
والی طالبان در هلمند یک نوجوان را بهعنوان «بچهبیریش» با خود نگهمیدارد
منابع محلی در هلمند میگویند مولوی امانالدین منصور، والی طالبان در این ولایت، یک نوجوان ۱۸ ساله را بهعنوان «بچهبیریش» همراه خود نگهداری میکند؛ موضوعی که بار دیگر اتهامهای گسترده درباره رواج بچهبازی در میان فرماندهان طالبان را برجسته کرده است.
چند منبع معتبر از هلمند روز پنجشنبه، ۲۹ عقرب/آبان، تأیید کردند که نوجوانی بهنام قاری طیب، باشنده ولسوالی وردوج بدخشان، اکنون در اقامتگاه مولوی امانالدین منصور، والی طالبان در هلمند، نگهداری میشود.
این منابع میگویند منصور «علاقه خاص» به پسران کمسن و خوشچهره دارد و تنها این نوجوان نیست؛ بلکه او چند پسر خردسال دیگر را نیز بهعنوان همراه دائمی با خود نگهمیدارد.
منابع محلی تصریح میکنند که بچهبازی و سوءاستفاده جنسی از پسران نوجوان در میان بسیاری از فرماندهان طالبان امری «رایج» است و حتی از نگاه ایدئولوژیک و ساختاری «عادیسازی شدهاست».
شماری از فرماندهان طالبان، بهگفته منابع، این نوجوانان را با عنوانهایی چون «جانپاس» یا «همراه شخصی» با خود حمل میکنند و از آنان بهرهبرداری جنسی و خدمات اجباری میگیرند.
منابع همچنین میگویند قاری طیب از بدخشان به هلمند منتقل شده و اکنون در اقامتگاه رسمی والی طالبان زندهگی میکند. تاکنون هیچ مقام طالبان به این گزارش واکنش نشان ندادهاست.
درداخل افغانستان، موضوع بچهبازی سالهاست که وجود داشته؛ اما ناظران سیاسی و حقوقبشری میگویند با تسلط طالبان و اعمال تفکیک جنسیتی شدید، این پدیده افزایش یافته و بیشتر به ابزار قدرت، انضباط و نشاندادن نفوذ در میان فرماندهان طالبان تبدیل شده است.
پیشتر نیز بارها گزارشهایی منتشر شده بود که برخی فرماندهان ردهبالای طالبان در ولایات مختلف نوجوانان را بهصورت اجباری با خود نگهمیدارند و از آنها سوءاستفاده جنسی میکنند. طالبان هیچگاه بهطور شفاف درباره این موارد توضیح ندادهاند.
تحلیل آگاه: سوءاستفاده جنسی از نوجوانان؛ تاریکی سیستمیک در طالبان
چگونه ممکن است حکومتی که خود را حافظ «شریعت» مینامد، پدیدهای شنیع و جنایی را بهعنوان یک رویه عادی در درون ساختارهایش بپذیرد؟ ماجرا تنها درباره یک نوجوان، قاری طیب از وردوج بدخشان، نیست؛ این داستان نماد یک بحران اخلاقی و ساختاری است که ریشه در فرهنگ قدرت طالبان دارد. وقتی مولوی امانالدین منصور، والی هلمند، یک نوجوان را بهعنوان «بچهبیریش» نگه میدارد و منابع از رواج این رفتار در میان فرماندهان دیگر خبر میدهند، در واقع با یکی از تاریکترین زوایای سیستم حکومتی طالبان روبهرو هستیم.
نگاه طالبان به نوجوانان، بهویژه پسران کمسن، فراتر از بهرهبرداری جنسی است؛ این عمل به ابزاری برای تقویت وفاداری و کنترل اجتماعی تبدیل شده است. نوجوانان در چنین موقعیتهایی نه تنها قربانی خشونت جسمی و روانی میشوند، بلکه از آموزش، رشد و زندگی طبیعی محروم میمانند. این پدیده، زنجیرهای از بیعدالتی را میسازد که هم خانوادهها و هم جامعه را در معرض آسیب عمیق قرار میدهد.
روایات منابع محلی نشان میدهد که سوءاستفاده از کودکان در طالبان به شکلی سیستمیک و حتی با نگاه ایدئولوژیک توجیه میشود. این بدان معناست که فساد اخلاقی و جنسی در رأس هرم قدرت نهادینه شده و دسترسی به نوجوانان برای مقامات تبدیل به یک «حق» تلقی میشود. نتیجه این وضعیت، تخریب آینده نسل جدید افغانستان است؛ نسلی که با ترس، محرومیت و تحقیر بزرگ میشود و هرگونه امکان شکلگیری جامعهای سالم و مدرن را از دست میدهد.
موضوع همچنین بعد بینالمللی دارد. سازمانهای حقوق بشری بارها اعلام کردهاند که طالبان در بسیاری از ولایات افغانستان کودکان را بهعنوان ابزار قدرت و کنترل سیاسی استفاده میکنند، اما هیچ پاسخ قاطع از سوی حکومت طالبان دریافت نشده است. سکوت طالبان در برابر چنین گزارشهایی، پیامی روشن به جامعه محلی و بینالمللی ارسال میکند: نقض حقوق کودکان نه تنها مجازات نمیشود، بلکه با چشمپوشی و نادیدهگیری رسمی همراه است.
این پدیده نباید صرفاً به عنوان یک «موضوع اخلاقی» دیده شود؛ این یک بحران امنیتی و انسانی است. زمانی که نوجوانان قربانیان مستقیم شبکههای قدرت شوند، جامعه با نابرابری، خشونت و بیاعتمادی مواجه میشود. خانوادهها اعتماد خود را به ساختار حکومتی از دست میدهند و نسل جدید یاد میگیرد که قدرت با فساد، سوءاستفاده و ارعاب همراه است.
در نهایت، داستان قاری طیب و دیگر نوجوانان مشابه، زنگ خطری برای نهادهای بینالمللی، سازمانهای حقوق بشری و رسانههاست. اگر جامعه جهانی و افکار عمومی به این بحران واکنش جدی نشان ندهند، طالبان نه تنها بر قدرت سیاسی خود تثبیت میشوند، بلکه با نهادینه کردن سوءاستفاده از کودکان، پایههای فرهنگی و اجتماعی کشور را نیز فرسوده خواهند کرد.
پرسش اساسی: آیا جامعه جهانی حاضر است چشم بر این جنایات ببندد، یا زمان آن رسیده که با فشار سیاسی و دیپلماتیک، طالبان را وادار به پاسخگویی کند؟ پاسخ این پرسش، سرنوشت آینده کودکان افغانستان و هویت اخلاقی جامعه را رقم خواهد زد.



