چرا ایران تشدید خواهد کرد

حملات نظامی آمریکا و خطر گیر افتادن در باتلاق
نوشته: نیت سوانسون
منبع: فارن افیرز
۲۷ فبروری ۲۰۲۶ مطابق ۸ حوت ۱۴۰۴
ترجمه: سمیر بیات
—————————-
نیت سوانسون پژوهشگر ارشد مقیم و مدیر پروژهٔ استراتژی ایران در شورای آتلانتیک است. او بین سالهای ۲۰۲۲ تا ۲۰۲۵ بهعنوان مدیر امور ایران در شورای امنیت ملی ایالات متحده فعالیت داشته و در بهار و تابستان ۲۰۲۵ در تیم مذاکرهکنندهٔ ایران در دولت ترامپ حضور داشت.
⸻——————-
با وجود هشدارهای بسیاری از چهرههای برجسته سیاست خارجی دربارهٔ خطرات حملهٔ آمریکا به ایران، در کاخ سفید اطمینان گستردهای وجود دارد که رئیسجمهور دونالد ترامپ میتواند پیامدهای یک حمله را مدیریت کند. این اطمینان بازتابی از الگوی سالهاست که تفکر ترامپ را شکل داده است: نهادهای سیاست خارجی آمریکا رئیس جمهور را از اقدامی خارج از هنجار باز میدارند، او هشدارها را نادیده میگیرد و پیش میرود، و هیچ پیامد آشکاری مشاهده نمیشود.
در سال ۲۰۱۸، زمانیکه ترامپ برخلاف سیاست رسمی آمریکا سفارت ایالات متحده در اسرائیل را به بیت المقدس منتقل کرد، کارشناسان وزارت امور خارجه پیشبینی کردند این اقدام موج اعتراضات و خشونت علیه پرسنل آمریکایی را به همراه خواهد داشت، اما هیچگاه رخ نداد. همین روند در جون گذشته (۲۰۲۵) نیز تکرار شد، وقتی ترامپ به حملات اسرائیل بر برنامهٔ هستهای ایران پیوست و تحلیلگران هشدار دادند که این تصمیم ممکن است جنگ گستردهای ایجاد کند و روند هستهای ایران را تسریع بخشد. باز هم، اثر چشمگیری مشاهده نشد.
این سابقه باعث شده است که ترامپ باور داشته باشد هشدارها دربارهٔ حملهٔ احتمالی به ایران اغراقآمیز است و او میتواند همان فرمول «اقدام قاطع و خروج پاک» را تکرار کند. اما این بار شرایط متفاوت است. تجربهٔ ۱۸ سالهٔ من در زمینهٔ ایران، از جمله بهعنوان مدیر امور ایران در تیم بایدن و عضویت در تیم مذاکرهکنندهٔ ترامپ، نشان میدهد که ترامپ اساساً نمیفهمد ضعف فعلی ایران به معنای تسلیم شدن در میز مذاکره نیست. برعکس، شکنندگی ایران فضای انجام مصالحههای واقعی را محدود کرده است. ایران اکنون باور دارد اسرائیل و آمریکا قصد دارند بارها برنامهٔ موشکی بالستیک آن را هدف قرار دهند—که پایهٔ دفاع خودی ایران است—و باید برای جلوگیری از حملات پیدرپی و فروپاشی کامل، موضعی تهاجمیتر اتخاذ کند.
-تلهٔ ساختهشده توسط خود ترامپ
از نظر استراتژیک، ترامپ دلیل قانعکنندهای برای حمله به ایران ندارد. تهران تهدیدی برای منافع آمریکا در خاورمیانه است، اما تهدید فوری برای خود ایالات متحده محسوب نمیشود. پس از اعتراضات گستردهٔ ایرانیان و سرکوب وحشیانهٔ آنها، فشار اقتصادی و دیپلماتیک مداوم میتوانست رژیم را تضعیف کند بدون آنکه خطر درگیری مستقیم وجود داشته باشد. اما ترامپ به موفقیتهای آرام و بیصدا قانع نیست و بنابراین خواستار یک اقدام بزرگ و نمایشی شده است: یا ایران به توافق هستهای وسیع تن دهد و همهٔ برنامههای هستهای و موشکی خود را کنار بگذارد، یا واشنگتن حمله خواهد کرد.
حملهٔ محدود نظامی به ایران با هدف مجبور کردن آن به پذیرش خواستههای آمریکا، مطابق با روش ترامپ است: او میخواهد نمایش قدرتی ایجاد کند و یا قرارداد تسلیم یا چارچوبی بزرگ برای اثبات ادعای صلحآوری خود داشته باشد. اما رهبران ایران کمتر تمایل دارند چنین پیروزی نمادین و بزرگ را تقدیم او کنند. به طور کلی، مذاکرهکنندگان ایران به جزئیات و امتیازدهیهای تدریجی اهمیت میدهند. ترامپ اما توجهی به جزئیات ندارد و تنها دو نفر—فرستاده ویژهاش، استیو ویتکوف و دامادش جارد کوشنر—را به ژنو فرستاده است.
ایران به هیچوجه نمیخواهد پیروزی نمادین به ترامپ تقدیم کند. واشنگتن از ایران میخواهد امتیازات وسیع عمومی بدهد، در حالی که تقریباً هیچ چیزی بهطور ملموس ارائه نمیکند. همانگونه که جان لیمبرت، دیپلمات سابق آمریکا و گروگان سال ۱۹۷۹ ایران، گفته است: «ایران فقط در برابر فشار بسیار زیاد تسلیم میشود.» ایران تجربه دارد که حتی پس از سالها مقاومت آتشین، در ۱۹۸۸ یک آتشبس تحقیرآمیز سازمان ملل با عراق را پذیرفت، زیرا ادامهٔ جنگ هشتساله بقای جمهوری اسلامی را تهدید میکرد. ایران بر اساس دیدگاه خود، بهسادگی تسلیم حملات یا خواسته های بزرگ نمیشود، و به ویژه بدون تضمینهای همزمان، هیچ توافقی که مشروعیت نظام را تضعیف کند امضا نخواهد کرد. برنامهٔ موشکی ایران، ستون قدرت و دفاع آن است و ترامپ درک نمیکند که هیچچقدر فشار یا نیروی آمریکا، رهبر عالی ایران، علی خامنهای، هرگز پایان جمهوری اسلامی را با میل خود مذاکره نخواهد کرد؛ او ترجیح میدهد شهید شود تا تسلیم.
-نقطهٔ بیبازگشت
ایران میداند که نمیتواند در جنگ مستقیم با آمریکا یا اسرائیل پیروز شود. به صورت نظری، اگر ترامپ حمله کند، تهران بهتر است به دنبال کاهش سریع تنش باشد—چنانکه در اپریل و اکتبر ۲۰۲۴ و جون ۲۰۲۵ با اسرائیل انجام داد. اما اکنون شرایط متفاوت است: اسرائیل و آمریکا ایران را بهعنوان «ببر کاغذی» میبینند. شبهنظامیان نیابتی که پیشتر برای بازداشتن اسرائیل و ایجاد رعب در خاورمیانه استفاده میشدند، تا حد زیادی خنثی شدهاند. برنامهٔ هستهای تخریب شده، دفاع هوایی در هم شکسته و حملات جون اکثر سایتهای موشکی سطح به هوا و شبکهٔ راداری هشدار زودهنگام را از بین برده است. در دسامبر، نخستوزیر اسرائیل، بنیامین نتانیاهو، با اجازهٔ ترامپ در مار-ا-لاگو به ایران حمله به برنامهٔ موشکی بالستیک را انجام داد، که اساس دفاع کشور است و تهدیدی مستقیم برای بقای جمهوری اسلامی محسوب میشود.
ابهام نیتهای فعلی ترامپ نیز محاسبات ایران را تغییر داده است. رئیسجمهور آمریکا نه به دلیل تهدید فوری، بلکه به دلایل مختلف و نامعلوم به دنبال حمله است: نارضایتی از روند مذاکرات، دفاع از «خط قرمز» خود در پست Truth Social، پرهیز از مقایسه با اوباما، و باور به امکان اقدامات بزرگ با کمترین پیامد. از دید ایران، اسرائیل و آمریکا میتوانند بدون تحریک مستقیم حمله کنند و این کشور همواره در معرض خطر باقی خواهد ماند.
خامنهای در سخنرانی هفته گذشته تهدید کرد کشتی طیاره بردار آمریکا را غرق کرده و تنگه هرمز را ببندد. ایران بهدلیل حضور گستردهٔ نظامی آمریکا در منطقه احتمالاً هیچیک از این اقدامات را عملی نخواهد کرد، اما میتواند تلفات انسانی آمریکاییها را وارد کند. این گزینه حتی ممکن است جذابتر باشد؛ رهبران ایران به یاد دارند که در ۱۹۸۳، پس از حملهٔ انتحاری شبهنظامیان وابسته به ایران به مقر تفنگداران آمریکایی در لبنان، رئیسجمهور ریگن همهٔ نیروهای آمریکایی را از لبنان خارج کرد.
ایران ممکن است زیرساخت انرژی کشورهای عرب خلیج را هدف قرار دهد. آمریکا حدود ۴۰ هزار نیرو در ۱۳ پایگاه منطقهای دارد و نیروی دریایی و هوایی گستردهای به منطقه اعزام کرده است. در ۱۹ فبروری، سفیر ایران در سازمان ملل هشدار داد که هرگونه حمله به کشور، تمام «پایگاهها، تأسیسات و داراییهای نیروهای خصم» هدف مشروع خواهند بود. اگر درگیری با آمریکا شدت یابد، ایران ممکن است حملات موشکی خود به اهداف اسرائیلی و زیرساخت انرژی کشورهای حاشیهٔ خلیج فارس را تشدید کند و قیمت جهانی انرژی را افزایش دهد.
ایران ممکن است ضعیف باشد، اما هنوز میتواند درد واقعی به آمریکا وارد کند و انگیزه بیشتری برای تلاش دارد. اگر ترامپ بخواهد همان «فرمول موفق» خود را ادامه دهد، به پایان قاطع و کمهزینه نیاز دارد. اما نیروهای قدرتمند داخلی و خارجی او بسیاری از راههای خروج امن را نادیده گرفتهاند. هواداران جنگطلب ایران مانند سناتور لیندزی گراهام ترامپ را به «حرف زدن مثل ریگن و عمل کردن مثل اوباما» منع میکنند، مقایسهای که ترامپ از آن متنفر و میترسد. ممکن است به نظر غیرمحتمل برسد که ترامپ که وعده پایان دادن به جنگهای بیپایان داده بود، رهبران ایران را حذف کند یا نیروهای زمینی برای تغییر رژیم و بازسازی کشور بفرستد، اما او تا اینجا پیش رفته و احتمالاً به هر قیمت پیش خواهد رفت.



