
تنش تازه طالبان–اسلامآباد؛ از انفجار باجور تا تهدید حمله هوایی به افغانستان
پس از کشته شدن ۱۱ سرباز پاکستانی در حمله موتر بمب در ولسوالی باجور ایالت خیبرپختونخوا، اسلامآباد معاون سفارت طالبان را احضار و هشدار داده است که در صورت تداوم تهدیدها، حملات هوایی در داخل افغانستان را منتفی نمیداند؛ تحولی که بار دیگر معادله پیچیده امنیتی میان دو کشور را برجسته میسازد.
خبرگزاری آگاه:
به گزارش اکسپرستریبون، وزارت خارجه پاکستان روز پنجشنبه ۳۰ دلو، معاون سفارت طالبان در اسلامآباد را احضار و اعتراض شدید خود را نسبت به حمله مرگبار باجور ابلاغ کرده است.
در این حمله که روز دوشنبه رخ داد، بر اثر انفجار موتر بمب و درگیریهای پس از آن، دستکم ۱۱ سرباز پاکستانی و ۱۲ عضو تحریک طالبان پاکستان (تیتیپی) کشته شدند.
سخنگوی وزارت خارجه پاکستان اعلام کرده که رهبری تیتیپی در افغانستان حضور دارد و از خاک این کشور علیه پاکستان عملیات انجام میدهد. مقامهای پاکستانی گفتهاند با وجود دریافت تضمینهای مکرر از طالبان افغانستان، اقدام مؤثری برای مهار این گروه صورت نگرفته است.
همزمان، وزیر دفاع پاکستان هشدار داده که در صورت نیاز، کشورش گزینه حمله هوایی به اهدافی در داخل افغانستان را بررسی خواهد کرد؛ موضعی که سطح تنش میان دو همسایه را وارد مرحلهای حساس کرده است.
تحلیل آگاه:
بازی دوگانهای که امروز دامن اسلامآباد را گرفته است
روایت رسمی اسلامآباد اکنون بر این محور استوار است که تهدید از خاک افغانستان متوجه پاکستان است. اما این روایت، بخشی از واقعیت است؛ نه تمام آن.
در دو دهه گذشته، در دوران جمهوریت افغانستان، گزارشهای متعدد داخلی و بینالمللی از حضور رهبران طالبان در خاک پاکستان، فعالیت شبکههای جذب و تجهیز نیرو، و استفاده از مناطق مرزی بهعنوان عمق استراتژیک حکایت داشت. بسیاری از حملات انتحاری و عملیاتهای خونین در شهرهای افغانستان، از نگاه منتقدان، بدون این بستر حمایتی و پناهگاههای امن ممکن نبود.
امروز همان سیاست امنیتی که زمانی بهعنوان ابزار فشار منطقهای استفاده میشد، به تهدید داخلی برای پاکستان تبدیل شده است. تحریک طالبان پاکستان، با وجود تفاوتهای ساختاری با طالبان افغانستان، از همان بستر ایدئولوژیک و شبکههای فرامرزی تغذیه کرده که سالها در منطقه رشد داده شد.
این یک واقعیت تلخ در معادلات منطقهای است: گروههای مسلح نیابتی، قابل مهار دائمی نیستند. سیاست استفاده ابزاری از بازیگران غیررسمی، اغلب در نهایت به بازگشت ناخواسته تهدید میانجامد.
اما در سوی دیگر معادله نیز پرسشهای جدی مطرح است. اگر حاکمان فعلی افغانستان نتوانند بهصورت شفاف و عملی نشان دهند که خاک کشور علیه همسایگان استفاده نمیشود، خطر مشروعیتیابی اقدامات یکجانبه نظامی افزایش مییابد. چنین سناریویی پیش از هر چیز امنیت و جان شهروندان عادی افغانستان را تهدید خواهد کرد.
افغانستان نه باید میدان رقابتهای امنیتی گذشته باشد و نه سپر پیامدهای سیاستهای منطقهای. مردم این سرزمین، که سالها قربانی انفجار، انتحار و جنگهای نیابتی بودهاند، سزاوار آن نیستند که بار دیگر هزینه بازیهای استخباراتی و محاسبات اشتباه منطقهای را بپردازند.
امروز بیش از هر زمان دیگر، پاسخگویی شفاف، قطع پیوند با شبکههای مسلح فرامرزی و عبور از سیاستهای دوگانه، پیششرط ثبات پایدار در منطقه است؛ در غیر آن، چرخه خشونت تنها شکل خود را تغییر خواهد داد، نه ماهیتش را.



