
بحران فاضلاب در کابل؛ سرکها و کوچهها به تشناب عمومی بدل شدهاند
کابل، پایتخت افغانستان، امروز با بحرانی روبهروست که نه تنها چهره شهری آن را مخدوش کرده بلکه سلامت عمومی و کرامت انسانی را بهشدت تهدید میکند. نبود سیستم مدرن فاضلاب، فرسودگی شبکه آبروها، کمبود شدید تشنابهای عمومی، و بیتوجهی نهادهای مسئول باعث شده است که خیابانها، جویها و حتی کنار دیوارهای اماکن عمومی به محل رفع حاجت تبدیل شوند؛ صحنهای که برای یک پایتخت در قرن بیستویکم، نشانهای از فروپاشی کامل مدیریت شهری است.
این روزها کابل بیشتر شبیه شهری است که نه با دشمن نظامی، بلکه با دشمنی بیصدا و همیشه حاضر در حال جنگ است: فاضلاب.
جویها و کانالهای روباز، مثل رگهای بیمار یک بدن محتضر، پر از پساب و فضولات انسانیاند. بوی تند تعفن، نفس را در سینه میسوزاند و قطرههای باران، این آلودگی را به هر گوشه شهر میبرند. این تصویر، در قرن هجدهم شاید عادی بود، اما امروز، برای پایتخت یک کشور، سند شکست کامل مدیریت شهری است.
در قلب این بحران، یک غیبت بزرگ وجود دارد: زیرساخت بهداشتی برای رفع نیاز اولیه انسانها. در کابلِ چند میلیونی، تعداد تشنابهای عمومی آنقدر اندک است که عملاً وجود خارجی ندارند. در بازارها، ترمینالها و مناطق پرجمعیت، مردم یا باید به خانه برگردند یا به ناچار از گوشه و کنار شهر استفاده کنند. این کمبود، مستقیمترین دلیل برای تبدیلشدن پیادهروها و جویها به محل رفع حاجت است.
اما داستان این بحران فقط بوی تعفن و چالههای پر از فاضلاب نیست؛ ما با یک شکست حکومتی عمیق طرفیم. جایی که برای سرکوب اعتراضات، گشتزنی امر به معروف، و تبلیغات ایدئولوژیک، نیرو و بودجه فراوان هست، اما برای ساخت یک شبکه فاضلاب، احداث تشنابهای عمومی، یا نوسازی آبروها، هیچ اولویتی وجود ندارد. این یعنی اولویت حاکمیت نه زندگی سالم مردم، بلکه کنترل ذهن و بدن آنهاست.
نتیجه این بیتوجهی؟ خیابانهای کابل به کلاس درس بیرحمانهای تبدیل شدهاند که هر روز به مردم یاد میدهند: «در این شهر، کرامت انسانی جایی در فهرست اولویتها ندارد.» بیماریهای واگیردار مثل وبا، اسهال خونی و هپاتیت کمین کردهاند، کودکان و سالمندان اولین قربانیاناند، و هر باران، این فاجعه را از جویها به خانهها و حیاطها میکشاند.
این وضعیت، یک بحران بهداشتی ساده نیست؛ نشانه فروپاشی یک قرارداد اجتماعی است. وقتی حکومت حتی توانایی مدیریت فاضلاب و ایجاد یک سرویس ابتدایی بهداشتی را ندارد، چطور میتوان از آن انتظار امنیت، آموزش یا رفاه داشت؟ بحران فاضلاب در کابل یعنی اعتراف بیصدا به این که حتی ابتداییترین نیازهای مردم، در دستگاه تصمیمگیری جایی ندارد.
ریشه این معضل، تنها در نبود شبکه فاضلاب خلاصه نمیشود؛ بلکه حاصل سالها مدیریت ناکارآمد، فقدان برنامهریزی شهری و اولویتندادن به خدمات عمومی است. در حالیکه بودجههای هنگفت در بخشهای امنیتی و اداری مصرف میشود، مسائل ابتدایی زندگی شهری همچنان نادیده گرفته میشود.
از منظر اجتماعی، این وضعیت کرامت انسانی شهروندان را زیر سوال میبرد و احساس بیاعتمادی و ناامیدی نسبت به حکومت محلی و مرکزی را تشدید میکند. پایتخت یک کشور باید نماد نظم، پاکیزگی و پیشرفت باشد، اما کابل امروز در بخشهای زیادی تصویری از بینظمی، رهاشدگی و بیبرنامگی ارائه میدهد.
و شاید تلخترین بخش ماجرا این باشد: مردم دیگر به دیدن این صحنهها عادت کردهاند. و عادت کردن، همیشه اولین قدم به سمت نابودی است. در یک جامعه سالم، بوی تعفن خیابانها باید زنگ خطر باشد، نه بخشی از روزمرگی. وقتی عادت جای اعتراض را بگیرد، فاضلاب فقط جویها را پر نمیکند؛ بلکه آرامآرام، روح شهر را هم میبلعد.



