
ترمپ خواهان رهبری جدید ایران شد؛ وقتی خیابانها و کاخها درگیر یک بازی قدرت میشوند
دونالد ترمپ، رئیسجمهور ایالات متحده امریکا، در تازهترین اظهارات خود خواستار رهبری جدید در ایران شده و به نحوه اداره کشور توسط حاکمان فعلی این کشور انتقاد کرد؛ اظهاراتی که همزمان با موضعگیری آیتالله خامنهای درباره اعتراضهای خونین ایران، نشان میدهد نبرد اصلی بیش از خیابانها، در میدان قدرت و روایت جریان دارد.
خبرگزاری آگاه
به گزارش پولیتیکو روز شنبه، ۱۷ جنوری، دونالد ترمپ اعلام کرد که حاکمان ایران برای اداره کشور به زور و سرکوب متکی هستند و در این مسیر، نیاز به تغییر رهبری محسوس است. او گفته است که «بهترین تصمیم» خامنهای، خودداری از اعدام ۸۰۰ نفر در جریان اعتراضهای اخیر بوده است.
این اظهارات در حالی مطرح میشوند که ترمپ پیشتر به معترضان وعده حمایت داده بود، اما در روزهای اخیر از موضع خود عقبنشینی کرده است. همزمان، علی خامنهای، رهبر مذهبی ایران، ترمپ را مسئول تلفات و خسارات اعتراضها دانسته است.
بر اساس گزارشها، بیش از دو هزار و ۵۰۰ نفر در جریان اعتراضهای اخیر در ایران جان خود را از دست دادهاند و اینترنت پس از چند روز اختلال نسبی دوباره در این کشور وصل شده است.
تحلیل آگاه – خیابانها و کاخها، دو سوی یک بازی قدرت
ایران امروز صحنهای پیچیده است؛ جایی که خیابانها و کاخها هر دو درگیر بازی قدرت هستند. وقتی ترمپ از ضرورت «رهبری جدید» سخن میگوید و خامنهای او را مسئول تلفات میداند، تصویر واقعی بحران ایران را نمیتوان در یک روایت ساده خلاصه کرد. این یک نبرد روایت است؛ روایت مردم در خیابانها علیه سرکوب و روایت حاکمان و قدرتهای خارجی درباره مشروعیت و کنترل.
واقعیت این است که هیچ قدرت خارجی نمیتواند میلیونها شهروند را وادار به حرکت کند، مگر آنکه نارضایتی عمیق و سالها سرکوب وجود داشته باشد. اما همزمان، دولت ایران با نشان دادن دشمن خارجی، از ترمپ تا رسانهها، سعی میکند توجه مردم و جهان را از بحران داخلی به سمت تهدید بیرونی هدایت کند.
ترمپ نیز از بحران ایران بهعنوان اهرم فشار ژئوپولیتیک استفاده میکند؛ تهدید به تغییر رهبری و وعده حمایت، بخش مهمی از استراتژی او برای محدود کردن نفوذ ایران در منطقه است. نتیجه این تقابل، قربانی شدن مردم است؛ مردمی که هم در معرض خشونت داخلیاند و هم ابزار بازی قدرتهای جهانی شدهاند.
پرسش اساسی اینجاست: آیا خیابانهای ایران میتوانند بدون دخالت روایتهای قدرت خارجی به خودی خود فضا را تغییر دهند؟ یا اینکه این بحران، پیش از هر چیز، نتیجه مدیریت ناکارآمد داخلی و تقابل روایتها است؟
آنچه روشن است، اگر صدای مردم شنیده نشود و اصلاح ساختاری اتفاق نیفتد، نه تهدید خارجی و نه وعده کمک، نمیتواند شرایط را به نفع جامعه تغییر دهد. خیابانها هشدار میدهند و کاخها روایتها را بازسازی میکنند؛ در این میان، تنها مردم هستند که هزینه واقعی را میپردازند و اگر بحران ادامه یابد، آینده سیاسی و اجتماعی ایران بیش از پیش در خطر خواهد بود.



