
کابل؛ میدان بازی قدرتهای داخلی و منطقهای یا قربانی بیثباتی تاریخی؟
کابل، پایتخت افغانستان، پس از بازگشت طالبان به قدرت در سال ۲۰۲۱، بار دیگر به مرکزی برای رقابتهای سیاسی، امنیتی و ژئوپولیتیکی تبدیل شده است. این بار، وضعیت فراتر از حاکمیت طالبان و محدودیتهای داخلی آنان است و مجموعهای از عوامل داخلی و خارجی، خلأ مشروعیت، ضعف اقتصادی و فشارهای منطقهای، کابل را به نقطهای حساس و آسیبپذیر بدل کرده است.
نخست، بحران مشروعیت طالبان مهمترین عامل بازگشت کابل به میدان رقابتهای منطقهای است. طالبان با فقدان یک حکومت فراگیر، ناتوانی در ایجاد سازوکارهای مشارکتی و محدود کردن حضور زنان و جوانان در ساختارهای تصمیمگیری، خود را در تقابل با صدای واقعی مردم قرار دادهاند. این خلا مشروعیت باعث شده تا بازیگران خارجی، از جمله پاکستان، ایران و برخی کشورهای غربی، نقش فعال در سیاست کابل ایفا کنند. پاکستان به وضوح نشان داده است که از نفوذ تاریخی خود بر طالبان عبور کرده و اکنون با حمایت از جریانهای مخالف، تلاش دارد جایگاه خود در تعیین مسیر سیاسی افغانستان را حفظ کند. این رویکرد، کابل را به نقطهای تبدیل کرده که هر تحرک داخلی یا مخالفت نظامی میتواند با واکنش منطقهای و بینالمللی مواجه شود.
دوم، رقابتهای داخلی هنوز پایدار است و تاثیر مستقیمی بر امنیت کابل دارد. احزاب و جبهههای سیاسی که اکنون در تعامل با مخالفان طالبان حضور دارند، عمدتاً فاقد مشروعیت مردمی هستند و سابقه آنها به دوره جمهوری گذشته بازمیگردد؛ زمانی که سیاستهای قومی، فساد گسترده و معاملهگری سیاسی بر سر منافع شخصی و جناحی، کشور را از توسعه و ثبات دور کرده بود. حضور این جریانها در نشستهای بینالمللی و مذاکرات منطقهای، هرچند به ظاهر نمادین، واقعیتهایی تلخ از ضعف ساختار سیاسی افغانستان را نشان میدهد: رقابت بر سر قدرت، بدون حضور واقعی جامعه و نمایندگان مردم.
سوم، بعد نظامی و فناوری محور، کابل را به نقطهای حساس تبدیل کرده است. گزارشهای میدانی اخیر نشان میدهد که در مناطق شرقی شهر، از جمله کمپ فینیکس که پیشتر پایگاه نیروهای ناتو بود و اکنون به مرکز درمان معتادان تبدیل شده، طالبان اقدام به ایجاد خطوط تولید پهپادهای انتحاری کردهاند. این تحرکات، در کنار فعالیت گروههای تروریستی و شبکههای مسلح مخالف، کابل را هدف مستقیم عملیاتهای نظامی منطقهای قرار داده است. حملات اخیر پاکستان به این مناطق، به عنوان «عملیات دقیق علیه زیرساختهای تروریستی»، اگرچه با اهداف نظامی انجام شده، اما نگرانیهای جدی انسانی و حقوق بشری را نیز برانگیخته است. این شرایط نشان میدهد که کابل، علاوه بر پایتخت سیاسی، اکنون یک میدان نظامی و فناوری محور برای رقابتهای منطقهای شده است.
چهارم، نقش دیپلماسی و فشارهای بینالمللی، ترکیبی پیچیده از فرصت و تهدید برای کابل ایجاد کرده است. اتحادیه اروپا و کشورهای غربی در نشستهای اخیر، به ویژه حضور مخالفان سیاسی و نظامی طالبان در پارلمان اروپا، بر حقوق زنان، عدالت اجتماعی و حکومت فراگیر تأکید کردهاند. سخنان فوزیه کوفی، عضو پیشین پارلمان افغانستان، و زلمی نشاط، از رهبران اپوزیسیون دموکراتیک، روشن ساخت که بدون فشار دیپلماتیک و حمایت از جامعه مدنی، هیچ اصلاح واقعی در افغانستان ممکن نخواهد بود. با این حال، ترکیب این فشارها با رقابتهای نظامی و دخالت بازیگران منطقهای، کابل را به صحنهای پیچیده و چندلایه بدل کرده است که هر تحرک، پیامدهای گسترده داخلی و خارجی دارد.
پنجم، تجربه تاریخی کابل طی دو دهه اخیر، این واقعیت را برجسته میکند که این شهر همواره قربانی رقابتهای داخلی و خارجی بوده است. از جنگهای مجاهدین در دهه ۷۰ و ۸۰ خورشیدی گرفته تا جنگهای اخیر و کنترل طالبان، ناکامی در ایجاد حکومت فراگیر، نبود عدالت اجتماعی و تمرکز قدرت در دست گروههای محدود، همواره موجب آسیب به مردم کابل شده است. اکنون نیز اگر اصلاحات ساختاری و مشارکت واقعی مردم در تصمیمگیریها شکل نگیرد، شهر دوباره میدان بازی قدرتهای داخلی و منطقهای خواهد ماند، بدون آنکه منافع جامعه و امنیت شهروندان تأمین شود.
در نهایت، کابل نه تنها مرکز سیاسی افغانستان بلکه نقطه حساس رقابتهای منطقهای و بینالمللی است. بحران کنونی نشان میدهد که تنها ترکیب فشار دیپلماتیک، حمایت از جامعه مدنی، تضمین مشارکت واقعی زنان و جوانان و کنترل فعالیتهای نظامی و فناوری محور میتواند از این شهر یک مرکز امنیت و ثبات بسازد. در غیر این صورت، کابل همچنان قربانی رقابتهای داخلی و خارجی باقی خواهد ماند؛ شهری که مردمش بیش از هر زمان دیگری نیازمند امنیت، عدالت و صدای واقعی خود در تصمیمگیریهای حیاتی هستند.



