افغانستان در محاصره سکوت و فارسی‌ستیزی: وقتی زبان، هنر و هویت تهدید می‌شوند

بازداشت سیدسکندر حسینی بامداد، شاعر و فعال فرهنگی بلخ، تنها یک پرونده فردی نیست؛ این رخداد نمادی از سیاست سیستماتیک طالبان برای کنترل فضای فرهنگی، تاریخی و زبانی افغانستان است. خانه‌ی مولانا و کتاب‌خانه‌ی فردوسی، که بامداد مسئول آن‌ها بود، مراکز آموزش نیستند؛ آن‌ها ستون‌های حافظه تاریخی و هویت جمعی جامعه‌اند. طالبان با دستگیری او، نه فقط یک فعال را سرکوب کرده‌اند، بلکه تلاش کرده‌اند کنترل روایت فرهنگی و زبان فارسی‌دری را در دست گیرند و بستر سکوت را در جامعه تعمیق کنند.

این اقدام فراتر از سرکوب فردی است؛ بازداشت فعالان فرهنگی و فارسی‌زبانان بخشی از استراتژی طالبان برای حذف هر صدای مستقل و غیرهمسو است. در بلخ، هرات، کابل و بسیاری نقاط دیگر، زبان فارسی از مدارس، کتاب‌خانه‌ها و رسانه‌ها حذف یا محدود شده و آموزش و پژوهش فرهنگی در معرض تهدید قرار دارد. هر شعر، داستان یا پژوهش فارسی، که بتواند حافظه تاریخی و هویت قومی و فرهنگی را زنده نگه دارد، اکنون در چشم طالبان تهدید محسوب می‌شود. بازداشت بامداد، زنگ هشداری است درباره عمق فارسی‌ستیزی حکومتی که نه فقط به دنبال کنترل سیاسی، بلکه به دنبال تصاحب هویت فرهنگی و زبان ملت است.

پیامد اجتماعی این سیاست‌ها فوری و ملموس است. فعالان فرهنگی و هنرمندان، حتی اگر قصد مخالفت آشکار نداشته باشند، وارد خودسانسوری می‌شوند؛ هر بیان کوچک ممکن است خطرناک باشد. این خودسانسوری تولید فرهنگی را کاهش می‌دهد و فضای گفت‌وگو و نقد اجتماعی را به سکوت تبدیل می‌کند. جامعه‌ای که زبان و اندیشه‌اش محدود می‌شود، امکان بازسازی اجتماعی و رشد فکری را از دست می‌دهد و نسل آینده با فاصله از فرهنگ و تاریخ خود بزرگ می‌شود.

از منظر روانشناختی، بازداشت فعالان فرهنگی و محدودیت زبان فارسی باعث ایجاد حس ناامنی عمومی شده است. شهروندان عادی می‌آموزند که هر فعالیت فرهنگی، هر پژوهش یا هر ابراز هویت فارسی، می‌تواند به تهدید و خشونت منجر شود. این ترس سیستماتیک، مشارکت اجتماعی و انگیزه یادگیری را کاهش می‌دهد و فرسودگی فرهنگی جامعه را تسریع می‌کند.

فارسی‌ستیزی طالبان تنها محدود به بازداشت‌ها و ممنوعیت‌های آموزشی نیست؛ این سیاست در رسانه‌ها و فضای عمومی نیز جاری است. تلویزیون‌ها و رسانه‌های تصویری فارسی‌زبان تحت فشار قرار گرفته‌اند، برنامه‌های ادبی و فرهنگی ممنوع شده و خبرنگاران زن و مرد، حتی در خارج از کابل، با محدودیت‌های شدید مواجه هستند. این سیاست‌ها در واقع تلاش برای شکل‌دهی به یک روایت ایدئولوژیک و تحریف‌شده از تاریخ و فرهنگ است که نسل‌های آینده را از ارتباط با هویت خود محروم می‌کند.

بازداشت بامداد همچنین پیامی روشن به خانواده‌ها، معلمان و دانش‌آموزان می‌دهد: زبان و هویت فرهنگی شما تهدید است و بقا در سایه سکوت ممکن است تنها گزینه باشد. این پیام نه تنها فرد بازداشت‌شده را محدود می‌کند، بلکه تمام جامعه را در فضای ترس و عدم اعتماد روانی نگه می‌دارد. نتیجه، تولید فرهنگی کاهش می‌یابد، نقد اجتماعی نابود می‌شود و شکاف تاریخی میان نسل‌ها عمیق‌تر می‌شود.

در نهایت، بازداشت فعالان فرهنگی فارسی‌زبان مانند بامداد، بحران افغانستان را فراتر از سیاست و اقتصاد می‌برد؛ این یک بحران معنایی و هویتی است. فارسی‌ستیزی و سرکوب زبان و هنر، میراث بلندمدتی بر جامعه باقی می‌گذارد: نسلی که با ترس رشد می‌کند، جامعه‌ای که اعتماد و انگیزه برای خلاقیت را از دست داده و فرهنگی که به تدریج از حافظه جمعی پاک می‌شود. این سیاست، خطرناک‌ترین نوع استبداد است: نابود کردن هویت مردم در سکوت، بدون نیاز به نبرد نظامی، اما با اثرات عمیق و غیرقابل بازگشت.

مقالات مرتبط

جواب دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Back to top button