
تهران و طالبان؛ دیپلماسی با استبداد، عقبگرد اخلاقی در سیاست منطقهای ایران
نویسنده : سید حسن موسوی
با اعلام سرپرست سفارت ایران در کابل درباره حرکت تهران بهسوی شناسایی رسمی طالبان، یک پرسش جدی دوباره به میان آمده است: آیا سیاست منطقهای ایران در حال معامله با قدرت است، ولو به قیمت نادیدهگرفتن سرنوشت زنان، شیعیان و میلیونها شهروند افغانستان؟ شناسایی طالبان نه یک گام دیپلماتیک عادی، بلکه تصمیمی است که پیامدهای اخلاقی و انسانی آن، بسیار فراتر از مناسبات رسمی دولتها خواهد بود.
شناسایی طالبان از سوی حکومت ایران اگر نهایی شود نه یک «ابتکار دیپلماتیک» است و نه نشانه بلوغ سیاست منطقهای؛ بلکه ادامه همان سیاست کهنهی یکبامودوهوایی است که قربانی اصلیاش همیشه مردم افغانستان بودهاند، نه بازیگران قدرت.پس از واگذاری سفارت افغانستان در تهران به طالبان، و حالا سخن گفتن از شناسایی رسمی این گروه، ادامه همان مسیر است: معامله با قدرت مسلط، ولو به قیمت لگدمالشدن کرامت یک ملت.
در قاموس سیاست رسمی تهران، واژه دشمن معناهای سیالی دارد. دشمن نه بر اساس اصول ثابت اخلاقی یا حقوق بشری تعریف میشود، بلکه بر اساس منافع مقطعی نظام سیاسی ایران تعیین میگردد. امروز اگر آمریکا دشمن است، هر گروهی که در برابر آمریکا ایستاده باشد، ولو طالبان، میتواند «شریک تاکتیکی» تلقی شود. حتی اگر همان گروه دیروز دیپلماتهای ایرانی را در مزار شریف به گلوله بسته بود.
طالبان همان طالباناند؛ نه تغییر ماهیت دادهاند، نه نرم شدهاند، نه مدنیتر. اگر چیزی تغییر کرده، میدان بازی منطقهای است، نه ذات این گروه.
طالبان امروز همان نیرویی است که: مکاتب دخترانه را بسته،زنان را از کار حذف کرده، شیعیان را به رسمیت نمیشناسد، تنوع مذهبی را «بدعت» میداند،و افغانستان را به جامعهای بسته و امنیتی تبدیل کرده است.
شناسایی طالبان فقط به معنای تعامل دیپلماتیک نیست؛ به معنای مشروعیتبخشی به نظامی است که بر حذف، تبعیض و ترس بنا شده است.وقتی ایران طالبان را بهرسمیت بشناسد، عملاً به جهانیان میگوید: حذف زنان قابل چشمپوشی است؛نادیدهگرفتن شیعیان قابل معامله است؛بستن مکاتب قابل توجیه است؛اگر در عوض، منافع سیاسی تأمین شود.
این یک چرخش صرفاً دیپلماتیک نیست؛ یک عقبگرد اخلاقی است.
ایران سالها خود را مدافع «مظلوم» معرفی کرده است. اما امروز، در برابر یکی از بزرگترین مظلومیتهای معاصر یعنی حذف سیستماتیک زنان و اقلیتها در افغانستان سکوت میکند و حتی به سمت شناسایی عاملان این حذف میرود. این تناقض، تصادفی نیست؛ ساختاری است.
افغانستان در سیاست منطقهای ایران، نه یک کشور با مردم و کرامت، بلکه یک «پروژه» است؛ پروژهای برای مهار آمریکا، کنترل مرزها، و بازی در رقابتهای منطقهای.اما مشکل اینجاست: این بازی همیشه روی شانههای مردم افغانستان انجام شده است. ایران امروز میخواهد با طالبان «همسایهگی» کند. اما همسایهگی با حکومتی که زن را شهروند نمیداند، شیعه را شریک نمیداند، و جامعه را با شلاق و زندان اداره میکند، همسایهگی نیست؛ شراکت در خاموشکردن صداهاست.اگر تهران واقعاً به ثبات افغانستان فکر میکند، راهش شناسایی طالبان نیست؛ راهش فشار بر طالبان برای بازگشایی مکاتب، بازگشت زنان به کار، و تضمین حقوق مذهبی است.در غیر آن، آنچه ساخته میشود «ثبات قبرستانی» است: آرامش ظاهری، بر گور آزادی.
افغانستان امروز بیش از هر زمان دیگر نیازمند سیاستی است که مردم را ببیند، نه فقط قدرت را. و ایران اگر هنوز میخواهد در وجدان افغانها جایگاهی داشته باشد باید بداند: دوستی با طالبان، به معنای فاصله گرفتن از مردم افغانستان است.شناسایی طالبان، اگر نهایی شود، نه فقط یک تصمیم دیپلماتیک، بلکه یک آزمون اخلاقی برای سیاست منطقهای ایران است؛ آزمونی که نتیجهاش در حافظه مردم افغانستان ثبت خواهد شد.



