نسلی که در سکوت می‌میرد؛ وقتی زنان افغانستان گروگان حکومت می‌شوند

سید حسن موسوی

چرا یک دختر ۱۷ ساله در فاریاب تصمیم به پایان زندگی خود می‌گیرد؟ سایره، نوجوانی که امید و رویاهایش در سایه محدودیت‌ها و ممنوعیت‌ها خاک شده بود، تنها یک آمار نیست؛ او نماد نسلی است که در سکوت و فشار حاکمیت طالبان می‌میرد. آیا جامعه‌ای که نیمی از جمعیتش — زنان و دختران — ناامید، محروم و بی‌صدا باشند، می‌تواند روزی دوباره نفس بکشد؟

خودکشی‌های اخیر در نقاط مختلف افغانستان، از فاریاب تا تخار، نشان می‌دهد فشار روانی و اجتماعی بر زنان به نقطه انفجار رسیده است. ممنوعیت آموزش، کار، حضور اجتماعی و محدودیت‌های بی‌شمار، دختران را در تله‌ای قرار داده که راه فراری جز خروج از زندگی نمی‌بینند. وقتی کسی نمی‌تواند به حقوق ابتدایی خود دست یابد، وقتی صدایش شنیده نمی‌شود، وقتی هیچ حمایتی از او وجود ندارد، چه گزینه‌ای برای زنده ماندن باقی می‌ماند؟

این بحران، تنها ابعاد فردی ندارد؛ پیامدهای اجتماعی آن گسترده و عمیق است. جامعه‌ای که زنانش از امنیت روانی، آموزش و مشارکت اجتماعی محروم‌اند، آرام‌آرام در حال فروپاشی است. زنان نه تنها ستون خانواده‌اند، بلکه حافظه تاریخی و اجتماعی جامعه را شکل می‌دهند. هر محدودیت و فشار علیه آنان، در واقع زخمی است بر بدن جمعی جامعه. سوال این است: آیا افغانستان می‌تواند آینده‌ای بسازد که نیمی از جمعیتش در حاشیه زندگی کنند و جامعه هنوز زنده بماند؟

هبت‌الله آخوندزاده و نظام طالبان، با تحمیل اجبارها، ممنوعیت‌ها و سرکوب اجتماعی، عملاً مردم را گروگان ایدئولوژی خود کرده‌اند. آیا وعده‌هایی چون «امامت کبری» یا «عفو عمومی» ارزشی دارد وقتی زندگی و آزادی زنان زیر پا گذاشته می‌شود؟ آیا می‌توان ادعا کرد «حفاظت از جامعه» وجود دارد وقتی دختران نمی‌توانند تحصیل کنند، کار کنند یا حتی صدای خود را در خانواده و اجتماع بشنوند؟

ریشه بحران، محدودیت‌های جنسیتی نیست فقط؛ فقدان نهادهای حمایتی، نبود شبکه‌های روانی، محدودیت آزادی بیان و انزوای اجتماعی، همگی فشار را چند برابر کرده‌اند. نتیجه: نسلی از زنان و دختران که ناامیدی را تنها راه نجات می‌بیند و خودکشی را پاسخی به سیاست‌های سرکوبگرانه. سوالی که باید از خود بپرسیم: جامعه‌ای که نیمی از جمعیتش را به سکوت و فشار وادارد، چه آینده‌ای خواهد داشت؟

پیامد بلندمدت این بحران، فراتر از یک فرد یا خانواده است. وقتی زنان و دختران تحت فشار و تهدید دائمی زندگی کنند، سرمایه انسانی، توسعه اقتصادی و پویایی اجتماعی کشور از دست می‌رود. افغانستان نه تنها یک بحران انسانی، بلکه یک بحران توسعه‌ای و امنیتی را تجربه می‌کند. آیا جهانی که چشم بر این وضعیت بسته است، آماده تماشای نابودی نیمی از جمعیت یک کشور است؟

سایره و هم‌نسلانش، قربانیان سیاست‌های سرکوبگرانه‌ای هستند که نه تنها حقوقشان را سلب کرده، بلکه امید را از آنان گرفته است. این بحران باید برای جامعه جهانی، سازمان‌های حقوق بشری و رسانه‌ها یک هشدار جدی باشد: وقتی زنان نتوانند زنده بمانند، جامعه نمی‌تواند رشد کند.

در نهایت، این پرسش باقی می‌ماند: چگونه می‌توان انتظار داشت جامعه‌ای که زنانش گروگان ایدئولوژی و فشار حاکمیت هستند، سلامت روانی، اجتماعی و اقتصادی داشته باشد؟ سایره سوالی است که هر روز میلیون‌ها زن افغان بی‌جواب در دل خود می‌پرسند، و هر روز یک نسل در سکوت از دست می‌رود.

مقالات مرتبط

جواب دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Back to top button