
افغانستان امروز؛ میدان بازی قدرت یا کانون بحران منطقهای؟
سید حسن موسوی
افغانستان امروز صحنهای است که در آن ترس، سیاست و قدرت با هم گره خوردهاند، جایی که هر حرکت، هر تصمیم و هر سکوت معنای خودش را دارد و هیچ کس نمیتواند از آن بیرون بماند. طالبان پس از بازگشت به قدرت، نه تنها وعده ثبات و حکومتداری موفق را عملی نکردهاند، بلکه کشور را به پناهگاهی امن برای گروههای تروریستی بدل کردهاند، و این معادله پیچیده هر روز بیشتر زندگی مردم عادی را تحت فشار قرار میدهد. القاعده، شبکه حقانی، تیتیپی و داعش خراسان همچنان آزادانه در خاک افغانستان آموزش میبینند و عملیات میکنند، و هیچ مانعی جدی سد راهشان نیست. این وضعیت، علاوه بر تهدید امنیت داخلی، ثبات پاکستان، ایران، آسیای میانه و حتی هند را نیز به خطر انداخته است.
در دل این میدان پیچیده، طالبان خود گرفتار اختلافات داخلی و فشارهای جناحی هستند. شبکه حقانی و گروههای مسلح همسو قدرتی مستقل دارند و هر اقدام سختگیرانه علیه آنان ممکن است به انشعاب و پیوستنشان به داعش خراسان منجر شود. این محدودیتها، طالبان را به اتخاذ سیاستهای نرم یا عقبنشینی محدود واداشته است، اما در عمل، جامعه را در سایه خشونت، بازداشت نظامیان پیشین و محدودیت شدید حقوق زنان و دختران قرار داده است. در قندهار، تاجری که روزانه برای کسب درآمد به مرز میرود، تحت فشار مالی و تهدید مسلحانه قرار دارد و زنانی که میخواستند به تحصیل ادامه دهند، خانههای خود را ترک کردهاند. کودکانی که در این شرایط رشد میکنند، سکوت و ترس را یاد میگیرند، و آیندهشان، پر از ابهام و ناامنی است.
اقتصاد، دیگر ستون فرعی بحران نیست، بلکه قلب آن شده است. تجارت با پاکستان متوقف شده و طالبان به دنبال جایگزینهایی در ایران و هند هستند. وزیر تجارت طالبان در این کشورها تلاش میکند مسیرهای جدیدی برای صادرات و واردات باز کند، اما این جایگزینها هنوز نتوانستهاند خلأ روابط با همسایه شرقی را جبران کنند. در بازارهای کابل، هجوم کالاهای کمکیفیت، قیمتهای سرسامآور و صفهای طولانی برای سوخت و مواد غذایی روزانه زندگی مردم را سختتر میکند. این بحران اقتصادی زمینه مناسبی برای رشد گروههای مسلح فراهم کرده و جوانان، که چشمانداز روشنی از آینده خود ندارند، آسانتر جذب ایدئولوژیهای افراطی میشوند.
این بحران تنها به محدودیتهای داخلی محدود نمیشود؛ روابط طالبان با همسایگان نیز شدیداً تحت فشار است. مذاکرات چندجانبه با پاکستان، میانجیگری ترکیه و قطر، و تعاملات اقتصادی با ایران و هند، نتایج محدود و ناکافی داشتهاند. مسیرهای جایگزین اقتصادی هنوز نتوانستهاند خلأ ناشی از کاهش تجارت با پاکستان را پر کنند و فشار اقتصادی بر تاجران و رانندگان مرزی بیشتر شده است. نتیجه این است که مردم عادی، هر روز با محدودیت اقتصادی و اجتماعی دست و پنجه نرم میکنند و زمینه گسترش بازار سیاه و ایدئولوژیهای افراطی فراهم میشود. هر خانوادهای که دچار فشار اقتصادی یا محدودیت اجتماعی شود، ممکن است ناخواسته در چرخه خشونت و بیثباتی گرفتار شود و این چرخه روز به روز پیچیدهتر میشود.
اثر این شرایط بر اعتماد اجتماعی و آینده نسلها عمیق است. جامعهای که در سایه ترس و ناامنی رشد میکند، نمیتواند به اطلاعات، نهادها و حتی به یکدیگر اعتماد کند. زنان، نوجوانان و فعالان اقتصادی، هر روز با تهدید و فشار روانی زندگی میکنند و نسل آینده افغانستان در حال تجربه محدودیتها و بیاعتمادی است. این نسل یاد میگیرد که سکوت، تنها راه بقاست، و فریاد، تنها تهدیدی برای زندگی است.
و در میان همه این فشارها، افغانستان به نمادی از یک بازی ژئوپلیتیک پیچیده تبدیل شده است؛ کشوری که تصمیمات داخلیاش نه تنها آینده خودش بلکه ثبات کل منطقه را تعیین میکند. طالبان، با جناحهای داخلی، گروههای مسلح، فشارهای بینالمللی و انتقادات حقوق بشری روبهرو هستند و هر حرکت آنان میتواند واکنش فوری منطقهای و اقتصادی را به دنبال داشته باشد. این معادله نشان میدهد که افغانستان، دیگر صرفاً یک کشور بحرانزده نیست، بلکه میدان یک بازی پیچیده قدرت و تروریسم است، جایی که ترس، سیاست، اقتصاد و آینده نسلها در هم تنیده شدهاند.
آینده افغانستان در هالهای از ابهام قرار دارد؛ نسلی که با محدودیت، ترس و بیاعتمادی رشد میکند، جامعهای که نهادهای مدنی و اعتماد عمومی در آن تحلیل رفتهاند، و منطقهای که به شدت تحت تأثیر بیثباتی و ناامنی این کشور قرار دارد. تا زمانی که این چرخه ادامه یابد، افغانستان نه تنها تحت سلطه طالبان خواهد بود، بلکه در بند خاطرات زخمی، ترس نانوشته، اقتصاد فروپاشیده و سکوتی که به بدترین قانون بدل شده، محبوس خواهد ماند.
سید حسن موسوی



