
سرنوشت معلق ۱۰ هزار «واحدهای صفر» در سایه سیاست مهاجرتی امریکا
گزارش تازه نیویارکتایمز از وضعیت حدود ۱۰ هزار عضو «واحدهای صفر» پرده برمیدارد؛ نیروهایی که سالها در چارچوب برنامه ضدتروریسم اداره استخبارات مرکزی امریکا جنگیدند و اکنون در ایالات متحده با توقف پروندههای پناهندگی، در بلاتکلیفی حقوقی بهسر میبرند.
خبرگزاری آگاه
نیویارکتایمز روز دوشنبه با انتشار روایت زندگی محمد اقبال زمانی، عضو پیشین واحد صفر، به وضعیت دشوار این نیروها پرداخت. واحدهای صفر برنامهای ضدتروریسم بودند که از سوی اداره استخبارات مرکزی امریکا تجهیز، تمویل و هدایت میشدند و در سالهای جنگ، نقش محوری در عملیاتهای هدفمند داشتند.
بهنوشته این روزنامه، با سقوط دولت پیشین افغانستان در آگوست ۲۰۲۱، حدود ۱۰ هزار عضو این واحدها بههمراه بیش از ۲۰ هزار عضو خانوادههایشان به ایالات متحده منتقل شدند. آنان «اقامت بشردوستانه موقت» دریافت کردند؛ اما تاکنون موفق به اخذ پناهندگی یا ویزای مهاجرت ویژه نشدهاند.
پس از یک رویداد تیراندازی در واشنگتن که به یکی از پناهجویان افغان نسبت داده شد، تمامی پروندههای پناهندگی و ویزای ویژه افغانها – از جمله حدود یکهزار پرونده باقیمانده اعضای واحدهای صفر – متوقف شده است.
محمد اقبال که اکنون در شهر الکاهون ایالت کالیفرنیا بهعنوان کارمند خدمات تخنیکی در یک هوتل کار میکند، گفته است نگرانیها درباره سیاستهای مهاجرتی جدید، وضعیت این نیروها را پیچیدهتر کرده است. یکی دیگر از اعضای پیشین واحد صفر به این روزنامه گفته است: «اگر وضعیت قانونی دایمی نداشته باشیم، نمیتوانیم کار کنیم. بسیاری بیکار ماندهاند.» او افزوده است که شماری از این نیروها از بازداشت یا اخراج احتمالی بیم دارند.
تحلیل آگاه
ماجرای «واحدهای صفر» تنها یک پرونده مهاجرتی نیست؛ این موضوع به اعتبار تعهدات سیاسی و اخلاقی امریکا در قبال همکارانش در جنگ افغانستان گره خورده است. نیروهایی که در طولانیترین جنگ تاریخ امریکا، در کنار نیروهای امریکایی عملیات کردند، اکنون در خاک همان کشور با ابهام حقوقی مواجهاند. پرسش اصلی این است: آیا شراکت امنیتی، ضمانت سیاسی هم دارد؟
واحدهای صفر از منظر عملیاتی، بخشی از معماری ضدتروریسم واشنگتن در افغانستان بودند. بسیاری از عملیاتهای پرریسک علیه شبکههای افراطی، با مشارکت مستقیم این نیروها انجام میشد. با فروپاشی نظام پیشین، انتقال فوری آنان به امریکا نشانهای از درک خطر بود؛ زیرا بازگشت یا ماندنشان در افغانستان میتوانست پیامدهای امنیتی جدی داشته باشد. اکنون اما تعلیق پروندهها، آنان را در وضعیتی قرار داده که نه بازگشت ممکن است و نه آینده روشن.
در سطح داخلی امریکا، مهاجرت همواره موضوعی مناقشهبرانگیز بوده است. هر حادثه امنیتی میتواند سیاستگذاران را به سمت رویکردهای سختگیرانهتر سوق دهد. اما تعمیم یک رویداد به هزاران پرونده، خطر بیاعتمادی عمیقتری را ایجاد میکند. نیروهایی که سالها در کنار امریکا جنگیدهاند، اکنون با این نگرانی زندگی میکنند که دستاوردهایشان در میدان جنگ، در میز سیاست نادیده گرفته شود.
پیامدهای این وضعیت فراتر از جامعه افغانهای مقیم امریکا است. در هر بحران امنیتی آینده، واشنگتن برای همکاری با نیروهای محلی در کشورهای دیگر نیازمند اعتماد خواهد بود. اگر این تصور شکل گیرد که همکاران محلی در بزنگاه سیاسی تنها میمانند، انگیزه همکاری کاهش مییابد. اعتبار راهبردی امریکا به همان اندازه به عملکرد نظامی وابسته است که به وفای به عهد سیاسی.
از منظر انسانی نیز مسئله قابل تأمل است. بسیاری از این نیروها با خانوادههایشان زندگی تازهای را آغاز کردهاند؛ کودکانشان به مکتب میروند و خودشان در مشاغل ساده کار میکنند. اما نبود وضعیت قانونی پایدار، زندگی را به تعلیقی فرساینده بدل کرده است. ترس از اخراج یا بازداشت، حتی اگر عملی نشود، فشار روانی مداومی ایجاد میکند.
سرنوشت «واحدهای صفر» اکنون به آزمونی برای سیاست مهاجرتی و امنیتی امریکا تبدیل شده است: آیا میان ملاحظات داخلی و تعهدات جنگی توازن برقرار میشود؟ پاسخ این پرسش، نهتنها آینده هزاران خانواده افغان، بلکه تصویر جهانی امریکا بهعنوان شریک قابل اعتماد را نیز شکل خواهد داد.



