سایه جنگ یا فرصت توافق؟ تهران و واشنگتن در لبه تیغِ «غنی‌سازی صفر»

گزارش تازه رویترز از احتمال برگزاری دور جدید گفت‌وگوهای تهران و واشنگتن در اوایل ماه مارچ، بار دیگر پرونده هسته‌ای ایران را به صدر تحولات منطقه‌ای کشانده است؛ پرونده‌ای که نه‌تنها سرنوشت تحریم‌ها و اقتصاد ایران، بلکه امنیت خاورمیانه و حتی معادلات افغانستان را نیز متأثر می‌سازد.

یک مقام ارشد جمهوری اسلامی به رویترز گفته است که امکان دست‌یابی به «توافق موقت» وجود دارد؛ توافقی که بر اساس آن، تهران بخشی از ذخایر اورانیوم با غنای بالا را صادر کند، سطح غنی‌سازی را کاهش دهد و حتی ایده کنسرسیوم منطقه‌ای را بررسی کند؛ اما در مقابل، حق «غنی‌سازی صلح‌آمیز» ایران به‌رسمیت شناخته شود. این موضع در حالی مطرح می‌شود که به روایت اکسیوس، تیم دونالد ترامپ همچنان بر «غنی‌سازی صفر» در خاک ایران تأکید دارد، هرچند احتمال بررسی «غنی‌سازی اندک و نمادین» را منتفی ندانسته است.

در این میان، نقش چهره‌هایی چون عباس عراقچی به‌عنوان وزیر خارجه ایران و دونالد ترامپ به‌عنوان رئیس‌جمهور ایالات متحده برجسته‌تر شده است. عراقچی از تهیه پیش‌نویس «پیشنهاد متقابل» سخن می‌گوید و بر ضرورت جلوگیری از «جنگ غیرضروری و فاجعه‌بار» تأکید دارد؛ در حالی که ترامپ هشدار داده در صورت عدم توافق، گزینه‌های سخت‌تری روی میز خواهد بود.

پرسش کلیدی این است: آیا دو طرف واقعاً به‌دنبال توافق‌اند یا در حال مدیریت افکار عمومی پیش از یک رویارویی محتمل؟

شکاف بر سر تحریم‌ها

به‌گفته مقام ایرانی، اختلاف اصلی بر سر دامنه و سازوکار لغو تحریم‌هاست. تهران خواهان رفع ملموس و تضمین‌شده تحریم‌های نفتی و بانکی است؛ در حالی که واشنگتن، به‌ویژه در فضای سیاسی داخلی امریکا، با محدودیت‌های جدی مواجه است. تجربه توافق هسته‌ای ۲۰۱۵ نشان داد که حتی پس از امضای توافق، تردید شرکت‌ها و بانک‌های بین‌المللی برای تعامل با ایران پابرجا ماند.

در چنین شرایطی، پیشنهاد مشارکت شرکت‌های امریکایی به‌عنوان پیمانکار در میادین نفت و گاز ایران، بیش از آن‌که اقتصادی باشد، پیام سیاسی دارد: تهران می‌خواهد نشان دهد آماده انعطاف است، اما بر حاکمیت منابع خود معامله نمی‌کند.

گزینه نظامی؛ اهرم فشار یا سناریوی واقعی؟

هم‌زمان با این گفت‌وگوها، گزارش‌هایی از ارائه طرح‌های نظامی به ترامپ منتشر شده است؛ از حملات محدود گرفته تا سناریوهای افراطی‌تر. هرچند سخنگوی کاخ سفید تأکید کرده که تنها رئیس‌جمهور از تصمیم نهایی آگاه است، اما نفس طرح چنین گزینه‌هایی، فضای مذاکرات را سنگین می‌کند.

در سطح منطقه‌ای نیز تنش‌ها در حال افزایش است. گزارش‌هایی درباره نقش افسران سپاه پاسداران در هدایت میدانی حزب‌الله لبنان منتشر شده و حملات اسرائیل به مواضع این گروه در دره بقاع، به‌عنوان مقدمه‌ای برای عملیات گسترده‌تر ارزیابی شده است. چنین تحرکاتی این نگرانی را تقویت می‌کند که هرگونه شکست دیپلماتیک، می‌تواند به زنجیره‌ای از درگیری‌های نیابتی بینجامد.

افغانستان؛ تماشاگر یا متأثر؟

برای افغانستان، این تحولات صرفاً یک منازعه دوردست نیست. هرگونه تشدید تنش میان ایران و امریکا می‌تواند بر وضعیت مهاجران افغان در ایران، بر تجارت مرزی و حتی بر توازن قدرت منطقه‌ای اثر بگذارد. در صورت بازگشت تحریم‌های شدیدتر یا وقوع درگیری، فشار اقتصادی بر ایران افزایش یافته و پیامدهای آن به‌طور مستقیم دامنگیر کارگران و مهاجران افغان خواهد شد.

از سوی دیگر، اگر توافقی موقت حاصل شود، امکان گشایش نسبی در اقتصاد ایران فراهم می‌شود؛ گشایشی که می‌تواند فضای تنفسی برای میلیون‌ها افغان مقیم آن کشور ایجاد کند.

توافق موقت؛ راه‌حل یا تعویق بحران؟

ایده «توافق موقت» شاید در کوتاه‌مدت از انفجار بحران جلوگیری کند؛ اما آیا بدون حل ریشه‌ای اختلافات، تنها به تعویق یک تقابل بزرگ‌تر نمی‌انجامد؟ تجربه سال‌های گذشته نشان داده که هر توافقی بدون ضمانت اجرایی و اجماع نسبی داخلی در دو کشور، شکننده خواهد بود.

در نهایت، معادله تهران–واشنگتن به آزمون اراده سیاسی دو طرف تبدیل شده است. آیا تهران حاضر است محدودیت‌های عینی و قابل راستی‌آزمایی بپذیرد؟ و آیا واشنگتن آماده است حق غنی‌سازی محدود را به‌رسمیت بشناسد؟

پاسخ این پرسش‌ها نه‌تنها سرنوشت تحریم‌ها و اقتصاد ایران، بلکه ثبات یک منطقه ملتهب را رقم خواهد زد. منطقه‌ای که از خلیج فارس تا هندوکش، بیش از هر زمان دیگر به عقلانیت دیپلماتیک نیاز دارد؛ پیش از آن‌که صدای دیپلماسی در هیاهوی جنگ گم شود.

مقالات مرتبط

جواب دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Back to top button