25101101000369 Org
خبرگزاری آگاه دیدگاه سیاست

چرا پوتین به طالبان چراغ سبز نشان داد؟

آیا می‌توان با کسانی که به عنوان «تروریست» شناخته می‌شوند، برای مبارزه با تروریسم همکاری کرد؟ این پرسشی است که اظهارات تازه ولادیمیر پوتین در دوشنبه، بار دیگر در برابر تحلیل‌گران منطقه‌ای قرار داده است. رئیس‌جمهور روسیه در نشست روسیه–آسیای مرکزی، با وجود هشدار درباره فعالیت گروه‌های تروریستی در افغانستان، گفت که طالبان آماده همکاری در مبارزه با تروریسم و قاچاق مواد مخدرند — و مسکو از این همکاری حمایت می‌کند.

این موضع نه تنها تناقض‌آمیز، بلکه نشانهٔ تحول خطرناک در سیاست منطقه‌ای روسیه است؛ تحولی که ممکن است امنیت آسیای مرکزی را بیش از پیش شکننده سازد.

روسیه در دو دهه گذشته همواره طالبان را تهدیدی برای امنیت مرزهای جنوبی خود می‌دانست. از منظر مسکو، افغانستان پس از خروج نیروهای امریکایی، به پناهگاه «تروریسم فراملی» تبدیل شد. اما اکنون، پوتین از «آمادگی طالبان برای همکاری» سخن می‌گوید؛ تغییری آشکار از موضع خصمانه به سمت سیاست تعامل تاکتیکی.

این چرخش دلایل متعددی دارد. نخست، نگرانی روسیه از نفوذ ایالات متحده در منطقه است. پس از حمله روسیه به اوکراین، کرملین به‌دنبال ایجاد حلقه‌ای از شرکای ضدغربی در پیرامون خود است. طالبان، با گفتمان ضدآمریکایی و روابط محدود با غرب، در نگاه مسکو به بازیگری تبدیل شده‌اند که می‌توان از آن برای توازن‌سازی در برابر ناتو استفاده کرد.

اما این محاسبه سیاسی یک خطر پنهان دارد: روسیه در حال مشروعیت‌بخشی به گروهی است که هنوز به‌صورت سیستماتیک حقوق بشر، به‌ویژه حقوق زنان را نقض می‌کند و میزبان شماری از گروه‌های افراطی بین‌المللی است.

مسکو به خوبی می‌داند که طالبان، توان یا ارادهٔ واقعی برای مهار گروه‌هایی چون داعش خراسان را ندارند. شاخهٔ خراسان داعش در ماه‌های اخیر عملیات خونینی در کابل، بدخشان و حتی در خاک تاجیکستان سازماندهی کرده است. با این حال، روسیه در بیانیه‌های رسمی خود تلاش می‌کند تصویر متفاوتی از طالبان بسازد: قدرتی محلی که در برابر نفوذ غرب و حضور داعش می‌ایستد.

این سیاست، تکرار همان استراتژی است که روسیه در سوریه دنبال کرد: حمایت از رژیمی اقتدارگرا (در آنجا بشار اسد، اینجا طالبان) به بهانهٔ مبارزه با تروریسم. اما تجربه نشان داده که چنین سیاستی، نه تروریسم را ریشه‌کن می‌کند و نه ثبات می‌آورد؛ بلکه تنها باعث نهادینه شدن اقتدار سرکوبگرانه و افزایش نفوذ نظامی روسیه می‌شود.

اظهارات پوتین در دوشنبه، در کنار سفر هم‌زمان وزیر خارجه طالبان به هند، نشان می‌دهد که افغانستان بار دیگر به صحنهٔ رقابت قدرت‌های منطقه‌ای تبدیل شده است.
روسیه با نزدیک‌شدن به طالبان، می‌خواهد جای خالی امریکا را پر کند و هم‌زمان مانع نفوذ چین و ترکیه در ساختارهای امنیتی آسیای مرکزی شود. اما این رقابت، به جای ایجاد تعادل، به پیچیدگی و بی‌ثباتی بیشتر در منطقه می‌انجامد.

از سوی دیگر، همکاری آشکار روسیه با طالبان، برای کشورهای آسیای مرکزی نیز پرسش‌برانگیز است. تاجیکستان و ازبیکستان هنوز از پذیرش مشروعیت طالبان خودداری کرده‌اند و نگران انتقال افراط‌گرایان به مرزهای خود هستند. در واقع، پوتین می‌کوشد با «مدیریت طالبان» خود را به عنوان ضامن امنیت منطقه معرفی کند، در حالی‌که بخشی از نخبگان آسیای مرکزی این سیاست را نوعی قمار ژئوپلیتیک می‌دانند.

برای طالبان، سخنان پوتین پیروزی بزرگی است. آنان مدت‌هاست در تلاش‌اند تا از انزوای دیپلماتیک خارج شوند و مشروعیت بین‌المللی کسب کنند.
اکنون، حمایت ضمنی روسیه و حضور طالبان در گفتگوهای منطقه‌ای، همان چیزی است که کابل به آن نیاز دارد تا خود را «بازیگر مسئول» نشان دهد.

اما در واقع، طالبان از منظر روسیه نه شریک، بلکه ابزاری تاکتیکی هستند. مسکو می‌خواهد از آنان برای کنترل تهدیدهای امنیتی و ایجاد نفوذ سیاسی در مرزهای جنوبی خود استفاده کند — بی‌آن‌که هزینهٔ سیاسی «به رسمیت شناختن رسمی» را بپردازد. به بیان دیگر، پوتین در حال بازی با طالبان است، همان‌طور که طالبان در پی استفاده از روسیه برای کسب اعتبار جهانی‌اند. هر دو، از یکدیگر بهره‌برداری می‌کنند، اما هیچ‌کدام به دیگری اعتماد ندارند.

سیاست کنونی روسیه می‌تواند اثرات عمیقی بر آینده منطقه بگذارد. نخست، تضعیف نظم بین‌المللی علیه تروریسم؛ زیرا وقتی یک قدرت جهانی با طالبان تعامل آشکار دارد، پیام آن به سایر گروه‌های افراطی واضح است: با کمی صبر، می‌توانید از انزوا خارج شوید.
دوم، افزایش فشار بر کشورهای آسیای مرکزی که خود درگیر افراط‌گرایی بالقوه هستند. روسیه ممکن است بخواهد از طالبان برای کنترل این جریان‌ها استفاده کند، اما تجربه نشان داده که افراط‌گرایی مهارشدنی نیست — بلکه گسترش‌پذیر است.

و سوم، این سیاست ضربه‌ای به مردم افغانستان است. هرگونه همکاری رسمی با طالبان، به معنای بی‌اعتنایی به رنج میلیون‌ها زن و دختری است که از تحصیل و کار محروم شده‌اند. وقتی پوتین از طالبان تمجید می‌کند، در واقع زخم خاموش عدالت و حقوق بشر را عمیق‌تر می‌سازد.

ولادیمیر پوتین در دوشنبه شاید از “امنیت منطقه‌ای” سخن گفته باشد، اما در واقع، امنیت را در دستان کسانی گذاشته که خود بخشی از بحران‌اند.
روس‌ها می‌کوشند با طالبان وارد معامله‌ای شوند: امنیت در برابر مشروعیت. اما چنین معامله‌ای، همانند خرید آرامش از میان شعله‌های آتش است؛ ظاهراً آرام، اما در حقیقت، مرگبار.

افغانستانِ زیر حاکمیت طالبان، نه متحد واقعی روسیه خواهد شد و نه منبع ثبات برای آسیای مرکزی؛ بلکه به زودی به صحنه‌ای دیگر از رقابت قدرت‌ها، جنگ نیابتی و افراط‌گرایی فراملی تبدیل می‌شود.

و شاید تاریخ یک‌بار دیگر تکرار شود: همان‌گونه که پاکستان قربانی سیاست خود در پرورش طالبان شد، روسیه نیز در دام همان واقع‌گرایی خطرناک گرفتار خواهد شد.

Leave feedback about this

  • Quality
  • Price
  • Service

PROS

+
Add Field

CONS

+
Add Field
Choose Image
Choose Video