
تصفیه درونی در طالبان؟ کشتهشدن یک عضو ارشد در سایه رقابتهای پنهان قدرت
منابع آگاه میگویند شیخ مولوی نیکمحمد، رئیس هماهنگی جرگهها و امور قبایلی طالبان، در یک رویداد مشکوک و مرتبط با اختلافات درونی این گروه کشته شده است؛ رویدادی که بار دیگر شکافهای عمیق قدرت در ساختار طالبان را آشکار میکند.
خبرگزاری آگاه:
براساس روایت منابع محلی، شیخ مولوی نیکمحمد، از چهرههای ارشد طالبان و رئیس هماهنگی جرگهها و امور قبایلی این گروه، در نتیجهی یک درگیری مشکوک در میان خود اعضای طالبان جان باخته است.
منابع روز چهارشنبه، ۲۲ دلو، به رسانهها تأیید کردند که این رویداد ناشی از اختلافات داخلی و رقابت بر سر قدرت بوده و نشاندهندهی تنشهای جدی در میان رهبران طالبان است.
به گفتهی این منابع، کشمکشهای درونی در میان جناحها و فرماندهان طالبان موضوع تازهای نیست و هر از گاهی شدت میگیرد؛ اما این بار به حذف فیزیکی یکی از مقامهای ارشد انجامیده است.
منابع میافزایند که مرگ یک عضو بلندپایه طالبان در نتیجهی اختلافات داخلی، تصویر واقعیتری از ساختار قدرت این گروه ارائه میدهد؛ ساختاری که بیشتر بر پایه رقابت، سهمخواهی و حذف رقیب میچرخد تا نظم نهادی و قانونمدار.
طالبان تاکنون درباره این رویداد واکنشی نشان ندادهاند. این در حالیست که این گروه همواره تلاش کرده خود را یکپارچه و منسجم جلوه دهد، اما شواهد میدانی از وجود رقابتهای شدید درونی حکایت دارد.
تحلیل آگاه:
کشتهشدن شیخ مولوی نیکمحمد تنها یک حادثه امنیتی نیست؛ بلکه نشانهای از بحران عمیق در ساختار قدرت طالبان است. طالبان در ظاهر با گفتمان «وحدت» و «انضباط تشکیلاتی» حکومت میکنند، اما در درون، با شبکهای از جناحها، فرماندهان محلی و حلقههای نفوذ روبهرو اند که بر سر منابع، نفوذ و موقعیت رقابت دارند.
ساختار طالبان نه بر مبنای نهادهای شفاف، بلکه بر اساس روابط شخصی، وفاداریهای قبیلهای و توازن زور شکل گرفته است. در چنین سیستمی، اختلاف سیاسی بهجای حل نهادی، به حذف فیزیکی میانجامد.
این رویداد نشان میدهد که ادعای «ثبات درونی» طالبان بیشتر یک تصویر تبلیغاتی است تا واقعیت میدانی. هرچه فشارهای داخلی و خارجی بیشتر شود، شکافها در درون این گروه نیز عمیقتر خواهد شد.
از منظر راهبردی، طالبان امروز با دو بحران همزمان روبهرو هستند: بحران مشروعیت در بیرون و بحران انسجام در درون. کشتهشدن یک مقام ارشد در نتیجه رقابتهای داخلی، زنگ خطر برای آیندهی ثبات سیاسی در افغانستان است؛ ثباتی که بدون قانون، بدون نهاد و بدون پاسخگویی، دیر یا زود در گرداب قدرتطلبی فرو میریزد.



