حمله هوایی پاکستان به کابل؛ آغازی بر جنگ پنهان دو چهره یک افراط‌گرایی

سایه‌ای بر آسمان، شکافی در عمق

نویسنده :سید حسن موسوی

شام پنج‌شنبه، آسمان کابل لرزید؛ انفجارهایی مهیب در پایتخت افغانستان، شهری که طالبان آن را «امن‌ترین نقطه کشور» می‌خوانند، بار دیگر نشان داد که این امنیت تنها توهمی سیاسی است.
منابع متعدد تأیید کرده‌اند که هدف این حمله نور ولی محسود، رهبر تحریک طالبان پاکستانی (TTP) بود – چهره‌ای که سال‌ها از خاک افغانستان برای جنگ با پاکستان استفاده می‌کرد. او اکنون در همان خاکی کشته شد که مأمنش بود.

اما این حمله، بیش از یک عملیات نظامی است؛ نماد فروپاشی پیوند خطرناک میان طالبان و ساختار امنیتی پاکستان است – پیوندی که سال‌ها در پشت صحنه، سیاست منطقه را شکل می‌داد.

پاکستان سال‌ها گروه‌های اسلام‌گرا را به‌عنوان ابزار نفوذ در افغانستان پرورش داد. از دهه ۹۰ تا سقوط کابل در ۲۰۲۱، طالبان افغان نه تنها با پشتیبانی استخباراتی و لجستیکی اسلام‌آباد رشد کردند، بلکه به بخشی از استراتژی موسوم به «عمق استراتژیک» پاکستان بدل شدند.
اما تاریخ بارها ثابت کرده که هر قدرتی که بر بنیاد افراطیت بنا شود، دیر یا زود از کنترل خالق خود می‌گریزد. طالبان پاکستانی (TTP) محصول همان سیاستی است که حالا بر خود پاکستان تیغ کشیده است.

اسلام‌آباد امروز، قربانی هیولایی است که خود پرورده. حمله اخیر نه از موضع قدرت، بلکه از درماندگی یک سیاست شکست‌خورده خبر می‌دهد. بمباران کابل، اعلام مرگ استراتژی چند دهه‌ای پاکستان در افغانستان است.

طالبان که در چهار سال گذشته خود را «وارث استقلال ملی» می‌دانستند، حالا با واقعیتی تلخ روبه‌رو هستند:
بدون سامانه پدافند، بدون متحد سیاسی و بدون مشروعیت بین‌المللی، حاکمیت آنان تنها در حد یک شعار است.
در حالی که جنگنده‌های ناشناس بر فراز کابل پرواز می‌کردند، مقامات طالبان تنها گفتند: «خیر و خیریت است.»
همین جمله کوتاه، نماد سقوط مفهوم حاکمیت در افغانستان است.

زمان این حمله نیز تصادفی نبود. درست در همان روز که وزیر خارجه طالبان در دهلی نو برای گسترش روابط با هند حضور داشت، هواپیماهای پاکستانی وارد آسمان کابل شدند.
این تصادف نیست — پیامی دیپلماتیک است: اسلام‌آباد هرگونه نزدیکی طالبان به دهلی را تهدیدی علیه منافع خود می‌بیند.
اما در لایه‌ای عمیق‌تر، این حمله بیانگر بحران سیاست خارجی پاکستان است؛ کشوری که می‌خواهد دوباره با نمایش «مبارزه با تروریسم»، حمایت غرب را بخرد، در حالی که هنوز پناهگاه فکری و مالی ده‌ها گروه افراطی در خاک خود است.

سکوت طالبان پس از حمله، اعترافی است بی‌کلام. آنان نه‌تنها از نقض آشکار حریم هوایی کشور سخن نگفتند، بلکه تلاش کردند حادثه را «عادی» جلوه دهند.
اما پشت این سکوت، ترس و آشفتگی نهفته است. فایل‌های صوتی منتشرشده از نیروهای طالبان در کابل نشان می‌دهد که ساعت‌ها پس از حمله، هیچ‌کس از محل دقیق هدف یا مهاجم آگاه نبود.
این هرج‌ومرج امنیتی، تصویر واضحی از وضعیت کنونی افغانستان است: طالبان حکومت می‌کنند، اما کنترل ندارند.

از منظر حقوق بین‌الملل، این حمله نقض آشکار حاکمیت ملی افغانستان است.
اما جامعه جهانی سکوت کرده؛ زیرا دیگر هیچ کشوری طالبان را نماینده مشروع مردم افغانستان نمی‌داند. در غیاب دولت قانونی، آسمان افغانستان بی‌صاحب شده است.

مرگ نور ولی محسود شاید هدف تاکتیکی پاکستان را تأمین کرده باشد، اما در واقع، آغاز فصل تازه‌ای از بی‌ثباتی است. طالبان پاکستانی بدون شک با حملات تلافی‌جویانه واکنش نشان خواهند داد و خاک افغانستان، بار دیگر به میدان جنگ نیابتی میان اسلام‌آباد و گروه‌های افراطی تبدیل می‌شود.

در ظاهر، این جنگ میان پاکستان و طالبان است؛ اما در عمق، هر دو چهره یک بحران‌اند — بحران افراط‌گرایی.
طالبان افغان و طالبان پاکستانی، دو شاخه از یک ریشه‌اند؛ هر دو با ایدئولوژی واحدی پرورش یافته‌اند که دین را ابزار سلطه و انسان را قربانی قدرت می‌سازد.

این حمله شاید مرزی در جغرافیا را تغییر نداده باشد، اما مرز میان توهم و واقعیت را آشکار کرد. طالبان دیگر نه متحد اسلام‌آبادند و نه نماینده افغانستان؛ آنان میان دو آتش مانده‌اند — آتش دشمنان بیرونی و فروپاشی درونی.

پاکستان نیز، در همان آتشی می‌سوزد که خود برافروخت. سال‌ها از افراطیت برای نفوذ در منطقه بهره برد، و امروز همان افراطیت، از درون مرزهایش شعله‌ور شده است.
حمله به کابل نه تنها صدای بمب، بلکه پژواک سقوط یک سیاست است.
افغانستان بار دیگر آینه‌ای شد که چهره واقعی افراط‌گرایی منطقه را نشان می‌دهد — چهره‌ای که در آن، دیگر مرزی میان خالق و مخلوق، میان دوست و دشمن، باقی نمانده است.

جواب دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Back to top button