
خاموشی اجباری؛ حکمرانی ترس و سکوت در افغانستان تحت طالبان
اظهارات اخیر عبدالکبیر، وزیر مهاجرین طالبان، که به مردم گفته «دهن خود را ببندند» و هیچکس حق ندارد علیه طالبان سخن بگوید، فراتر از یک هشدار ساده است و نشاندهنده ماهیت واقعی قدرت طالبان و بحران مشروعیت این گروه در افغانستان است. این سخنان نه تنها آزادی بیان را نقض میکند، بلکه پرده از یک پروژه نظاممند حکمرانی مبتنی بر ترس، سرکوب و کنترل مطلق جامعه برمیدارد. وقتی مقام رسمیای که مسئول رسیدگی به بازگشتکنندگان، بیجاشدگان و اقشار محروم است، مردم را از بیان مشکلات و انتقادهایشان بازمیدارد، معنا و پیام آن چیزی جز سکوت اجباری به جای پاسخگویی نیست.
طالبان از زمان بازگشت به قدرت تلاش کردهاند تصویری از امنیت و ثبات ارائه دهند، اما امنیت آنان بر پایه رضایت عمومی نیست؛ بلکه بر ترس، تهدید و سرکوب نظاممند استوار است. این گروه میداند که بحران اقتصادی، بیکاری گسترده، کاهش کمکهای بینالمللی، محدودیت شدید حقوق زنان و دختران و سوءاستفاده گسترده در دستگاههای دولتی، شکاف عمیقی میان جامعه و حکومت ایجاد کرده است. هر صدای مستقل یا انتقاد، خطر آشکار کردن این شکاف را دارد و به همین دلیل، تهدید به سکوت به ابزار اصلی حفظ قدرت تبدیل شده است.
اهمیت سخنان وزیر مهاجرین زمانی برجستهتر میشود که از زبان کسی بیان شده است که مستقیماً با آسیبپذیرترین اقشار جامعه سروکار دارد. بازگشتکنندگان، بیجاشدگان و فقرا کسانی هستند که انتظار شنیده شدن صدایشان را دارند، اما اکنون با تهدید خاموشی و فشار مستقیم حاکمیت مواجهاند. تضاد آشکار میان مسئولیت اجتماعی وزارتخانه و اقدام وزیر، تصویر حکومتی را نشان میدهد که توان پاسخگویی ندارد و تنها به زور متکی است.
از منظر حقوق بشری، این سیاست نشاندهنده یک ترکیب خطرناک از خفقان سیستماتیک و حذف فضای عمومی مستقل است. طالبان با محدود کردن سخن مردم و نهادهای مدنی، هر صدای مخالف را تهدید امنیتی تلقی میکنند. سکوت اجباری مردم، همراه با محدودیت رسانهها، بازداشت خبرنگاران و ممنوعیت اعتراضات مسالمتآمیز، ساختاری بسته ایجاد کرده که فساد، تبعیض و سوءاستفاده از قدرت را تشدید میکند.
پیامد اجتماعی این سیاست بسیار خطرناک است. جامعهای که نمیتواند انتقاد کند یا مطالبات خود را بیان نماید، ناگزیر به سکوت یا مقاومت خاموش روی میآورد. نسل جوان و تحصیلکرده، که تجربه رسانههای آزاد و فضای دیجیتال جهانی را دارد، با ناامیدی، انزوا و بیاعتمادی گسترده مواجه میشود. تجربه تاریخی افغانستان نشان داده است که سرکوب صداها نه تنها بحرانها را حل نمیکند، بلکه بذر نارضایتی و شورشهای آینده را میکارد.
از منظر سیاسی و منطقهای، تهدید به سکوت نشان میدهد طالبان از پیامدهای آزاداندیشی اجتماعی و اعتراض مردم بیمناکاند. حکومتی که برای تثبیت قدرت خود مجبور است مردم را به سکوت وادارد، ضعف در حکمرانی، فقدان مشروعیت و بیاعتمادی گسترده را پنهان میکند. این محدودسازی گفتار، افغانستان را در مسیر انزوای سیاسی داخلی و فشارهای بینالمللی شدیدتر قرار داده و تعامل با جامعه جهانی را محدود میکند.
بررسی تاریخی نشان میدهد که حکومتهای سرکوبگر همیشه برای کنترل قدرت، آزادی بیان را محدود کردهاند، اما تجربه افغانستان تأکید میکند که چنین سیاستی اعتماد اجتماعی را نابود میکند و ثبات ظاهری را موقت میسازد. طالبان با ایجاد سکوت اجباری، نه تنها جامعه داخلی را تحت فشار قرار میدهند، بلکه زمینه را برای انزوای دیپلماتیک، تحریمهای اقتصادی و کاهش همکاریهای بینالمللی فراهم میآورند.
تحلیل آگاه نشان میدهد که سخنان عبدالکبیر بازتاب ترکیبی از بحران مشروعیت و هراس از صدای مستقل جامعه است. حکومتی که برای تثبیت قدرت خود مجبور است مردم را به سکوت وادارد، نشان میدهد که نقض حقوق شهروندی و سرکوب سخن، جایگزین پاسخگویی و تعامل مدنی شده است. این وضعیت افغانستان را در معرض بحران انسانی، اجتماعی و سیاسی گسترده قرار میدهد.
در نهایت، سخنان وزیر مهاجرین هشدار میدهند که افغانستان تحت سلطه طالبان وارد مرحلهای از خفقان سیستماتیک، کنترل مطلق جامعه و حذف فضای عمومی مستقل شده است. پیامد این سیاست، انزوای اجتماعی، کاهش اعتماد عمومی و بحران مداوم حقوق بشر خواهد بود و هزینه آن را بازگشتکنندگان، نسل جوان و مردم عادی خواهند پرداخت. خاموشی اجباری تنها خفه کردن صدای مردم نیست؛ بلکه ریشههای مشروعیت سیاسی، اجتماعی و توسعهای کشور را نابود میکند و افقهای صلح، عدالت و رفاه در افغانستان را تاریکتر میسازد.
افغانستان امروز نه تنها درگیر بحران اقتصادی و انسانی است، بلکه در شرایطی قرار دارد که ترس از گفتار، ستون کنترل قدرت را شکل داده و آینده کشور را به مخاطره انداخته است. تا زمانی که سکوت اجباری جایگزین پاسخگویی شود، مسیر توسعه، عدالت و صلح در افغانستان با خطر جدی مواجه خواهد بود



