دو راهی طالبان: مذاکره با آمریکا یا مقاومت با حمایت خارجی‌ها؟

 

نویسنده :سید حسن موسوی

از عصر پنج‌شنبه، ۱۰ میزان، آسمان بگرام پر از پهپاد شد و مسیرهای منتهی به پایگاه ناگهان مسدود گردید. نشست سه روزه هبت‌الله آخندزاده با مقام‌های ارشد طالبان در قندهار، به ظاهر برای «مشورت درباره پایگاه هوایی بگرام» برگزار شد، اما در واقع بیش از آنکه جلسه‌ای صرفاً نظامی باشد، آینه‌ای از دودستگی و بحران تصمیم‌گیری در رهبری طالبان است.

پایگاه بگرام، که طی دو دهه گذشته نماد حضور و قدرت خارجی در افغانستان بود، اکنون به صحنه‌ای برای آزمون قدرت داخلی و رقابت جناح‌ها تبدیل شده است. طالبان تا دیروز با صراحت اعلام می‌کردند که حتی یک وجب از بگرام را به نیروهای خارجی نخواهند داد، اما نشست قندهار نشان داد که روایت رسمی دیگر یکدست نیست و گروه با یک دو راهی استراتژیک جدی روبروست.

بر اساس منابع نزدیک به نشست، طالبان به دو جناح عمده تقسیم شده‌اند: جناحی که خواهان تعامل محدود و مذاکره با آمریکا است و نگران فشار نظامی یا تهدیدهای مستقیم واشنگتن است، و جناحی که دل‌بسته حمایت چین، روسیه و ایران است و حاضر به هیچ مصالحه‌ای نیست. اختلافات نه تنها در سیاست خارجی، بلکه در مدیریت داخلی، کنترل پایگاه‌ها و استراتژی نظامی نیز نمود پیدا کرده است.

نشست قندهار، با ادعای «مشورت امنیتی»، در واقع صحنه‌ای برای ارزیابی وفاداری اعضا و تثبیت موقعیت هبت‌الله بود. بررسی موضع‌گیری‌ها، صدور دستورالعمل‌های داخلی و رصد وفاداری فرماندهان، نشان می‌دهد که این نشست بیش از هر چیز یک آزمون قدرت و مدیریت بحران داخلی است. تهدیدهای اخیر درباره حملات انتحاری و انتشار ویدیوهای تهدیدآمیز، بیش از آنکه برنامه عملیاتی واقعی باشند، ابزاری برای تثبیت سلطه جناح‌ها و ترساندن رقبا محسوب می‌شوند.

جناح موافق تعامل با آمریکا به دنبال کاهش فشار و کسب امتیازات سیاسی است، در حالی که جناح طرفدار روسیه، چین و ایران، بگرام را به عنوان اهرم فشار و نماد اقتدار نگاه می‌کند و حاضر به واگذاری حتی مشروط نیست. در این میان، فشار منطقه‌ای و بازی‌های دیپلماتیک قدرت‌های خارجی، مسیر تصمیم‌گیری طالبان را پیچیده‌تر می‌کند و نشان می‌دهد که هر حرکت گروه، نه بر اساس منافع ملی، بلکه تحت تأثیر موازنه‌های خارجی شکل می‌گیرد.

رفتار رهبران طالبان در این نشست‌ها، ترکیبی از آزمون وفاداری، نمایش قدرت و فرصت‌طلبی شخصی است. فقدان سیاست‌گذاری شفاف و دودستگی جناح‌ها، چرخه‌ای از سردرگمی و بحران تصمیم‌گیری ایجاد کرده که آینده استراتژیک پایگاه بگرام و موقعیت سیاسی طالبان را مبهم نگه می‌دارد. این بحران داخلی، تضاد میان شعارها و عمل، و نبود یک نقشه راه روشن را آشکار می‌سازد و نشان می‌دهد که طالبان هنوز قادر به مدیریت یک استراتژی یکپارچه نیستند.

از منظر بین‌المللی، وضعیت بگرام حساسیت بالایی دارد. آمریکا خواهان بازگشت به پایگاه است، در حالی که چین، روسیه و ایران بر حفظ کنترل طالبان و جلوگیری از نفوذ مستقیم واشنگتن تأکید می‌کنند. این تعارض منافع، طالبان را در یک دو راهی قرار داده: پایگاه را به آمریکا تسلیم کنند و ریسک بی‌اعتمادی جناح‌های منطقه‌ای را بپذیرند، یا با حمایت کشورهای منطقه مقاومت کنند و امکان تنش مستقیم با واشنگتن را افزایش دهند. هر یک از این سناریوها پیامدهای متفاوتی برای مشروعیت داخلی و موقعیت بین‌المللی طالبان خواهد داشت.

نشست قندهار، بیش از یک جلسه نظامی، نمادی از دودستگی جناح‌ها، فقدان تصمیم‌گیری استراتژیک و بحران اعتماد در رهبری طالبان است. این گروه که خود را قدرت مطلق افغانستان معرفی می‌کند، در واقع در مواجهه با فشار خارجی و محدودیت‌های داخلی، ناتوانی آشکار دارد. سیاست فرصت‌طلبانه و عدم شفافیت، نه تنها مشروعیت آنان را کاهش می‌دهد، بلکه بحران‌های بعدی را در حوزه امنیت، سیاست خارجی و تعاملات منطقه‌ای تشدید می‌کند.

به عبارت دیگر، بگرام امروز فراتر از یک پایگاه نظامی است؛ این منطقه آینه‌ای تمام‌نما از سیاست‌های ناکارآمد، دودستگی جناح‌ها و بازی پیچیده قدرت‌های خارجی است. طالبان، با هر تصمیمی درباره این پایگاه، در معرض آزمون مشروعیت و توانمندی استراتژیک قرار دارند و آینده این گروه در افغانستان به شدت به نتیجه این دو راهی بستگی دارد.

مقالات مرتبط

جواب دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Back to top button