
اعتراف زیر سایه ترس؛ طالبان دختری پسرانهپوش را وادار به «اعتراف» کردند
انتشار ویدیویی از اعتراف اجباری یک دختر پسرانهپوش در بازداشت طالبان، موجی از واکنشها را در شبکههای اجتماعی برانگیخته است؛ ویدیویی که در آن این دختر میگوید برای تأمین معیشت و محافظت از خواهرانش ناچار به کار و پوشیدن لباس پسرانه بوده است.
خبرگزاری آگاه
ویدیویی که بهتازگی در شبکههای اجتماعی دستبهدست میشود، صحنههایی از بازجویی و اعتراف اجباری یک دختر پسرانهپوش در بازداشت طالبان را نشان میدهد. در این ویدیو، مردی از او درباره هویت، محل زندگی، خانواده و کارش سوال میپرسد.
دختر تأیید میکند که زن است و از سر ناچاری لباس پسرانه پوشیده، زیرا سرپرستی خانواده را به دوش دارد. او میگوید سه سال در یک کافه کار کرده؛ ابتدا با معاش هفت هزار افغانی و سپس با ده هزار افغانی.
زمان و مکان دقیق ضبط ویدیو مشخص نیست. سخنگویان وزارت امور داخله و وزارت امر به معروف و نهی از منکر طالبان به پرسشها درباره دلیل بازداشت و سرنوشت این دختر پاسخ ندادهاند.
پس از تسلط طالبان در اسد ۱۴۰۰، حق کار زنان بهشدت محدود شد. زنان از ادارات دولتی (بهجز صحت و بخشی از معارف) خانهنشین شدند، کار در موسسات خصوصی و سازمانهای بینالمللی برایشان بسته شد و صدها سالن آرایش زنانه تعطیل گردید. این تصمیمها معیشت هزاران خانواده را در معرض خطر قرار داد.
وزارت امر به معروف طالبان همچنین کارزار بازداشت زنان جوان از خیابانها و بازارها را در شهرهای مختلف راهاندازی کرده است.
پدیده «دختران پسرانهپوش» پیشینه دارد؛ در دوره نخست طالبان نیز دختران برای فرار از محدودیتها ظاهر خود را تغییر میدادند تا بتوانند مکتب بروند، کار کنند و در اجتماع حضور داشته باشند. فیلم «اسامه» ساخته صدیق برمک، روایت همین مقاومت خاموش در برابر حذف است.
🟥 دیدگاه آگاه : لباس پسرانه، فریاد خاموش یک زن در برابر حذف سیستماتیک
در ویدیویی که از اعتراف اجباری یک دختر پسرانهپوش منتشر شده، آنچه بیش از همه تکاندهنده است، نه فقط بازداشت اوست، بلکه منطق حاکم بر این بازداشت است: زنی که برای نان، کار کرده؛ برای بقا، پنهان شده؛ و برای خانوادهاش، بار زندگی را به دوش کشیده، حالا باید در برابر دوربین «اعتراف» کند؛ گویی جرمش زنبودن در جامعهای است که زن را نمیخواهد.
این دختر نه مجرم است و نه متخلف؛ او محصول سیاستهایی است که زندگی را برای زنان غیرممکن ساخته است. وقتی آموزش ممنوع میشود، کار بسته میشود و حضور زن در اجتماع جرم تلقی میگردد، جامعه به سمت شکلهای پنهان بقا رانده میشود. «دختر پسرانهپوش» نه یک انتخاب فرهنگی، بلکه واکنش اضطراری به حذف سیستماتیک است.
طالبان میگویند جامعه را «پاک» میکنند؛ اما در واقعیت، زندگی را تنگتر میسازند. زنانی که دیگر اجازه ندارند مکتب بروند، کار کنند یا حتی آزادانه در شهر قدم بزنند، یا باید گرسنه بمانند یا راههای پرخطر را انتخاب کنند. این دختر، راه بقا را برگزیده بود؛ و نظام حاکم، او را بهخاطر زندهماندن مجازات کرده است.
اعترافی که در این ویدیو گرفته میشود، نه اعتراف به جرم، بلکه نمایش قدرت است؛ پیامی به دیگر زنان: یا ناپدید شوید، یا تحقیر شوید. این همان سیاست «کنترل با ترس» است. طالبان با دوربین و بازجویی میخواهند به جامعه بگویند که حتی فقر هم مجوز نافرمانی نیست.
در این میان، دولت طالبان از پاسخگویی طفره میرود. نه وزارت داخله توضیح میدهد، نه امر به معروف. سکوت رسمی، ادامه همان خشونت غیررسمی است. وقتی ساختار قدرت جواب نمیدهد، یعنی بازداشت و تحقیر را عادی کرده است.
اما این فقط قصه یک دختر نیست؛ این روایت هزاران زن افغان است که هر روز میان گرسنگی و تحقیر، یکی را باید انتخاب کنند. بسیاری دیگر مثل او هستند: پرستار خانواده، بیصدا، بیحق، بیپناه.
فیلم «اسامه» سالها پیش این تراژدی را روایت کرد. امروز اما آن تراژدی دیگر داستان سینما نیست؛ واقعیت خیابانهای کابل است. همان جامعهای که آن زمان به اسامه خندید و گریست، امروز دوباره شاهد بازگشت همان سایههاست.
دیدگاه آگاه این است: جامعهای که زن را از نان محروم میکند و بعد او را بهخاطر جستوجوی نان بازداشت میکند، در حال جنگ با خودش است. این جنگ، آینده ندارد.
طالبان اگر واقعاً مدعی اخلاقاند، باید پاسخ بدهند: در اخلاق کدام دین، فقر جرم است؟ در کدام شریعت، زن نانآور باید مجازات شود؟
تا وقتی سیاست حذف ادامه دارد، مقاومت هم ادامه خواهد داشت؛ گاهی با صدای بلند، گاهی با لباس پسرانه.



