
پاکستان، طالبان و مخالفان؛ بازی سیاسی یا فرصت واقعی برای مردم افغانستان؟
اخبار تازه از دعوت پاکستان به جریانهای برجسته سیاسی و نظامی مخالف طالبان، باز هم نشان میدهد که بحران افغانستان نه تنها داخلی، بلکه محصول بازیهای منطقهای و رقابت قدرتهای خارجی است. منابع متعدد تأیید کردهاند که پاکستان شماری از رهبران سیاسی و نظامی مخالف طالبان را به اسلامآباد دعوت کرده و رایزنیها درباره شکل و ترکیب این نشست در جریان است. اما در پشت این دعوت، پرسشهای مهمی باقی میماند: آیا این نشست میتواند صدای واقعی مردم افغانستان را بازتاب دهد یا صرفاً یک نمایش سیاسی برای فشار بر طالبان و حفظ منافع پاکستان است؟
بررسی بازیگران حاضر در این نشست احتمالی نشان میدهد که بخش عمده آنها رهبران جریانهای سیاسی دوران جمهوریت و چهرههای شناختهشده احزاب جهادی هستند؛ افرادی که طی بیست سال گذشته، به جای ایجاد ثبات و توسعه، اغلب منافع جناحی و قومی را بر مصالح عمومی ترجیح دادند. حضور این گروهها، هرچند از منظر دیپلماتیک اهمیت دارد، اما نمیتواند نماینده واقعی مردم افغانستان، به ویژه زنان، جوانان و اقشار محروم باشد. تجربه تاریخی نشان داده است که این جریانها، بدون مشروعیت مردمی، در گذشته تنها به بازتولید سیاستهای جناحی و معاملهمحور انجامیدهاند و اکنون نیز احتمالاً همان الگو تکرار خواهد شد.
در کنار این، بخش محدودی از جبهات نظامی مخالف طالبان حضور خواهند داشت، اما آنها نیز نماینده کل جامعه نیستند و تمرکزشان عمدتاً بر عملیات نظامی و فشار بر طالبان است، نه بازنمایی نیازها و مطالبات اجتماعی مردم. این خلأ نمایندگی واقعی مردم، بزرگترین مانع موفقیت نشستهای منطقهای و بینالمللی برای حل بحران افغانستان است.
نکته مهم دیگر، انگیزه پاکستان است. اسلامآباد اکنون تلاش میکند با دعوت از مخالفان طالبان، فشارهای سیاسی و نظامی خود را بهصورت همزمان افزایش دهد و از یک سو، خود را بهعنوان حامی حکومتی فراگیر و چندقومی در افغانستان معرفی کند و از سوی دیگر، موقعیت استراتژیک خود را در منطقه حفظ نماید. منابع مطلع میگویند پاکستان از حمایت طولانیمدت خود از طالبان پشیمان است و احساس میکند بازی «عمق استراتیژیک» در افغانستان شکست خورده است. این تغییر موضع، هرچند پیام مثبت از نظر حمایت از حقوق زنان و مشارکت اقوام مختلف دارد، اما میتواند ابزار فشار بر طالبان باشد نه تضمینکننده اصلاحات واقعی.
واقعیت دیگر آن است که طالبان متهم به میزبانی گروههای تروریستی مانند تیتیپی هستند. این ادعا، اگرچه از سوی طالبان رد میشود، اما گزارشهای سازمان ملل متحد حضور این گروهها در افغانستان را تأیید کردهاند. چنین وضعیتی، هم بحران امنیتی را تشدید میکند و هم فشار بینالمللی بر طالبان و مخالفان را افزایش میدهد. در این میان، مردم افغانستان، درگیر سرکوب حقوق بشر، فقر و بیکاری گسترده هستند و هیچ تضمینی نیست که این نشستها مسائل واقعی زندگی آنها را در اولویت قرار دهند.
با توجه به ترکیب شرکتکنندگان و اهداف اعلامشده، به نظر میرسد نشست اسلامآباد بیش از آنکه فرصتی برای حل بحرانها باشد، یک میدان دیپلماتیک و سیاسی برای نشان دادن حمایت پاکستان از مخالفان طالبان و افزایش فشار بر حکومت فعلی است. در عمل، این نشست میتواند بیشتر به نمایش قدرت و اعتبارسازی جناحها و بازیگران منطقهای تبدیل شود تا ایجاد تغییر واقعی در زندگی مردم افغانستان.
راهکار واقعی، همانند تجربه نشستهای پیشین، نیازمند مشارکت مستقیم مردم، فعالان مدنی مستقل، زنان و جوانان است. بدون حضور این گروهها، هیچ نشست دیپلماتیک یا منطقهای نمیتواند به اصلاحات ملموس سیاسی، اجتماعی و اقتصادی منجر شود. تمرکز صرف بر رهبران سیاسی دوران جمهوریت یا پروژهگیران نهادهای مدنی، تنها فاصله میان تصمیمگیرندگان و جامعه واقعی را عمیقتر خواهد کرد.
در نهایت، این نشست نشان میدهد که بحران افغانستان پیچیدهتر از طالبان و تحریمهاست. فقدان نمایندگی واقعی، تسلط نیروهای خارجی بر روند سیاسی، و بازیهای جناحی داخلی، بزرگترین مانع اصلاحات است. تنها در صورتی میتوان امید داشت که صدای واقعی مردم و نمایندگان جامعه در مرکز تصمیمها قرار گیرد و نشستها صرفاً به نمایش دیپلماتیک محدود نشوند. اگر این فرصت نادیده گرفته شود، نسلها همچنان قربانی سیاستهای محدود، جناحی و دور از واقعیت خواهند بود و بازیگران منطقهای، از جمله پاکستان، صرفاً از بحران افغانستان برای اهداف استراتژیک خود استفاده خواهند کرد.


