
طلای خونین در شمال؛ چرا پروژههای چین زیر سایه طالبان به میدان مرگ تبدیل شده است؟
یک پژوهش تازه در اندیشکده استیمسون نشان میدهد که گسترش استخراج طلا توسط شرکتهای چینی در شمال افغانستان، نهتنها به ثبات و توسعه نینجامیده، بلکه کارگران چینی را به هدف حملات مرگبار بدل کرده و شکافهای امنیتی، مرزی و اجتماعی را عمیقتر ساخته است.
خبرگزاری آگاه:
سارا گودک، پژوهشگر اندیشکده استیمسون مستقر در امریکا، در مقالهای در فارن پالیسی نوشته است که اداره طالبان در تأمین امنیت کارگران چینی در برابر دشمنیهای محلی ناتوان بوده و معادن شمال افغانستان به «میدان مرگبار» برای اتباع چین تبدیل شده است.
به گفته او، از زمان بازگشت طالبان به قدرت در سال ۲۰۲۱، چین حضور خود را در صنعت استخراج معادن افغانستان، بهویژه طلا، گسترش داده است. این معادن عمدتاً در امتداد مرز افغانستان و تاجیکستان موقعیت دارند؛ منطقهای که همزمان شاهد فعالیت گروههای مسلح ناشناس، تنشهای مرزی و نارضایتی مردمی است.
بر اساس آمار ارائهشده در این گزارش، از نوامبر ۲۰۲۴ تاکنون دستکم در هفت رویداد، اتباع چینی در منطقه مرزی هدف قرار گرفتهاند که در نتیجه آن حداقل ۹ تن کشته و ۱۰ تن دیگر زخمی شدهاند. حدود ۸۰ درصد این حملات با استخراج طلا مرتبط بوده است.
در ماههای اخیر، حملات فرامرزی، از جمله استفاده از پهپاد حامل مواد انفجاری و تیراندازی، جان چند شهروند چینی را گرفته است. عاملان این حملات شناسایی نشدهاند. سفارت چین در کابل و دوشنبه چندین هشدار تخلیه صادر کرده و در برخی موارد، کارگران به مراکز ولایات منتقل شدهاند.
گزارش همچنین به تنشهای محلی در ولایت بدخشان و تخار اشاره میکند؛ جایی که باشندگان محل نسبت به واگذاری پروژههای معدنی به شرکتهای چینی بدون مشارکت جامعه محلی اعتراض کردهاند. در یکی از رویدادها، معترضان تجهیزات معدنی را آتش زدند.
بهنوشته گودک، پروژههای معدنی چین متکی بر تأمین امنیت از سوی طالبان است و در برخی موارد، بخش قابل توجهی از عواید پروژهها به مقامهای طالبان میرسد. اما همین پیوند مالی، پروژهها را به هدف بالقوه حملات بدل کرده است؛ زیرا نارضایتی مردم بیشتر متوجه طالبان است، اما کارگران چینی در محل، هدفهای در دسترستری به شمار میروند.
در سطح منطقهای، تغییر مسیر رودخانههای مرزی برای تسهیل استخراج، به تنش میان طالبان و نیروهای مرزی تاجیکستان انجامیده است. هر دو طرف یکدیگر را به کوتاهی در جلوگیری از حملات متهم میکنند.
چین نیز گزینههای محدودی در اختیار دارد: توقف استخراج، فشار سیاسی بر کابل و دوشنبه، یا در سناریوی بعید، مداخله مستقیم. با این حال، اصل عدم مداخله در سیاست خارجی بیجینگ و پرهیز از اعزام نیرو به خارج، احتمال گزینه نظامی را کاهش میدهد.
تحلیل آگاه:
امنیتِ واگذار شده، ثروتِ واگذار شده
آنچه در شمال افغانستان جریان دارد، تنها یک مناقشه معدنی نیست؛ بلکه نمونهای روشن از گره خوردن اقتصاد، امنیت و مشروعیت سیاسی در شرایط خلأ حکمرانی پاسخگو است.
طالبان با اتکا به درآمدهای معدنی، میکوشند منابع مالی جایگزین برای اداره کشور بیابند. چین نیز در پی دسترسی به ذخایر طلا و سایر معادن، در شرایطی وارد افغانستان شده که بسیاری از بازیگران غربی عقبنشینی کردهاند. اما این همکاری بر زمینی ناهموار شکل گرفته است: بیاعتمادی اجتماعی، مرزهای پرتنش و حضور گروههای مسلح خارج از کنترل کامل.
پرسش کلیدی این است: آیا طالبان توان و اراده مهار همه بازیگران مسلح را دارند؟ حتی نماینده چین در سازمان ملل نیز بهطور ضمنی از کابل خواسته «درک روشنی از مبارزه با تروریسم» داشته باشد؛ عبارتی که نشان میدهد بیجینگ نیز از میزان کنترول امنیتی طالبان مطمئن نیست.
از سوی دیگر، واگذاری پروژههای بزرگ بدون شفافیت و مشارکت جوامع محلی، بذر نارضایتی را میپاشد. در اقتصادی که بیکاری گسترده و فقر عمیق است، وقتی مردم سهمی از منافع نمیبینند، هر پروژه خارجی میتواند به نماد تبعیض و انحصار بدل شود.
چین اکنون با یک دوگانگی روبهروست: اگر عقبنشینی کند، میلیاردها دالر سرمایهگذاری و نفوذ منطقهای را از دست میدهد؛ اگر بماند، باید هزینههای امنیتی و سیاسی فزاینده را بپذیرد. اما در این میان، افغانستان همچنان میدان رقابت منافع باقی میماند؛ میدانی که در آن، امنیت پایدار و توسعه واقعی هنوز در حاشیه است.
طلای شمال میتوانست فرصتی برای بازسازی اقتصاد باشد. اما در غیاب حاکمیت پاسخگو، مشارکت مردمی و امنیت فراگیر، این طلا بیش از آنکه رفاه بیاورد، بوی باروت میدهد.



