
قدرت، شفافیت و حذفهای پنهان: بررسی ساختار امنیتی طالبان
مجموعهای از بازداشتها، ترورها و مرگهای مشکوک در درون ساختار طالبان، نشان میدهد که تمرکز قدرت و نبود سازوکارهای شفاف در نهادهای امنیتی، میتواند به تصفیههای پنهان و بحران اعتماد در درون گروه منجر شود. این تحلیل، با بررسی ساختار استخبارات طالبان، پیامدهای تمرکز قدرت و شکافهای امنیتی را پیش چشم میگذارد.
مجموعه رویدادهای اخیر در افغانستان، از بازداشت نظامیان پیشین و چهرههای دانشگاهی گرفته تا ترور مخالفان طالبان در کشورهای همسایه و مرگ مشکوک مقامهای درونساختاری این گروه، تصویری از بحران درونی و تمرکز قدرت در ساختار امنیتی طالبان ارائه میدهد. این بحران نه تنها میان طالبان و جامعه، بلکه در خود ساختار قدرت گروه نیز قابل مشاهده است و پیامدهای مهمی برای ثبات و اعتماد عمومی دارد.
بازداشتهای بیتوضیح و ناپدیدسازی افراد، چه نظامیان پیشین و چه فعالان مدنی، فضای ترس و بیاعتمادی را در داخل کشور تشدید کرده است. مواردی مانند بازداشت شکرالله حکیمی، مدیر محصلان دانشگاه طبی کابل، یا بازداشت نظامیان پیشین در ولایتهای مختلف، نشان میدهد که طالبان به جای ایجاد یک سیستم قضایی شفاف، از ابزار امنیتی برای مدیریت مخالفتها استفاده میکند. همزمان، ترورهای نظامیان مخالف در کشورهای همسایه، به ویژه ایران، این پیام را تقویت میکند که حتی خروج از افغانستان نیز تضمینی برای امنیت نیست. این روند، اعتماد پناهجویان و مخالفان سیاسی را کاهش داده و نگرانیهای منطقهای را تشدید میکند.
در سوی دیگر، پرونده مرگ مشکوک مولوی نعمان، دستیار رئیس عمومی استخبارات طالبان، نشان میدهد که اختلافات درونساختاری و تمرکز بیش از حد قدرت در شبکههای محدود، میتواند به تصفیههای خاموش داخلی منجر شود. روایت رسمی طالبان از مرگ او ناشی از انفجار بالون گاز بود، اما منابع مستقل روایتهای دیگری ارائه میدهند که شامل دستکاری در سیستم گاز و عملیات هدفمند است. این تفاوت، شکافی میان روایت رسمی و واقعیتهای پنهان ایجاد کرده و پرسشهایی جدی درباره شفافیت و پاسخگویی در ساختار قدرت طالبان به وجود میآورد.
تمرکز تصمیمگیری و منابع مالی، مانند حکمی که مولوی نعمان برای کنترل کامل پرداختها صادر کرده بود، نمونهای از تمرکز شدید قدرت است که میتواند باعث بروز رقابتهای خطرناک درون نهادهای امنیتی شود. در غیاب سازوکارهای نظارتی مستقل، مدیریت اختلافها عمدتاً در داخل حلقههای بسته انجام میشود و اطلاعرسانی عمومی به حداقل میرسد. این وضعیت نه تنها اعتماد بدنه میانی طالبان را کاهش میدهد، بلکه پیام روشنی به سایر اعضای ساختار امنیتی میدهد: هیچ کس، حتی در بالاترین سطوح، از احتمال حذف و تحولات ناگهانی مصون نیست.
همزمان، استفاده از مفاهیمی مانند «دسیسه» یا «تهدید علیه نظام اسلامی» توسط طالبان، بدون تعریف دقیق، ابزار سیاسی و ایدئولوژیک برای محدودسازی مخالفتها و کنترل جامعه است. این نوع بیان، بیش از آنکه امنیت ایجاد کند، نشانهای از نااطمینانی و تلاش برای مشروعیتبخشی به اعمال قدرت خودسرانه است.
در سطح منطقهای نیز، واکنشهای کشورهای همسایه مانند ایران و تاجیکستان نشان میدهد که آنان میان «تعامل عملی با واقعیت موجود» و «بیاعتمادی عمیق» گرفتار هستند. تهران و دوشنبه، بدون بهرسمیتشناسی کامل طالبان، ناچار به گفتوگو برای مدیریت مسائل امنیتی، حقآبه و مهاجرت هستند. این وضعیت تعلیقی، هم بر سیاست خارجی افغانستان و هم بر وضعیت داخلی مخالفان و پناهجویان تأثیر میگذارد.
در مجموع، آنچه امروز در افغانستان جریان دارد، نه تنها یک بحران امنیتی یا سیاسی محدود است، بلکه بحران اعتماد است؛ اعتمادی که از مردم به حکومت، از همسایگان به تعهدات طالبان، و حتی درون ساختار گروه، به وفاداری و انسجام محدود شده است. تا زمانی که شفافیت، پاسخگویی و مشارکت واقعی مردم جایگزین مدیریت امنیتی و حذف محور نشود، این چرخه بحران ادامه خواهد یافت و تهدیدی بلندمدت برای ثبات و امنیت افغانستان و منطقه خواهد بود.
نتیجهگیری آگاه: تمرکز قدرت، فقدان سازوکار شفاف و پاسخگویی محدود، و استفاده ابزاری از مفاهیم امنیتی، معادلهای خطرناک ایجاد کرده است که نه تنها طالبان، بلکه جامعه افغانستان را در معرض بیثباتی مداوم قرار میدهد. بررسی و تحلیل این ساختار، ضروری است تا افکار عمومی، مخالفان و همسایگان با درک دقیقتر از واقعیت قدرت در کابل، تصمیمات بهتری اتخاذ کنند.



