
گلوله در غربت؛ سوءقصد بر کرامالدین رضازاده در ایران و سایه سنگین ترورهای هدفمند
کرامالدین رضازاده، نماینده پیشین غور در پارلمان افغانستان، ظهر سهشنبه در منطقه محمدشهر کرج هدف تیراندازی افراد ناشناس قرار گرفت و زخمی شد؛ رویدادی که بار دیگر نگرانیها درباره امنیت چهرههای ضدطالبان در خارج از کشور را تشدید کرده است.
خبرگزاری آگاه
دو منبع در گفتوگو با رسانهها تأیید کردهاند که دو فرد موتورسایکلسوار به کرامالدین رضازاده شلیک کردهاند. به گفته منابع، او از ناحیه دست چپ زخمی شده و اکنون در یکی از شفاخانههای شهر کرج بستری است. وضعیت صحی او «خوب» توصیف شده است.
این نخستین بار نیست که رضازاده هدف سوءقصد قرار میگیرد. طالبان در سال ۱۳۹۸ در ولایت غور به او حمله کردند که در نتیجه آن دو تن از نزدیکانش کشته و دستکم ده نفر دیگر زخمی شدند. همچنین در سال ۱۳۹۲ ریاست امنیت ملی وقت اعلام کرده بود که از یک طرح سوءقصد علیه او جلوگیری کرده است.
یک منبع نزدیک به رضازاده گفته است که پس از ترور اکرامالدین سریع در تهران، به او درباره تهدیدهای احتمالی هشدار داده شده بود. رضازاده در ماههای پایانی جمهوریت، در غور علیه طالبان جنگیده بود و از چهرههای شناختهشده پارلمان به شمار میرفت که به عبدربالرسول سیاف نزدیک دانسته میشود.
در ماههای اخیر، موارد دیگری از ترور چهرههای ضدطالبان در ایران گزارش شده است؛ از جمله کشتهشدن اکرامالدین سریع در تهران و ترور معروف غلامی در مشهد. نهادهای امنیتی ایران تاکنون درباره عاملان این حملات توضیح رسمی ارائه نکردهاند، اما مخالفان طالبان این گروه را مسئول میدانند.
تحلیل آگاه
سوءقصد بر رضازاده تنها یک حمله مسلحانه نیست؛ این رویداد بخشی از الگویی نگرانکننده است که طی آن، چهرههای نظامی و سیاسی مخالف طالبان حتی در بیرون از مرزهای افغانستان نیز احساس امنیت نمیکنند.
پرسش نخست این است: چرا این ترورها عمدتاً در خاک ایران رخ میدهد؟ ایران میزبان هزاران مقام پیشین، نظامیان و فعالان سیاسی افغانستان است. اگر امنیت این افراد تأمین نشود، پیامد آن تنها تهدید چند چهره سیاسی نیست؛ بلکه بیاعتمادی گسترده در میان جامعه مهاجر افغان را در پی خواهد داشت.
پرسش دوم به ماهیت و انگیزه این حملات بازمیگردد. اگر این ترورها با انگیزه سیاسی و برای حذف مخالفان صورت گیرد، نشاندهنده امتداد یک منازعه حلنشده از داخل افغانستان به بیرون از مرزهاست. چنین روندی میتواند منطقه را وارد مرحلهای تازه از رقابتهای امنیتی و جنگهای سایه کند.
از سوی دیگر، سکوت طولانی نهادهای امنیتی درباره نتایج تحقیقات، به گمانهزنیها دامن میزند. شفافیت در چنین پروندههایی نهتنها برای خانواده قربانیان، بلکه برای ثبات جامعه میزبان نیز حیاتی است. ابهام، بزرگترین متحد شایعه و بیثباتی است.
برای طالبان نیز این رخدادها آزمونی دیگر است. اگر این گروه خواهان تعامل و مشروعیت بینالمللی است، باید بهگونه روشن هرگونه ترور برونمرزی را محکوم و همکاری عملی برای روشنشدن حقیقت نشان دهد. تداوم چنین رویدادهایی، ادعاهای آنان درباره «عفو عمومی» و پایان جنگ را زیر سؤال میبرد.
در نهایت، واقعیت تلخ این است که بسیاری از چهرههای جمهوریت پیشین، امروز نه در داخل کشور احساس امنیت دارند و نه در بیرون. اگر روند حذف فیزیکی مخالفان ادامه یابد، پیام آن برای جامعه سیاسی افغانستان روشن است: میدان رقابت سیاسی همچنان به خشونت آلوده است.
گلولهای که در محمدشهر شلیک شد، تنها یک دست را زخمی نکرد؛ بلکه خاطره سالهای پرآشوب را دوباره زنده کرد. اکنون نگاهها به نتایج تحقیقات و واکنش رسمی طرفها دوخته شده است. آیا این پرونده نیز در هالهای از ابهام باقی خواهد ماند، یا سرآغاز روشنشدن زنجیرهای از ترورهای هدفمند خواهد بود؟



