
وحدت یا بازگشت به انحصار؟
تحلیلی بر صحنهسازی تازه در سیاست شیعی افغانستان
در فضای پرتنش و پرابهام جامعهی سیاسی شیعه افغانستان، زمزمههایی از «وحدت»، «بازگشت به اصالت» و «عبور از گذشته» شنیده میشود. چهرههایی که سالها خود در مرکز اختلاف، حذف و انحصار بودند، اکنون سخن از همدلی و خانهتکانی میگویند.
اما پرسش اینجاست: آیا وحدت بدون شفافسازی ممکن است؟ آیا بدون روشنشدن نقش افراد در بحرانهای گذشته، میتوان آیندهای سالم ساخت؟
این تحلیل، تلاش میکند پازل این تحرکات تازه را کنار هم بگذارد؛ بدون احساساتیگری، با زبان عقل، استدلال و پرسشهای بنیادی.
۱. بازی با واژهها: وحدت بدون پاسخگویی؟
استاد محمد محقق در بیانیهاش به مناسبت درگذشت سترجنرال سید حسین انوری، ناگهان از ضرورت «وحدت»، «همدلی» و «اصلاح» سخن میگوید؛
در حالی که حافظهی جمعی جامعه بهخوبی میداند، بیشترین اختلافافکنی، تخریب شخصیتی، و تضعیف ساختاری نهادهای مستقل در درون شیعه، به دست چه کسانی و با چه اهدافی انجام شد.
چرا هیچ اشارهای به گذشتهی پرتناقض خود نمیکند؟
چرا هیچ اشارهای به اتهاماتی که در سالهای حیات جنرال انوری به او زدند، و اختلافاتی که با تحریک مستقیم ایجاد شد، نمیشود؟
آیا وحدت، جز از مسیر شفافیت و پاسخگویی، ممکن است؟
۲. خانواده انوری؛ از قربانی تا همصدا؟
در کنار این چرخش، همراهی برخی چهرههای خانوادهی انوری با محقق، تناقضی جدی در حافظهی سیاسی جامعه ایجاد کرده است.
مگر نه اینکه ستر جنرال سید حسین انوری، قربانی مستقیم تحقیرها، تهمتها و طرد سازمانیافتهای بود که در سکوت یا با همکاری همین جریانها انجام شد؟
امروز برخی چهرهها، بدون هیچ توضیحی، به حلقهی تبلیغاتی یک پروژهی جدید وحدتسازی میپیوندند. این در حالیست که حتی یک عذرخواهی نمادین از گذشته نشده، و جامعه همچنان با هزار پرسش بیپاسخ مانده است.
آیا وحدت یعنی بستن پروندهی عدالت؟ یا حذف حافظهی جمعی؟
۳. انقلاب سبز و روایت متفاوت
در میان این صداها، روند فکری انقلاب سبز، بیانیهای دقیقتر و مسئولانهتر صادر کرد.
در آن بیانیه، «وحدت» نه به معنای چشمبستن بر خطاها، بلکه نیازمند گفتوگوی صریح، نقد متقابل، و تشکیل نهاد مشورتی فراگیر تعریف شده است.
نه چهرهسازی بود، نه تطهیر گذشته، و نه تکرار اشتباهات قبلی؛ بلکه بازاندیشی شجاعانه و مشارکتمحور.
آیا واقعاً کسانی که امروز به نام وحدت سخن میگویند، حاضرند وارد چنین گفتوگوی برابری شوند؟
یا وحدت برایشان یعنی پیوستن دیگران به حلقهی قدیمی قدرت؟
۴. آیا نقش تهران در این صحنهسازی بیربط است؟
در تحلیل این روند نمیتوان از نقش ایران غافل شد. سیاست خارجی جمهوری اسلامی همواره بر تثبیت چهرههایی متکی بوده که یا در وابستگی سیاسی ثابت قدم بودهاند یا در بزنگاههای تاریخی انعطافپذیر نشان دادهاند. شواهد غیررسمی و برخی گمانهزنیها حاکی از آن است که تهران در شکلگیری دوباره محوریت محقق، بینقش نبوده است.
این مداخله اگرچه ممکن است با هدف ایجاد ثبات و نظم در میان شیعیان افغانستان انجام شود، اما سؤال کلیدی اینجاست: ثبات بر مبنای چه ارزشی؟ مشروعیت مردمی یا مصالح ژئوپلیتیکی؟
۵. حاج محقق: محور وحدت یا بازتولید مرکز انحصار؟
بیاییم صریح بپرسیم:
آیا حاج محمد محقق که در طول دو دهه گذشته بخش اعظم انرژیاش را صرف تضعیف جریانهای رقیب، تحقیر چهرههای مستقل، و تبدیل سیاست به میراث خانوادگی کرده، میتواند محور وحدت باشد؟
محور وحدت باید کسی باشد که ظرفیت شنیدن نقد داشته باشد، خود را پاسخگو بداند، و اول از همه، کارنامهاش را روی میز بگذارد.
نه کسی که با یک بیانیهی یکطرفه، بدون عذرخواهی، بدون گفتوگو، و بدون شفافیت، دوباره بخواهد همه را به زیر پرچم خود بخواند.
وحدت، واژهی زیباییست، اما خطرناکترین ابزار در دست قدرتطلبان، وقتی که به پوششی برای فرار از پاسخگویی تبدیل شود.
اگر واقعاً نگران سرنوشت شیعه هستیم، باید:
گذشته را شفاف مرور کنیم
پروندهی تخریبها، حذفها و تهمتها را ببندیم، نه پنهان
اجازه دهیم نخبگان نو، مستقل، و خارج از حلقههای سنتی تصمیم بگیرند
و بالاخره، گفتوگوی فراگیر، مساوی و بیپیششرط راه بیفتد
وحدت، فقط وقتی مقدس است که بر پایه صداقت، عدالت و حافظهی جمعی بنا شود.
وگرنه، میشود نقاب تازهای بر صورت انحصار قدیمی.
وحدت، تنها زمانی ارزشمند و مقدس است که بر پایهی صداقت، عدالت، و حافظهی جمعی شکل بگیرد. بدون پاسخگویی به گذشته، بدون اعتراف به خطاها، و بدون تغییر سازوکارهای انحصاری، هر پروژهی وحدتسازی، تنها بازتولید گذشتهایست که بحران آفریده است.
امروز، آنچه نیاز است، نه گردهمآییهای نمادین و بیانیههای یکطرفه، بلکه آغاز یک گفتوگوی شفاف، برابر و بیپیششرط میان همهی صداها و جریانهای واقعی جامعهی شیعه است.



