جسد مثلهشده یک جوان پس از ۸ روز بازداشت؛ طالبان در پروان متهم به شکنجه و قتل شدند

منابع محلی در ولایت پروان میگویند یک جوان بهنام فردین پس از هشت روز بازداشت توسط طالبان، زیر شکنجه جان باخته و جسد مثلهشدهاش در کنار رودخانه پنجشیر پیدا شده است؛ رویدادی که بار دیگر نگرانیها از خشونت و سرکوب سیستماتیک طالبان را تشدید کرده است.
خبرگزاری آگاه
براساس روایت منابع محلی در ولایت پروان، در ادامهی خشونتهای اعضای گروه طالبان، یک باشندهی این ولایت بهتازگی زیر شکنجه جان داده است.
منابع روز دوشنبه، ۶ دلو/بهمن، به رسانهها تأیید کردند که جسد مثلهشدهی این جوان پس از هشت روز بازداشت از کنار رودخانهی پنجشیر پیدا شده است.
به گفته منابع، نام این جوان فردین بود و باشندهی اصلی روستای چنکی علیای ولسوالی سیدخیل ولایت پروان بوده است.
براساس اطلاعات بهدستآمده، طالبان فردین را در اواخر ماه جدی/دی از داخل خانهاش به اتهام عضویت در جبهه مقاومت بازداشت کرده بودند.
منابع تأکید میکنند که طالبان برای پنهانکردن این جنایت، جسد او را در کنار رودخانه پنجشیر رها کردهاند و نشانههای لتوکوب شدید و شکنجه بر بدن او دیده شده است.
گروه طالبان تاکنون در مورد این رویداد اظهار نظری نکردهاند. این در حالیست که بازداشت، شکنجه و کشتار شهروندان توسط طالبان در بیش از چهار سال گذشته در ولایات مختلف افغانستان گزارش شده و به موضوعی تکراری تبدیل شده است.
تحلیل آگاه | دیدگاه / موشکافی
قتل فردین تنها یک رویداد جنایی نیست؛ این حادثه تصویری روشن از شیوه حکومتداری طالبان است؛ حکومتی که بهجای قانون، با ترس فرمان میراند و بهجای عدالت، با شکنجه «نظم» تولید میکند.
طالبان در روایت رسمی خود مدام از «امنیت» سخن میگویند، اما امنیتی که بر پایه بازداشتهای خودسرانه، شکنجه و قتل ساخته شود، چیزی جز سکوت قبرستانی نیست. در چنین ساختاری، هر شهروند بالقوه متهم است و هر جوان بالقوه «دشمن».
اتهام عضویت در جبهه مقاومت برای طالبان به یک ابزار سرکوب بدل شده است؛ ابزاری برای حذف فیزیکی، بدون محاکمه، بدون سند و بدون پاسخگویی. فردین نه در دادگاه محاکمه شد، نه حق دفاع داشت و نه خانوادهاش از سرنوشت او خبر داشتند. این یعنی حذف انسان از چرخه حقوق.
رهاکردن جسد در کنار رودخانه نیز فقط یک اقدام برای پنهانسازی جرم نیست؛ پیامی است به جامعه: «ببینید و بترسید». طالبان از مرگ، بهعنوان ابزار حکومتداری استفاده میکنند. این همان سیاست وحشت است؛ سیاستی که در کوتاهمدت سکوت میآورد، اما در بلندمدت خشم انباشته تولید میکند.
در غیاب رسانههای آزاد، نهادهای مستقل قضایی و جامعه مدنی، طالبان به قاضی، دادستان و جلاد همزمان تبدیل شدهاند. چنین تمرکزی از قدرت، هیچ نسبتی با عدالت اسلامی یا انسانی ندارد؛ بلکه نشانه یک نظام استبدادی است که قانون را در خدمت زور میخواهد.
قتل فردین فقط داستان یک خانواده داغدار نیست؛ نماد وضعیت هزاران جوانی است که امروز در افغانستان بدون صدا، بدون پرونده و بدون حق، ناپدید میشوند. این یک بحران حقوق بشری ساختاری است، نه استثنا.
اگر جامعه جهانی همچنان به سیاست «تعامل بدون پاسخخواهی» ادامه دهد، طالبان پیام روشنی میگیرند: میتوان کشت، شکنجه کرد و همچنان به رسمیت نزدیکتر شد.
افغانستان امروز نه فقط با فقر و انزوا، بلکه با بحران معنا روبهرو است: معنای انسان، عدالت و زندگی در سایه حکومتی که مرگ را ابزار اداره کشور کرده است.


