
مصطفی کاظمی؛ سیاستمداری که آینده را زودتر از زمان خود فهمید
نویسنده : سید حسن موسوی
در تاریخ پرآشوب افغانستان، نامهایی هستند که با گذشت زمان، نه فراموش، بلکه روشنتر میشوند. یکی از آن نامها، شهید سید مصطفی کاظمی است — مردی که اگرچه در میانه خشونت و بیاعتمادی زیست، اما سیاست را نه میدان حذف، بلکه ابزار ساختن کشور میدانست.
کاظمی از معدود سیاستمدارانی بود که سیاست را با اخلاق آشتی داده بود. در روزگاری که زبان قدرت، زبان زور بود، او از گفتوگو سخن میگفت. در زمانی که بسیاری در پی سهمی از قدرت بودند، او در پی سهمی از آینده وطن بود. نگاهی ملیگرایانه، متوازن و توسعهمحور داشت؛ میخواست افغانستان از مدار وابستگی بیرون آید و به کشوری متکی بر ظرفیتهای خود بدل شود.
او باور داشت که صلح، پیششرط عدالت نیست، بلکه حاصل آن است. بارها گفته بود که بدون عدالت اقتصادی و مشارکت واقعی اقوام و مناطق، هیچ ثباتی پایدار نخواهد ماند. در واقع، او از نخستین سیاستمدارانی بود که مفهوم حکومت شمول و توسعه عادلانه را در گفتمان سیاسی پساطالبان وارد کرد — مفهومی که هنوز هم گمشده سیاست افغانستان است.
کاظمی عقلانیت را در برابر افراطگرایی مینشاند، اما هرگز از حقیقت عقب نمینشست. آرام سخن میگفت، اما حرفهایش ریشه داشت. او میدانست که توسعه بدون اعتماد مردم ممکن نیست و اعتماد، بدون شفافیت سیاستمداران دوام ندارد. از همینرو، در قامت یک مدیر و نماینده مردم، از اقتصاد ملی، تجارت شفاف و سیاست پاسخگو دفاع میکرد.
او در میانه بحرانهای قومی و سیاسی، بهدنبال محور مشترک ملی بود. نه قومی میاندیشید و نه از دریچه مذهب و منطقه؛ بلکه از دریچه «وطن». شاید همین ویژگی بود که او را برای بسیاری از جریانهای افراطی خطرناک میکرد — چرا که او از وحدت میگفت، در حالی که آنان از تفرقه نان میخوردند.
شهادت مصطفی کاظمی فقط خاموش شدن یک صدا نبود، بلکه حذف یک اندیشه بود: اندیشه سیاست به مثابه خدمت، نه تسلط.
اگر امروز به کارنامه سیاسی افغانستان بنگریم، فقدان چهرههایی مانند او را بهروشنی احساس میکنیم. چهرههایی که میتوانستند شکاف میان سنت و مدرنیته، میان قوم و ملت، میان قدرت و اخلاق را پر کنند.
او آینده را زودتر از زمان خود فهمیده بود. در سخنانش همیشه هشدار میداد که اگر عدالت اجتماعی و فرصت برابر نهادینه نشود، بازهم افراطگرایی بازخواهد گشت و ریشههای ملت را خواهد سوزاند — و تاریخ نشان داد که درست میگفت.
امروز، پس از سالها، وقتی افغانستان دوباره در چنبره انحصار و حذف گرفتار شده است، یاد مصطفی کاظمی بیش از هر زمان دیگری معنا دارد. او به نسلی تعلق داشت که هنوز ایمان داشت میتوان کشور را با اندیشه ساخت، نه با تفنگ.
مصطفی کاظمی تنها شهید سیاست نبود، شهید باور به انسان بود.
او به قدرت ایمان نداشت، به مسئولیت ایمان داشت. به جای شعار، بر برنامه تأکید میکرد؛ به جای نفرت، از تفاهم سخن میگفت. و همین او را به الگویی کمیاب در سیاست افغانستان تبدیل کرد — الگویی از سیاستمدارِ باوجدان.
میراث او، فراتر از حزب و منطقه، یک درس برای نسل امروز است:
سیاست بدون انسانیت، سقوط است.
و آینده، از آنِ کسانی است که با صداقت، برای مردم و وطن خود میاندیشند — همانگونه که مصطفی کاظمی اندیشید و رفت.



