
آب افغانستان؛ از سرمایه طبیعی تا خط مقدم عزت ملی
نویسنده : سید حین موسوی
مسأله آب در افغانستان دیگر تنها یک منبع طبیعی یا پروژه توسعهای نیست؛ بلکه به یکی از اصلیترین میدانهای کشمکش سیاسی، اجتماعی و حتی هویتی بدل شده است. گزارشهای اخیر رسانههای ایرانی درباره خشکشدن سد دوستی در مرز ایران و ترکمنستان و کاهش آب مشهد در پی آبگیری سد پاشدان در هرات، بار دیگر حساسیتها را برانگیخته است. همزمان، مناقشه دیرینه بر سر حقابه هلمند نیز به صدر اخبار برگشته و نشان میدهد که آب برای افغانستان به ابزاری استراتژیک و برای همسایگان به مسألهای حیاتی تبدیل شده است.
در واکنش به این تحولات، صدای واحدی از دل مردم افغانستان بلند است: «آب افغانستان برای مردم افغانستان.» شهروندان کشور میگویند که دههها رودخانههای هریرود و هلمند بدون هیچ قرارداد الزامآوری به ایران جاری بود، در حالیکه خود افغانستان در خشکسالی، بیبرقی و گرسنگی گرفتار بود. اکنون که بندهای پاشدان، سلما و کمالخان ساخته شدهاند، مردم آن را نه تصمیم سیاسی طالبان یا دولتهای پیشین، بلکه بخشی از دفاع از عزت ملی و حق تاریخی خود میدانند.
این موضع فقط به نیاز حیاتی مردم به آب محدود نمیشود. حافظه تلخ میلیونها مهاجر افغان در ایران و پاکستان—از تبعیض و تحقیر تا بیحقوقی و اخراجهای دستهجمعی—باعث شده درخواست همسایگان برای دسترسی به آب با دیوار بیاعتمادی اجتماعی روبهرو شود. برای بسیاری از افغانها، پرسش ساده است: وقتی مهاجر ما در آن کشورها نان و حرمت نداشت، چرا امروز باید آب رایگان در اختیارشان قرار گیرد؟
از منظر حقوقی نیز، واقعیت روشن است: در موضوع هریرود هیچ توافقنامهای میان افغانستان و ایران وجود ندارد. در مورد هلمند، توافقنامه سال ۱۳۵۱ سهم مشخصی را برای ایران تعیین کرده، اما شهروندان افغان میگویند که ایران سالها بیش از آن طلب کرده و حتی به زبان تهدید سخن گفته است. از همین رو، در ذهنیت عمومی آب باید بهعنوان «سرمایه ملی» و «ابزار چانهزنی متقابل» بهکار گرفته شود؛ همانگونه که ایران نفت دارد و افغانستان آب.
در سطح اجتماعی، آب اکنون به نماد مقاومت ملی تبدیل شده است. هر سنگی که بر مسیر رودخانههای افغانستان گذاشته میشود، برای مردم یعنی یک گام در برابر زیادهخواهی همسایهها. سد پاشدان و بند کمالخان در این نگاه فقط پروژههای عمرانی نیستند؛ بلکه مرزهای تازهای برای حفظ استقلال و تعریف عزت ملیاند.
با این حال، واقعیتهای جغرافیایی را نمیتوان نادیده گرفت. افغانستان در قلب یک منطقه خشک و شکننده قرار دارد. اگر مدیریت مشترک و تفاهمنامههای عادلانه شکل نگیرد، رودخانهها میتوانند به کانون دایمی تنش و تهدید امنیتی بدل شوند. ایران، پاکستان و آسیای میانه بدون آبهای افغانستان زیستپذیر نیستند، و افغانستان هم بدون همکاری منطقهای نمیتواند همزمان نیازهای داخلی و ثبات همسایگان را تضمین کند.
به این ترتیب، آب امروز برای افغانستان دو چهره دارد: از یکسو سرمایهای استراتژیک و ابزار قدرت ملی، و از سوی دیگر خط مقدم حساسیتهای منطقهای. واکنشهای مردمی نشان میدهد که افکار عمومی دیگر اجازه نخواهند داد منابع کشور رایگان واگذار شود. اما سیاستمداران ناگزیرند میان عزتطلبی ملی و نیاز به روابط پایدار منطقهای تعادل ایجاد کنند—چالشی که آینده افغانستان را رقم خواهد زد.



