
یادداشتهای دوردست، زخمهای نزدیک: تراژدی مشروعیت در افغانستان
چند میلیون افغان هنوز میپرسند: چگونه میتوان سخن کسی را باور کرد که در بحرانیترین لحظات کشور، کابل را ترک کرد و میلیونها خانواده را در فقر، ناامنی و مهاجرت رها کرد؟ اشرف غنی، رئیسجمهور پیشین، حالا از امارات ، با قلم خود به میدان آمده و خواستار «گفتوگوی ملی» شده است. از نگاه او، این یک حرکت خیرخواهانه و ملی است. اما واقعیت چیز دیگری است: این یک نمایش سیاسی است برای بازسازی وجهه شخصی؛ نمایشی که فجایع سه سال گذشته را نادیده میگیرد و شعور جمعی مردم را به بازی میگیرد.
برای میلیونها افغان، نام اشرف غنی نه یادآور برنامه و رهبری است، بلکه نماد فروپاشی، تباهی و مهاجرت اجباری است. خروج شتابزده او از کابل در اوت ۲۰۲۱، ترک مردم در بحرانی تاریخی و بازگشت طالبان به قدرت، فجایعی بودند که میلیونها خانواده را در فقر و استیصال فرو بردند. حالا او از دور میگوید: «اجماع ملی از طریق گفتوگو ممکن است.» چه کسی میتواند سخنی از کسی که خود زمینهساز بحران بوده، بدون تردید بپذیرد؟
غنی تلاش میکند خود را «میانجی خیرخواه» نشان دهد. میگوید آماده است سهمی در حل بحرانها ایفا کند. اما تناقض آشکار است: او سالها در مدیریت کشور ناکام بود، تصمیماتش بسیاری از فجایع فعلی را تشدید کرد، و حالا انتظار دارد مردم و جریانهای سیاسی حرف او را جدی بگیرند. این نه عملی است و نه اخلاقی؛ بلکه نوعی تحقیر شعور جمعی مردم است.
دخترانی که مکاتبشان بسته شد. کودکانی که در حاشیه شهرها دنبال آب و غذا میگردند. خانوادههایی که خانه و زندگی خود را از دست دادند. همه اینها نتیجه تصمیمات کسی است که حالا از دور پیشنهاد «گفتوگوی ملی» میدهد.
لفاظیهای غنی نیز قابل توجه است: «میان امید و ناامیدی»، «تمرکز بر آینده»، «توازن میان گذشته و آینده». جملاتی زیبا، اما توخالی. بیشتر شبیه شعارهای روابط عمومی هستند تا راهکار عملی. افغانها، به ویژه زنان و خانوادههای آسیبدیده، دیگر با شعار آرام نمیشوند؛ آنها به اقدام، امنیت و فرصتهای ملموس نیاز دارند، نه یادداشتهای ادبی و تحلیل خوشرنگ.
غنی تلاش میکند خود را حامی وفاق و گفتوگوی ملی نشان دهد. پیشنهاد «محور گفتوگوهای ملی» و «اجماع داخلی و خارجی» میدهد. اما هر افغان آگاه میداند که بدون شفافسازی نقش مستقیم او در فروپاشی کشور، هیچ گفتوگوی ملی واقعی و صادقانهای ممکن نیست.
این یادداشت، هم فرصتی برای تحلیل است و هم هشدار. افغانستان هنوز به برنامهریزی، گفتوگو و وحدت واقعی نیاز دارد. هشدار از آن جهت که بدون پذیرش مسئولیتهای گذشته، بدون جبران خسارات و بدون ایجاد اعتماد عمومی، هیچ گفتوگوی ملی نتیجه عملی نخواهد داشت.
اشرف غنی میگوید چیزی برای خود نمیخواهد، اما واقعیت این است که هیچ حرکت سیاسی بدون هزینه نیست. برای مردم افغانستان، این سخنان یادآور تراژدی یک رهبری ناکام است که حالا با لباس خیرخواهانه میخواهد خود را از بار گذشته تبرئه کند.
واقعیت ملموس این است: فروپاشی نظام آموزشی، بسته شدن مدارس دختران، محدودیت دسترسی به دارو و خدمات درمانی، افزایش مهاجرت و بیثباتی اقتصادی؛ اینها بخش کوچکی از اثرات تصمیمات غنی هستند. هیچ یادداشت ادبی یا تحلیل خوشرنگ نمیتواند این واقعیتها را محو کند.
نسل جوان افغانستان، زنان، خانوادههای مهاجر و تاجران کوچک، همه میدانند این بیانیهها چقدر از واقعیت فاصله دارند. آنها به فرصت اقتصادی، امنیت، عدالت و بازسازی نیاز دارند، نه یادداشتهای دوردست و نمایش سیاسی.
در نهایت، سخنان غنی بیش از آنکه نشاندهنده قصد واقعی برای مشارکت در حل بحران باشد، آینهای تلخ از بحران مشروعیت در افغانستان است؛ بحرانی که هنوز بر زندگی روزمره مردم سایه افکنده و هیچ نام، هیچ یادداشت و هیچ وعدهای نمیتواند جای خالی آن را پر کند.
افغانستان به عمل واقعی نیاز دارد، نه قلم و نمایش. به امنیت، عدالت و بازسازی مدارس دختران نیاز دارد، نه شعار و لفاظی. به فرصتهای اقتصادی و رفاه نیاز دارد، نه یادداشتهای تبلیغاتی و وعدههای دوردست. اگر قرار است گفتوگوی ملی واقعی شکل گیرد، ابتدا باید مسئولیتهای گذشته پذیرفته شود و اعتماد از دست رفته بازسازی گردد.
وگرنه، هر کلمه خیرخواهانه از زبان کسی که خود زمینهساز بحران بوده، تنها یادآور زخمهای عمیق خواهد بود؛ زخمهایی که هنوز بر تن و روح میلیونها افغان باقی است.



