ترامپ در حال بازسازی امریکای لاتین است
(برایان وینتر سردبیر ارشد مجلهٔ Americas Quarterly است.)
(بخش – ۱)
دستاوردهای کوتاهمدت و خطرات درازمدت «دکترین دانرو»
نویسنده: برایان وینتر
(برایان وینتر سردبیر ارشد مجلهٔ Americas Quarterly است.)
منبع: نشریهٔ فارن افیرز
شنبه ۱۱ جولای ۲۰۲۶ مطابق ۲۰ سرطان ۱۴۰۵
⸻————————
بخش اول مقاله
در ادامه، بخش نخست ترجمهٔ مقالهٔ «ترامپ در حال بازسازی امریکای لاتین است؛ دستاوردهای کوتاهمدت و خطرات درازمدت دکترین دانرو» از مجلهٔ Americas Quarterly ارائه میشود. این مقاله توسط برایان وینتر، سردبیر ارشد این مجله، نوشته شده و به بررسی سیاست جدید ایالات متحده در قبال امریکای لاتین، رویکرد مداخلهگرایانهٔ ادارهٔ ترامپ و تلاش واشنگتن برای بازتعریف نقش خود در نیمکرهٔ غربی میپردازد.
در این بخش، نویسنده به تمرکز بیسابقهٔ ادارهٔ ترامپ بر امریکای لاتین، بازگشت ایدهٔ «دکترین مونرو» و استفاده از فشارهای سیاسی و نظامی برای پیشبرد اهداف امریکا در این منطقه میپردازد.
———————————
در نشست گروه هفت (G7) در ماه جون، رسانههای جهانی با علاقه و انتظار فراوان گردهم آمده بودند تا از رئیسجمهور ایالات متحده، دونالد ترامپ، جزئیات تازهترین توافق ادارهٔ او با ایران را بشنوند.
اما ترامپ اصرار داشت که دوباره به یکی از موضوعات مورد علاقهٔ خود بازگردد: عملیات نظامی امریکا که در اوایل ماه جنوری، نیکولاس مادورو، رهبر وقت ونزوئلا را دستگیر کرد.
ترامپ با شور و اشتیاق گفت:
«ما قدرتمندترین نیروی نظامی جهان را در اختیار داریم. شما این را در ونزوئلا دیدید؛ عملیاتی که تنها … ۴۸ دقیقه طول کشید، و اکنون رابطهٔ ما با ونزوئلا عالی است. ما هزینهٔ جنگ را ۴۰ برابر جبران کردیم؛ با بیرون کشیدن میلیونها بشکه نفت. ونزوئلا سود میبرد، ما هم سود میبریم.»
تمایل ترامپ برای آنکه نگاه خود را به سمت جنوب معطوف کند، نه به شرق، غرب یا شمال، قابل درک است.
در زمانی که جنگ رئیسجمهور امریکا علیه ایران به نظر میرسد یک اشتباه محاسباتی تاریخی بوده باشد، و زمانی که سخنان، تعرفههای تجارتی و اقدامات دیگر او باعث دور شدن بسیاری از متحدان سنتی امریکا در نقاط مختلف جهان شده است، امریکای لاتین به عنوان منطقهای برجسته است که ترامپ در آن بیشترین موفقیت را در پیشبرد برنامهٔ سیاست خارجی خود به دست آورده است.
در واقع، کاخ سفید کنونی بیش از هر ادارهٔ امریکایی در دستکم ۴۰ سال گذشته ــ حتی بیشتر از دورهٔ نخست ریاستجمهوری خود ترامپ ــ توجه و منابع خود را به امریکای لاتین اختصاص داده است.
اندکی پیش از مراسم تحلیف ترامپ، من در مجلهٔ فارن افیرز استدلال کرده بودم که چنین چیزی احتمالاً رخ خواهد داد؛ نه به این دلیل که امریکای لاتین بخشی از یک نظریهٔ بزرگ سیاست خارجی امریکا باشد، بلکه به این دلیل که این منطقه با برخی از مهمترین اولویتهای داخلی ترامپ ارتباط مستقیم دارد:
* جلوگیری از مهاجرت غیرقانونی؛
* کاهش مرگومیر ناشی از مصرف بیش از حد مواد مخدر؛
* و تضمین امنیت درازمدت امریکا در زمینهٔ منابع انرژی و مواد معدنی حیاتی.
همچنان ادارهٔ ترامپ تلاش کرده است نفوذ رو به گسترش چین در امریکای لاتین را محدود سازد؛ نفوذی که هم رهبران جمهوریخواه و هم دموکرات امریکا، به گونهٔ فزاینده آن را تهدیدی برای امنیت ملی ایالات متحده میدانند.
– بازگشت به سیاست «چماق بزرگ»
شاید چشمگیرترین بخش سیاست ترامپ در قبال امریکای لاتین، صرفاً تمرکز دوبارهٔ امریکا بر نیمکرهٔ غربی نباشد؛ بلکه میزان شباهت آشکار آن به سیاست «چماق بزرگ» رئیسجمهور پیشین امریکا، تئودور روزولت، و دیگر دورههای مداخلهگری امریکا در دو قرن گذشته در این منطقه باشد.
راهبرد امنیت ملی امریکا در سال ۲۰۲۵ وعده داده است که:
«پس از سالها بیتوجهی، ایالات متحده دکترین مونرو را دوباره اعمال و اجرا خواهد کرد تا برتری امریکا در نیمکرهٔ غربی را بازگرداند.»
این اشاره به اندیشهای ۲۰۳ ساله دارد که نخستین بار توسط رئیسجمهور امریکا، جیمز مونرو، مطرح شد؛ اندیشهای که بر اساس آن، قدرتهای خارجی نباید در امور نیمکرهٔ غربی مداخله کنند.
در حالی که دولتهای پیشین امریکا پس از جنگ سرد، در روابط خود با امریکای لاتین بیشتر بر ارزشهایی مانند حاکمیت ملی و احترام متقابل تأکید میکردند، ترامپ رویکرد متفاوتی اتخاذ کرده است.
او:
* تهدید کرده است که کانال پاناما را «بازپس خواهد گرفت»؛
* از انجام حملات یکجانبه علیه کارتلهای مواد مخدر در مکسیکو سخن گفته است؛
* از نامزدهایی که دیدگاههای محافظهکارانه و سیاست سختگیرانه علیه جرم و جنایت دارند، آشکارا حمایت کرده است؛
* و در مورد ونزوئلا، از نیروی نظامی امریکا برای سرنگونی رهبری استفاده کرده که مورد پسند واشنگتن نبود؛ اقدامی که بسیاری از رؤسای جمهور امریکا در قرن نوزدهم و بیستم نیز انجام داده بودند.
با وجود شگفتی برخی ناظران، این رویکرد سختگیرانه و اغلب همراه با فشار و اجبار، دستکم در کوتاهمدت برای ترامپ نتایجی به همراه داشته است؛ زیرا حکومتهای سراسر نیمکرهٔ غربی، بهویژه در زمینههای مهاجرت و امنیت، همکاری بیشتری با واشنگتن نشان دادهاند.
این همسویی همچنین با پیروزیهای انتخاباتی اخیر متحدان ترامپ در کشورهایی مانند چیلی، کلمبیا و پیرو تقویت شده است؛ بخشی از موج راستگرایی که در یک سال گذشته بسیاری از کشورهای منطقه را فرا گرفته است.
با این حال، برخی سیاستگذاران امریکای لاتین، در حالی که موفقیتهای کوتاهمدت ترامپ را میپذیرند، دربارهٔ واکنش منفی در درازمدت هشدار میدهند.
در قرن بیستم، افزایش نارضایتی از اشغالها و مداخلات امریکا در نهایت به ظهور رهبران ضد امریکایی مانند فیدل کاسترو در کوبا و خوان پرون در ارجنتاین انجامید.
با توجه به اینکه هنوز تصمیمهای مهمی دربارهٔ سیاست امریکا در قبال کوبا، مکسیکو و ونزوئلا در پیش است، بازگشت مداخلهگرایی در قرن بیستویکم ممکن است در نهایت نتیجهای کاملاً مخالف خواست ترامپ داشته باشد:
یعنی دور کردن امریکای لاتین از ایالات متحده و نزدیکتر ساختن آن به چین.



