چین جنگ ایران را چگونه می‌بیند؟

پکن یک ابرقدرت غیرمتعهد است، اما منافع مهمی در این بحران در خطر قرار دارد.

نوشتهٔ جیمز پالمر، معاون سردبیر مجلهٔ فارن پالیسی
۴ مارچ ۲۰۲۶ مطابق ۱۳ حوت ۱۴۰۴
ترجمه : سمیر بیات

بازی قابل پیش‌بینی چین در قبال ایران

همزمان با شعله‌ور شدن دوبارهٔ جنگ در خاورمیانه، چین بار دیگر فاصلهٔ خود را حفظ کرده است: محکومیت‌های لفظی ابراز می‌کند، اما پس از آغاز حملات امریکا و اسرائیل در پایان هفته، حمایت عملی چشمگیری از ایران نشان نداده است.

برخی تحلیلگران به‌گونهٔ قابل پیشبینی تلاش کرده‌اند جنگ ایران را بخشی از یک راهبرد کلان امریکا علیه چین معرفی کنند. این دیدگاه بیشتر ناشی از انگیزه‌های حرفه‌ای و تبلیغاتی است تا تحلیل جدی، اما نشاندهندهٔ سوءبرداشت گسترده‌تری از عواملی است که نگرش چین را شکل می‌دهد.

حقیقت این است که چین، برخلاف ایالات متحده و اتحاد جماهیر شوروی سابق، یک ابرقدرت «غیر درگیر در اتحادهای پیچیده» است. این کشور تنها یک پیمان رسمی دفاع متقابل دارد ـ آن هم پیمانی دشوار با کوریای شمالی. پکن کمتر مایل است وارد روابط پایدار نظامی شود و بیشتر از واشنگتن آماده است در صورت لزوم، هزینه‌ها را کاهش دهد و عقب‌نشینی کند.

با این حال، برخی تحلیلگران امریکایی مصرانه می‌کوشند کشورهایی چون ایران یا ونزوئلا را ستون‌های راهبرد بزرگ چین جلوه دهند یا سناریوهایی را تصور کنند که چین در باتلاقی مشابه جنگ افغانستان گرفتار شود.

چین از درگیری‌های پیچیده پرهیز می‌کند، زیرا برخلاف امریکا، با فشار مداوم لابی‌های خارجی روبرو نیست. سیاست چین عمدتاً داخلی است، سوءظن نسبت به نفوذ خارجی عمیق است و سازوکار درونی حزب کمونیست چین برای بیرونی‌ها مبهم باقی مانده است. در عوض، در داخل چین لابی‌گری شدید شرکت‌های خصوصی، شرکت‌های دولتی و حکومت‌های محلی جریان دارد.

همچنین، در پکن چیزی شبیه شبکهٔ گستردهٔ اندیشکده‌ها و نهادهای تبلیغاتی واشنگتن وجود ندارد که بتواند لابی خارجی پایدار ایجاد کند. در بهترین حالت، دولت‌های خارجی ممکن است از یک مقام چینی باتجربه که علاقهٔ شخصی به یک منطقه دارد بهره ببرند؛ مانند دیپلومات «چیو شیائوچی» که سال‌ها در امریکای لاتین خدمت کرده است.

این واقعیت‌ها به این معنا نیست که چین نسبت به جنگ‌های خارجی بی‌تفاوت است. این کشور در جنگ ایران منافع واقعی اقتصادی و ژئوپولیتیک دارد.

حدود ۵۰ تا ۶۰ درصد واردات نفت چین از کشورهای خلیج فارس تأمین می‌شود. در تئوری، چین می‌تواند از نفوذ خود در یمن استفاده کند تا حوثی‌ها را وادار سازد حملات بر کشتی‌رانی را کاهش دهند، دست‌کم برای کشتی‌های چینی. اما فروپاشی جمهوری اسلامی یا ادامهٔ یک جنگ طولانی، احتمالاً تنگهٔ هرمز را برای همهٔ رفت‌وآمدهای دریایی خطرناک خواهد کرد.

ذخایر بزرگ نفتی چین تا حدی به این کشور حاشیهٔ امن می‌دهد، اما این راه‌حل دایمی نیست.

یکی از عرصه‌هایی که چین ممکن است در آن امتیاز سیاسی به‌دست آورد، حفاظت از شهروندانش است. برای نمونه، تخلیهٔ موفق شهروندان چینی از لیبیا در سال ۲۰۱۱ یک پیروزی بزرگ داخلی بود. بر بنیاد گزارش روزنامهٔ گلوبل تایمز، تا روز سه‌شنبه بیشتر شهروندان چینی از ایران تخلیه شده‌اند. پکن ممکن است تخلیهٔ گسترده‌تری در سطح منطقه انجام دهد؛ اقدامی که در تضاد آشکار با پیام‌های امریکا به شهروندانش در خلیج فارس است.

استراتیژیست‌های چینی از دیرباز باور داشته‌اند که سرگرم شدن واشنگتن به بحران‌های دیگر، به سود پکن است. مصرف گستردهٔ مهمات امریکا در مراحل نخست جنگ، زنجیره‌های تأمین آن کشور را زیر فشار قرار داده است.

اگر چین بخواهد فشار را افزایش دهد، می‌تواند دوباره محدودیت‌هایی بر صادرات عناصر نادر خاکی وضع کند. اما چنین اقدامی در شرایط کنونی بعید به نظر می‌رسد؛ زیرا روابط دیپلوماتیک امریکا و چین در حال گرم‌تر شدن است و تشدید تنش ممکن است امریکا را به خودکفایی در مواد معدنی حیاتی سوق دهد و در نهایت اهرم فشار چین را تضعیف کند.

در حال حاضر، چین ظاهراً ترجیح می‌دهد منتظر بماند و ببیند ایالات متحده تا چه اندازه خود را در این بحران گرفتار ساخته است.

-پیامدهای پاک‌سازی نظامی:

پاکسازی نظامی رئیس‌جمهور چین، شی جین‌پینگ، گسترده‌تر از آن است که پیش‌تر تصور می‌شد. گزارش تازهٔ مرکز مطالعات راهبردی و بین‌المللی نشان می‌دهد بیش از نیمی از رهبری ارتش آزادی‌بخش خلق چین (PLA) تحت تأثیر این پاکسازی قرار گرفته‌اند. از میان ۴۷ جنرال سه‌ستاره یا بالاتر از سال ۲۰۲۲، ۴۱ نفر کنار گذاشته شده‌اند؛ حتی شماری که پس از بازنشستگی برکنار شده‌اند.

این وضعیت خلأ بزرگ رهبری در ارتش ایجاد کرده است؛ به‌گونه‌ای که تنها ۱۱ پُست از ۵۲ مقام کلیدی فعلاً پُر است. شی جین‌پینگ هنوز برای پر کردن این خلأها اقدام نکرده و شاید از میزان فساد در میان منصوبان خود شگفت‌زده شده و نمی‌داند به چه کسی اعتماد کند.

-حضور امریکا در آسیا-اقیانوسیه:

گسترش جنگ ایران منابع نظامی امریکا را از آسیا-اقیانوسیه منحرف ساخته و نگرانی متحدان منطقه‌ای مانند جاپان، کوریای جنوبی و تایوان را افزایش داده است.

با این حال، حتی خطرناک‌ترین سناریوی ممکن ـ حملهٔ چین به تایوان ـ به هفته‌ها یا ماه‌ها آمادگی نیاز دارد و به‌طور ناگهانی ممکن نیست. اگر لازم باشد، نیروی دریایی امریکا می‌تواند دوباره به این منطقه منتقل شود.

اما اگر جنگ خاورمیانه باعث کاهش سیستم ‌های دفاع موشکی امریکا شود، ممکن است روابط با کوریای جنوبی آسیب ببیند؛ کشوری که در سال ۲۰۱۶ به‌خاطر استقرار سیستم دفاع موشکی امریکا با واکنش تند چین روبرو شد.

-تکنالوژی و تجارت

دو نشست سالانه:

روز چهارشنبه، پارلمان چین ـ کنگرهٔ ملی خلق ـ نشست سالانهٔ خود را آغاز می‌کند. هرچند این نشست‌ها بیشتر تشریفاتی‌اند، اما گاهی نشانه‌هایی از اهداف سیاسی و اقتصادی پکن ارائه می‌کنند. انتظار می‌رود تمرکز امسال بر احیای اقتصاد و تعیین هدف رشد تولید ناخالص داخلی باشد که احتمالاً حدود ۵ درصد یا کمتر خواهد بود.

پس از پاکسازی‌های نظامی، نکتهٔ قابل توجه، صندلی‌های خالی است. اگر این پاکسازی‌ها به مقام‌های غیرنظامی نیز گسترش یابد، شمار زیادی از نمایندگان غایب خواهند بود.

-دفاع هوایی چین:

از زمان جنگ اسرائیل با ایران در جون سال گذشته، شایعاتی وجود داشته که چین به ایران سیستم ‌های دفاع هوایی داده است. پکن این ادعاها را رد کرده و هیچ مدرک روشنی از تحویل یا استقرار چنین سیستم‌هایی وجود ندارد.

با این حال، رسانه‌های هندی مدعی شده‌اند که یکی از سیستم ‌های دفاع هوایی چین اخیراً در ایران به کار گرفته شده اما عملکرد ضعیفی داشته است. این روایت رنگ و بوی ملی‌گرایی دارد؛ زیرا در درگیری کوتاه هند و پاکستان در ماه می، همان سیستم ساخت چین چند جنگنده هندی را سرنگون کرد.

گزارش‌ها حاکی است ایران در تلاش خرید موشک از چین است، اما روشن نیست که این معامله عملی خواهد شد یا حتی آیا دولتی باثبات در ایران باقی خواهد ماند که بتواند آن را اجرا کند

مقالات مرتبط

جواب دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Back to top button