
آتش یا بازچینش قدرت؟
تمجید امریکا از پاکستان و پیامدهای آن برای افغانستان
نویسنده : سید حسن موسوی
تمجید اخیر رئیسجمهور امریکا از عملکرد پاکستان، فراتر از یک تعریف دیپلماتیک ساده است و میتوان آن را سیگنالی چندلایه برای بازیگران منطقهای و جهانی تلقی کرد. تجربه دو دهه گذشته نشان داده است اسلامآباد در بزنگاههای حساس امنیتی، چه در مبارزه با تروریزم و چه در تنظیم روابط با طالبان، همواره جایگاه و رضایت واشنگتن را محاسبه میکند. افغانستان، با موقعیت راهبردی و ژئوپولیتیک خود، هنوز هم نقطهای تعیینکننده در معادلات امنیتی و موازنه قدرتهای بزرگ است. پرسش اساسی این است: روایت امروز «جنگ با طالبان» تا چه اندازه اقدامی برای امنیت است و تا چه اندازه بخشی از بازچینی بزرگتر قدرتها در منطقه؟
پاکستان کشوری است که امنیت ملی خود را در پیوند با موازنههای منطقهای تعریف میکند. رقابت دیرینه با هند، مدیریت مرزهای غربی و نقش حیاتی در افغانستان، همگی نشان میدهند که اسلامآباد تصمیمهای کلان امنیتی را بدون ارزیابی دقیق واکنش واشنگتن اتخاذ نمیکند. حتی عملیاتهای نظامی و توافقات سیاسی با طالبان، تنها بخشی از استراتژی گستردهای هستند که هم امنیت داخلی پاکستان را تضمین کرده و هم جایگاه آن را در تعامل با قدرتهای بزرگ تثبیت میکنند. در چنین چارچوبی، هر اقدام جدی در مرزهای غربی یا شرق، پیامهایی مستقیم به واشنگتن و قدرتهای منطقهای دارد.
افغانستان همچنان چهارراه حساس آسیای مرکزی، جنوب آسیا و خاورمیانه است. موقعیت جغرافیایی، مرزهای طولانی با پاکستان و تنوع بازیگران داخلی و خارجی، باعث شده که هر تحول امنیتی در این کشور، اثرات گستردهای بر موازنههای منطقهای و فرامنطقهای داشته باشد. روایت رسانهای «جنگ با طالبان» اگرچه به عنوان اقدام علیه ناامنی مطرح میشود، اما در سطح استراتژیک میتواند پیامرسانی به رقبای منطقهای، بازتنظیم نفوذ و مهار بازیگران خارجی باشد. چین، روسیه و ایران، هر یک در سالهای اخیر جایگاه فعالتری در معادلات افغانستان یافتهاند و اقدامات پاکستان، به نوعی تلاشی برای مدیریت و تعدیل نفوذ این بازیگران است.
پیامدهای ژئوپولیتیک این تحولات چندلایه است. نخست، پاکستان در شرایط فشارهای داخلی و بینالمللی، نیازمند تثبیت جایگاه خود در چشم واشنگتن است و تمجید اخیر، بخشی از این فرآیند دیپلماتیک است. دوم، این تحرکات میتوانند به مهار رقبای منطقهای کمک کنند و به نوعی متعادلکننده نفوذ چین، روسیه و ایران در افغانستان باشند. سوم، هر تغییر سیاست پاکستان، سیگنال مستقیمی به طالبان و جریانهای داخلی افغانستان ارسال میکند؛ پیامی که میتواند جهتدهی به مذاکرات، عملیاتها و حتی تقسیم قدرت داخلی داشته باشد.
نکته مهم این است که در افغانستان، امنیت و سیاست هرگز از هم جدا نیستند. هر اقدام نظامی یا دیپلماتیک، لایهای آشکار و لایهای پنهان دارد. تجربه تاریخی نشان داده است که در جنوب آسیا، آتشها اغلب نه صرفاً برای ایجاد امنیت، بلکه برای بازتنظیم بازی قدرتها و تثبیت نفوذ بازیگران در معادلات کلان منطقهای افروخته میشوند.
در چنین فضایی، پرسش اصلی برای تحلیلگران، سیاستگذاران و مخاطبان آگاه این است: آیا تحرکات فعلی واقعاً برای تامین امنیت افروخته شدهاند، یا برای بازچینی موازنههای قدرت در منطقه؟ پاسخ به این پرسش، به دقت رصد تحرکات نظامی، دیپلماتیک و اقتصادی بازیگران اصلی بستگی دارد، اما یک چیز روشن است؛ افغانستان همچنان نقطهای حساس و تعیینکننده است و بازیگران منطقهای و فرامنطقهای، کوچکترین تغییر در آن را با دقت دنبال میکنند.



