طالبان و مهندسی فقر برای مهندسی اطاعت؛ وقتی گرسنگی ابزار حکومت می‌شود

سید حسن موسوی

فقر در افغانستان فقط یک بحران اقتصادی نیست؛ به‌تدریج به یک «ابزار سیاسی» بدل شده است. طالبان نه‌تنها نتوانسته فقر را مهار کند، بلکه آن را به شکلی سیستماتیک بازتولید می‌کند—و این تصادفی نیست. در ساختار قدرت طالبان، فقر کارکرد دارد: انسانِ گرسنه کمتر سؤال می‌پرسد، کمتر اعتراض می‌کند و بیشتر به بقا فکر می‌کند تا به حق.

این‌جا نقطه‌ی آغاز یک پرسش اساسی است:
آیا طالبان از فقر می‌ترسد، یا از جامعه‌ای که فقیر نیست؟

طالبان در سه لایه، فقر را «مهندسی» می‌کند:

۱) حذف منابع درآمد مستقل
با بستن کار زنان، محدود کردن رسانه‌ها، سرکوب جامعه مدنی و فراری دادن نیروهای متخصص، طالبان راه‌های مشروع معیشت را می‌بندد. وقتی نیمی از جامعه از کار محروم می‌شود و نیم دیگر از ترس امنیتی و بی‌ثباتی می‌گریزد، نتیجه روشن است: فقر گسترده، بیکاری مزمن و وابستگی.

۲) وابسته‌سازی جامعه به کمک‌ها
طالبان اقتصاد تولیدی نمی‌سازد؛ اقتصاد «کمک‌محور» را ترجیح می‌دهد. جامعه‌ای که از بسته‌های غذایی زنده است، به‌جای مطالبه‌ی حق، منتظر نوبت توزیع می‌ماند. این همان جایی است که اطاعت به‌جای مشارکت می‌نشیند.

۳) کنترل بدن‌ها از مسیر شکم‌ها
وقتی خانواده برای نان شب درمانده است، دختر را زود شوهر می‌دهد، پسر را از مکتب بیرون می‌کشد، و سکوت را جایگزین اعتراض می‌کند. این فقر، فقط جیب را خالی نمی‌کند؛ آینده را هم می‌بلعد.

طالبان می‌داند جامعه‌ای که شکم‌سیر است، مغز فعال دارد. مغز فعال سؤال می‌پرسد. سؤال، برای حکومت‌های ایدئولوژیک خطرناک‌تر از هر سلاحی است. پس بهترین راه، این است که مردم آن‌قدر گرفتار زنده‌ماندن باشند که فرصت اندیشیدن نداشته باشند.

در این چارچوب، سیاست‌های طالبان دیگر فقط «ناتوانی اقتصادی» نیست؛ یک نوع مدیریت بحران دائمی است. بحرانی که پایان ندارد، چون پایان بحران یعنی آغاز مطالبه.

تناقض تلخ این‌جاست:
طالبان مدام از «استقلال» حرف می‌زند، اما جامعه‌ای می‌سازد که به نان بیرونی وابسته است. از «عزت» می‌گوید، اما مردم را به نقطه‌ای می‌رساند که برای یک کیسه آرد، حیثیت‌شان را گرو می‌گذارند.

اینجا فقر دیگر یک واقعیت اجتماعی نیست؛ یک سیاست حکمرانی است.

سؤال‌های کلیدی که باید پرسید:

🔹 آیا طالبان واقعاً توانِ ساختن اقتصاد دارد، یا فقط به مهار جامعه فکر می‌کند؟
🔹 اگر حکومت از رفاه مردم می‌ترسد، پس به چه چیزی مشروعیت می‌گوید؟
🔹 جامعه‌ای که به گرسنگی عادت داده شود، تا کِی خاموش می‌ماند؟

طالبان با مهندسی فقر، اطاعت تولید می‌کند—اما اطاعتِ زاده‌ی گرسنگی، پایدار نیست. این اطاعت نه از باور می‌آید، نه از رضایت؛ از اضطرار می‌آید. و اضطرار، هر لحظه می‌تواند به انفجار بدل شود.


طالبان اگر فکر می‌کند با فقیر نگه‌داشتن جامعه می‌تواند آن را برای همیشه کنترل کند، تاریخ را دست‌کم گرفته است. فقر می‌تواند صدا را خاموش کند، اما خشم را نه. جامعه‌ای که به زور گرسنه نگه‌داشته شود، روزی نه برای نان—که برای کرامت برمی‌خیزد.

مقالات مرتبط

جواب دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Back to top button