
وقتی قدرت مطلق به رقابت چندهمسری بدل میشود
تحلیلی هشداردهنده درباره چندهمسری فرماندهان طالبان، اقتدارگرایی و پیامدهای اجتماعی آن
بازگشت طالبان به قدرت در افغانستان تنها تغییر حکومت و سیاستهای عمومی نبود؛ بلکه صحنهای از بازنمایی قدرت مطلق و تبدیل آن به عرصهای برای رقابت شخصی را نیز به نمایش گذاشت. یکی از ملموسترین نمودهای این فرایند، گسترش چندهمسری میان فرماندهان و مقامات ارشد طالبان است؛ پدیدهای که فراتر از مجوز دینی، بازتاب مستقیم قدرت، ثروت و نفوذ است. وقتی نهادهای دولتی مستقل و ناظر بر رفتار قدرتمندان وجود ندارد، ازدواجهای متعدد نه یک امر خصوصی، بلکه ابزاری سیاسی و اجتماعی برای تثبیت موقعیت و مشروعیت شخصی میشود.
رهبران و فرماندهان برجسته با چندهمسری
گزارشها نشان میدهد که اکثر رهبران بلندپایه طالبان بیش از یک همسر دارند، از جمله رهبران سابق و اعضای بلندپایه در دوحه و افغانستان:
- مولوی هبتالله آخندزاده (رهبر گروه) حداقل دو همسر دارد.
- عبدالغنی برادر، نماینده ارشد طالبان در دوحه، سه همسر دارد.
- بسیاری از رهبران و اعضای برجسته دیگر نیز بیش از یک همسر دارند، به طوری که برخی منابع گفتهاند: «کدام یک ندارند؟»
شماری از فرماندهان طالبان نیز پس از به قدرت رسیدن برای دومین، سومین یا حتی بیشتر ازدواج کردهاند:
ملاعبدالجبار (ابوخالد)، رئیس استخبارات طالبان در کابل، برای سومین بار ازدواج کرده و اختلاف سنی چشمگیری با همسر تازهاش دارد.
خلیلالرحمان حقانی — وزیر امور مهاجران و عضو شبکه حقانی، بیش از یک بار ازدواج کرده است که در انتخاری در وزارت مهارین کشته شد .
مولوی صلاحالدین ایوبی — فرمانده ارشد ازبکتبار طالبان، برای بار سوم ازدواج کرده است.
مولوی امانالدین منصور — رئیس نیروی هوایی طالبان، ازدواجهای متعدد داشته است.
قاری شفیق — رئیس معادن و پترولیم در بدخشان، برای سومین بار ازدواج کرده است.
شمسالدین همایون — از فرماندهان طالبان در تخار، ظرف یک هفته با دو زن دیگر ازدواج کرده است (در مجموع دستکم سه همسر).
حمید خراسنی — فرمانده واحد عملیاتی بادری، چهارمین ازدواجش را انجام داده است.
ملا طاهر (السّبت) و قاری بصیر — گزارشهایی از اجبار خانوادهها به ازدواج و ازدواج با خواهران نیمهخون یا چند دختر در یک شب منتشر شده است.
این رفتارها محدود به نخبگان مرکزی نیست؛ فرماندهان محلی نیز با ازدواجهای متعدد، قدرت و نفوذ خود را نمایش میدهند و با بهرهگیری از موقعیت اقتصادی و اجتماعی، شبکههای وفاداری را تقویت میکنند. مراسمهای پرخرج ازدواج و فشار اقتصادی بر خانوادهها عملاً قدرت شخصی را بر عدالت و حقوق شهروندی ترجیح میدهد.
در برخی ولایتها نمونههای تکاندهندهای گزارش شده است که نشان میدهد افراد مسلح طالبان نه فقط با همسران متعدد زندگی میکنند، بلکه حتی با دو خواهر نیمهخون یا دختران بسیار جوان پیمان ازدواج بستهاند. جامعه محلی از ترس طالبان نمیتواند بهراحتی این موارد را گزارش کند و این سکوت، شدت و عمق سوءاستفاده از قدرت را نشان میدهد.
پدیده چندهمسری در میان طالبان یکی از نمادهای آشکار غلبه اقتدارگرایی فردی بر اخلاق و هنجارهای اجتماعی است. برخی از این ازدواجها با فشار، اجبار یا تهدید خانوادهها همراه بوده و حتی گزارشهایی از سوءاستفاده جنسی و ازدواجهای اجباری منتشر شده است. این وضعیت نشان میدهد که مشروعیت و اخلاق در ساختار طالبان به جای قانون و حقوق عمومی، تابع تصمیم و موقعیت فرماندهان قدرتمند است.
رهبر گروه، هبتالله آخندزاده، گاه دستوراتی برای محدودسازی چندهمسری صادر کرده، اما این فرمانها توان مقابله با رفتارهای تحمیلی و نمایش قدرت فرماندهان را ندارند. این تناقض، عمق بحران مشروعیت درونسازمانی طالبان و استفاده ابزاری از دین و شریعت را نمایان میکند.
چندهمسری فرماندهان، ابزار کنترل و تثبیت شبکههای وفاداری نیز شده است. ازدواجهای متعدد نه یک انتخاب شخصی، بلکه نمادی از قدرت، ثروت و موقعیت سیاسی است. خانوادهها اغلب تحت فشار اقتصادی یا تهدید مجبور به پذیرش ازدواج دختران خود با مقامات قدرتمند میشوند. در چنین جامعهای، قانون و اخلاق در خدمت قدرتمندان است، نه مردم عادی.
پیامدهای اجتماعی و فرهنگی این پدیده گسترده و چندلایه است:
- محرومیت زنان و دختران: فرماندهان با استفاده از قدرت خود، چندهمسری را به نمادی از موقعیت سیاسی تبدیل میکنند و نابرابری جنسیتی را عمیقتر میکنند.
- افزایش فشار اقتصادی: پرداختهای پرهزینه و شیربها خانوادهها را وادار به پذیرش ازدواج دختران با افراد نفوذدار میکند و چرخه فقر و وابستگی ادامه پیدا میکند.
- پیام برای نسل جوان: قانون، اخلاق و ارزشهای اجتماعی در خدمت قدرتمندان است، نه مردم عادی.
چندهمسری فرماندهان طالبان، فراتر از یک پدیده خانوادگی، نماد سقوط اخلاق، ارزشها و قانون در برابر اقتدار بیحد و حصر است. این رفتار نشان میدهد که در افغانستان تحت حکومت طالبان، هیچ نهادی پاسخگو نیست، هیچ قانونی برای قدرتمندان محدودیت ایجاد نمیکند و هیچ ارزشی بر حقوق انسانی برتری ندارد.
زنان و دخترانی که مجبور به ازدواجهای اجباری میشوند، خانوادههایی که تحت فشار اقتصادی و اجتماعی دست و پا میزنند، و جامعهای که هر روز شاهد نمایش قدرت نخبگان است، همگی شاهد تخریب ساختار اخلاقی و اجتماعی کشور هستند. نسل جوان میآموزد که ثروت، قدرت و نزدیکی به فرماندهان، مهمتر از عدالت، اخلاق و قانون است؛ پیامی که فساد و نابرابری سیستماتیک را عمیقتر میکند.
این رفتارها مشروعیت دینی طالبان را نیز زیر سوال میبرد. چگونه میتوان دینی را که عدالت و اخلاق را پاس میدارد، با ازدواجهای اجباری و نمایش قدرت شخصی ترکیب کرد؟ پاسخ روشن است: مشروعیت طالبان در واقع بر ترس، زور و سوءاستفاده از قدرت استوار است، نه بر قانون و اخلاق.
افغانستان امروز نمادی از سقوط ارزشها و فروپاشی اجتماعی است، جایی که چندهمسری فرماندهان تنها یک مثال کوچک از قدرتی است که همه نهادهای اجتماعی، آموزشی و فرهنگی را به ابزار خود تبدیل کرده است. اگر این چرخه ادامه یابد، نه تنها نسل حاضر بلکه چندین نسل آینده درگیر بیعدالتی، نابرابری و محرومیت خواهند شد. جامعهای شکل خواهد گرفت که در آن قانون، اخلاق و حقوق انسانی تنها وسیلهای برای مشروعیت بخشیدن به نخبگان و فرماندهان است.
به عبارتی دیگر، طالبان با این رفتارها عملاً نظام اخلاقی، اجتماعی و قانونی کشور را به بازی قدرت شخصی خود بدل کردهاند و اگر جامعه جهانی، رسانهها یا نهادهای داخلی اقدامی نکنند، افغانستان تبدیل به نمونهای واقعی از اقتدارگرایی بیپاسخگو و فروپاشی ارزشهای انسانی خواهد شد. این تصویر، هشدار جدی و زنگ خطری برای نسلهای آینده است: جامعهای که در آن زندگی مردم و حقوق انسانی، ابزار بازی قدرت فرماندهان میشود، دیگر انسانی و عدالتمحور نخواهد بود.



