بازنویسی تاریخ؛ روایت تازه طالبان از ملا عمر

سید حسن موسوی

وقتی عبدالسلام حنفی در کابل ادعا می‌کند که هدف شورش ملا عمر از بین‌بردن تفرقه‌های قومی بوده، در واقع نه تاریخ را شرح می‌دهد و نه گذشته را بازسازی می‌کند؛ او در تلاش است آینده سیاسی طالبان را توجیه کند. روایت‌سازی از ملا عمر همیشه یکی از ابزارهای طالبان برای مشروعیت‌بخشی به قدرت‌شان بوده، اما این‌بار این روایت رنگ تازه‌ای دارد: طالبان می‌خواهند خود را نیروی وحدت‌ساز معرفی کنند، در حالی که کشور امروز یکی از تکه‌تکه‌ترین دوره‌های هویتی خود را تجربه می‌کند.

حرف‌های حنفی بیش‌تر از آن‌که یک سخنرانی سیاسی باشد، یک بازنویسی آگاهانه تاریخ است؛ بازنویسی‌ای که در آن طالبان گذشته‌ای می‌سازند که با واقعیت امروزشان هم‌خوانی داشته باشد. در این گذشته‌سازی، ملا عمر یک رهبر وحدت‌طلب معرفی می‌شود که علیه تفرقه قومی برخاست، در حالی‌که تجربه تاریخی دهه ۷۰ خورشیدی چیز دیگری می‌گوید: حذف سیاسی اقوام، انحصار قدرت، بسته‌شدن ساختارهای مشارکت و برخوردهای قومی در بسیاری از ولایت‌ها بخشی از حافظه جمعی مردم افغانستان است. طالبان امروز می‌کوشند این حافظه را پاک کنند و گذشته‌ای «سفارشی» ارائه دهند تا حالِ بحرانی‌شان قابل‌قبول‌تر جلوه کند.

این‌که او مدعی می‌شود «حقوق تمام گروه‌ها» تأمین شده، بخشی از همان تلاش برای ساختن افغانستانی خیالی است. افغانستانِ واقعی اما در همین لحظه کشوری است که زنانش به دانشگاه نمی‌روند، دخترانش به مکتب راه ندارند، صدها هزار کارمند زن از اداره‌ها حذف شده‌اند، اقلیت‌های مذهبی احساس امنیت ندارند، و حتی آزادی سفر، انتخاب پوشاک و فعالیت اجتماعی زیر محدودیت‌های بی‌سابقه قرار گرفته است. وقتی در چنین وضعیت خفه‌کننده‌ای یک مقام ارشد طالبان از «تأمین حقوق همه» سخن می‌گوید، این سخن بیش‌تر شبیه یک طنز تلخ است تا توصیف واقعیت.

ادعای از میان رفتن «جزیره‌های قدرت» نیز بخشی دیگر از این روایت‌سازی است. حقیقت این است که افغانستان امروز نه تنها یک‌پارچه نشده، بلکه به شکل پنهان‌تر و پیچیده‌تر به امتیازات شبکه‌ای تقسیم شده است. هسته قدرت در دست یک حلقه بسیار محدود قرار دارد؛ حلقه‌ای که هم‌قوم، هم‌منطقه و هم‌گفتمان است. بسیاری از فرماندهان محلی از قومیت‌های غیرپشتون شکایت دارند که در تصمیم‌گیری جایی ندارند. جامعه نیز طالبان را به تعصب قومی و زبانی متهم می‌کند و این اتهام نه یک شعار احساسی بلکه انعکاس تجربه روزمره گروه‌های مختلف است.

حنفی وقتی می‌گوید «حیثیت افغان‌ها اعاده شده»، از جهانی حرف می‌زند که بیرون از افغانستان وجود ندارد. در بیرون، حکومت طالبان هنوز به رسمیت شناخته نشده، پاسپورت افغانستان با کمترین احترام روبه‌رو است، تحریم‌ها ادامه دارد، و تصاویری که از وضعیت زنان مخابره می‌شود، افغانستان را نماد بحران حقوق بشری ساخته است. حیثیت، چیزی نیست که با یک سخنرانی برگردد؛ حیثیت از آزادی، آموزش، امنیت و مشارکت می‌گذرد—عناصری که طالبان خودشان با دستان‌شان تخریب کرده‌اند.

سخنان حنفی در اصل بخشی از یک پروژه بزرگ‌تر است: تبدیل روایت رسمی طالبان به تاریخ رسمی افغانستان. هر قدرت اقتدارگرا زمانی به این نقطه می‌رسد که برای بقا، گذشته را بازسازی می‌کند تا امروز را بی‌عیب و فردا را اجتناب‌ناپذیر نشان دهد. اما مشکل طالبان این است که گذشته‌ای که می‌خواهند بازسازی کنند، با واقعیت امروزشان در تضاد آشکار است. ملتی که امروز با پوست و استخوان تبعیض را لمس می‌کند، نمی‌تواند ادعای «رفع تفرقه» را باور کند. ملتی که زنانش در خانه محبوس‌اند، نمی‌تواند ادعای «تأمین حقوق همه» را جدی بگیرد.

روایت طالبان از ملا عمر، بیش‌تر از آن‌که بازتاب واقعیت باشد، سایه‌ای است که برای پوشاندن ترک‌های دیوار قدرت استفاده می‌شود؛ اما سایه هرچقدر بزرگ باشد، نمی‌تواند نور حقیقت را خاموش کند.

مقالات مرتبط

جواب دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Back to top button