جنگ ایران جهان را برای همیشه دگرگون کرده است

برخی از پیامدهای شگرف و درازمدت این جنگ تازه در حال آشکار شدن اند.

نویسنده: کنت ام. پولاک (Kenneth M. Pollack)، معاون بخش سیاست‌گذاری انستیتوت خاورمیانه

منبع: نشریهٔ فارن پالیسی

چهار شنبه ۲۱ اکتبر ۲۰۲۶ مطابق ۲۹ میزان ۱۴۰۵

—————————————-

بسیاری از پیامدهای فوری جنگ اسرائیل و امریکا علیه ایران، از هم‌اکنون آشکار شده‌اند. ظهور هرچه بیشتر طیاره‌های بی‌سرنشین و موشک‌ها به‌عنوان تسلیحات مسلط در جنگ‌های امروزی؛ خطرهایی که تهدید گذرگاه‌های حیاتی، مانند تنگۀ هرمز و باب‌المندب، متوجه اقتصاد جهانی می‌سازد؛ و نارسایی‌های نظام تدارک و خرید تسلیحات ایالات متحده، در کنار مسائل دیگر، توجه گسترده و کاملاً بجای محافل مختلف را به خود جلب کرده‌اند.

با این‌همه، هرچند این تحولات به‌اندازۀ کافی اهمیت دارند، منازعۀ ایران می‌تواند پیامدهایی به‌مراتب گسترده‌تر و درازمدت‌تر نیز داشته باشد؛ دگرگونی‌هایی که ممکن است به‌راستی ساختار منطقۀ خاورمیانه و سایر نقاط جهان را از بنیاد تغییر دهند. چه‌بسا دهه‌ها بعد، هنگامی که به این منازعه بازمی‌نگریم، آن را نقطۀ عطفی تاریخی بدانیم که اصول بنیادین و دیرپای ژئوپولیتیک معاصر را به‌گونه‌ای اساسی دگرگون ساخته است.

هرچند بهتر می‌بود اگر پیش از آغاز جنگ، این نقاط بالقوۀ گسست و دگرگونی را شناسایی می‌کردیم، اما شاید هنوز فرصت آن باقی باشد که برای هدایت این تحولات به مسیرهای مطلوب اقدام کنیم. چنان‌که همواره چنین بوده است، نخستین ضرورت، شناخت دگرگونی‌های احتمالی و بنیادینی است که شاید هم‌اکنون در حال وقوع باشند.

– کشورهای خلیج فارس به‌سوی رویکرد تهاجمی حرکت می‌کنند؛ و جنگ‌های بیشتر

در بارۀ فناوری‌های نوین جنگی که جنگ ایران اهمیت آن‌ها را برجسته ساخته، تحلیل‌ها و اظهارنظرهای فراوانی صورت گرفته است؛ درحالی‌که تمرکز ایالات متحده عمدتاً بر سامانه‌های دفاعی بوده است. امریکایی‌ها از یک‌سو از عملکرد فوق‌العادۀ موشک‌های رهگیر غربی شگفت‌زده شده‌اند و از سوی دیگر، دربارۀ کاهش ذخایر این تسلیحات به‌شدت ابراز نگرانی کرده‌اند. بااین‌حال، کشورهای حوزۀ خلیج فارس و احتمالاً بسیاری دیگر از قدرت‌های متوسط و کوچک‌تر که با تهدید روبه‌رو هستند، درس متفاوتی از این منازعه گرفته‌اند: بهترین دفاع، یک تهاجم نیرومند است.

مهمات رهگیر امریکایی، اسرائیلی، اروپایی و کوریای جنوبی عملکردی درخشان داشته‌اند و توانسته‌اند موشک‌های بالستیک، موشک‌های کروز و طیاره‌های بی‌سرنشین ایرانی را سرنگون کنند. این توانایی، در کنار قابلیت طیاره‌های جنگی غربی برای سرنگون‌ساختن طیاره‌های بی‌سرنشین و موشک‌های کروز و نیز جلوگیری یا محدودساختن پرتاب موشک‌های بالستیک، سبب شده است که ایران در مقایسه با آنچه در نبود این توانایی‌ها ممکن بود رخ دهد، خسارات بسیار کمتری به اهداف خود وارد کند. به بیان کوتاه، سامانه‌های دفاع هوایی و ضد موشکی تاکنون عملکردی فوق‌العاده خوب داشته‌اند. این دستاورد به‌هیچ‌وجه کم‌اهمیت نیست.

اما مشکل این است که چنین عملکردی به‌هیچ‌وجه کافی نبوده است. از آنجا که طیاره‌های بی‌سرنشین، موشک‌های کروز و حتی تا حد قابل‌توجهی موشک‌های بالستیک، در مقایسه با بیشتر موشک‌های رهگیری که ایالات متحده و متحدانش برای مقابله با آن‌ها به کار می‌برند، بسیار ارزان‌تر اند و تولید، ذخیره‌سازی، پنهان‌کردن و پرتاب آن‌ها نیز آسان‌تر است، ایران توانسته است همچنان به تولید این تسلیحات ادامه دهد و آن‌ها را به‌سوی اهدافی در سراسر خلیج فارس، اردن و اسرائیل پرتاب کند. هرچند سامانه‌های دفاعی تقریباً ۹۰ درصد این حملات را خنثا می‌کنند، همان ۱۰ درصدی که از سد دفاعی عبور می‌کنند، به‌طور کامل و مطلق بیش از حد قابل‌تحمل اند.

تنها جمعیت اسرائیل است که به‌اندازۀ کافی به چنین حملاتی خو گرفته و زیربناهای آن نیز به‌اندازۀ کافی مقاوم‌سازی شده‌اند تا در برابر حملات تلافی‌جویانۀ ایران هراسان و متزلزل نشوند. در مقابل، همین میزان خسارت برای کشورهای خلیج فارس فاجعه‌بار ثابت شده است. شرکت‌های انرژی، شرکت‌های کشتیرانی و شرکت‌های بیمه، همگی از ادامۀ فعالیت در شرایطی که تهدید دایمی حملات ایران همچنان پابرجا باشد، ابراز نگرانی و خودداری می‌کنند؛ حتی اگر بیش از ۹۰ درصد این حملات دفع شوند. همان ۱۰ درصد حملاتی که از سامانه‌های دفاعی عبور کرده‌اند، خسارات مادی قابل‌توجه و آسیب‌های روانی به‌مراتب گسترده‌تری وارد کرده‌اند. این حملات، الگوی اجتماعی و اقتصادی کنونی و برنامه‌ریزی‌شدۀ آیندۀ کشورهای خلیج فارس را زیر سؤال برده‌اند.

تمام اقتصادهای مدرن کشورهای خلیج فارس بر این انتظار بنا شده بودند که سرزمین‌های‌شان پناهگاه‌هایی آرام و امن برای تجارت، تولید هایدروکاربن‌ها، استراحت و تفریح باشند. حملات موشکی و طیاره‌های بی‌سرنشین ایران این تصور را درهم شکسته و صنایع انرژی، تولید، تجارت، امور مالی، سرمایه‌گذاری و گردشگری این کشورها را تضعیف کرده‌اند.

چه کسی حاضر خواهد بود در کشورهایی سرمایه‌گذاری کند، کارخانه بسازد یا تعطیلات خود را سپری کند که هر از گاهی هدف حملات موشکی و طیاره‌های بی‌سرنشین قرار می‌گیرند، حتی اگر تقریباً تمام این حملات رهگیری شوند؟ چه کسی می‌خواهد در مکانی تجارت کند، نفت وارد نماید، سرمایه‌گذاری کند، کالا مبادله نماید یا برای تفریح به آنجا برود، درحالی‌که هفته‌ای چند بار، یا حتی روزانه چند بار، صدای انفجارهایی را بر فراز سر خود می‌شنود؛ هرچند این انفجارها ناشی از رهگیری موفقانۀ مهمات مهاجم توسط سامانه‌های دفاعی باشند؟

حکومت‌های کشورهای خلیج فارس تا اندازه‌ای این واقعیت را درک کرده بودند. بااین‌حال، فرض آنان پیش از جنگ این بود که تهدید به پاسخ تلافی‌جویانۀ گستردۀ ایالات متحده، یا اسرائیل پس از توافق‌نامه‌های ابراهیم، اندازه و دامنۀ حملات موشکی و طیاره‌های بی‌سرنشین ایران را محدود خواهد ساخت. در چنین شرایطی، سامانه‌های دفاعی آنان می‌توانستند هرگونه حملۀ تلافی‌جویانۀ محدودی را که تهران برای حفظ آبرو و حیثیت خود ضروری می‌دانست، خنثا کنند.

آنان بر خویشتن‌داری‌ای حساب کرده بودند که ایران در گذشته همواره از خود نشان داده بود؛ از جمله در جنگ کوتاه‌مدت جون ۲۰۲۵. دلیل این خویشتن‌داری آن بود که ایران همواره بیم داشت پاسخ گسترده‌ترش، ایالات متحده را به تلاش برای تغییر رژیم در تهران وادار سازد.

اما روشن است که در جنگ کنونی، ایالات متحده با تلاش برای تغییر رژیم و ناکامی در دستیابی به آن و سپس کنارگذاشتن کامل این هدف، منطق پیشین را وارونه ساخته است. ایران اکنون می‌تواند هم اقتصادهای کشورهای خلیج فارس را مستقیماً با حملات موشکی و طیاره‌های بی‌سرنشین تهدید کند و هم با محدودساختن رفت‌وآمد نفت‌کش‌ها از تنگۀ هرمز، اقتصاد جهانی را تحت فشار قرار دهد؛ بی‌آنکه از تلاش امریکا برای سرنگونی رژیم خود هراس داشته باشد. امریکایی‌ها می‌دانند که صرفاً با نیروی هوایی نمی‌توانند رژیم ایران را تغییر دهند و تاکنون نیز ارادۀ سیاسی لازم برای به‌کارگیری نیروهای زمینی را که برای تحقق قطعی این هدف ضروری اند، نداشته‌اند. با از میان رفتن تهدید تغییر رژیم، اکنون این ایران است که نشان داده می‌تواند حملات امریکا و اسرائیل را دست‌کم به همان اندازه بازدارد که ایالات متحده و اسرائیل قادر اند حملات ایران علیه کشورهای خلیج فارس را محدود سازند.

این وضعیت، که در آن کشورهای خلیج فارس اکنون نسبت به اتکا به ایالات متحده یا اسرائیل برای بازداشتن ایران از حمله تردیدهای جدی دارند، برای آنان تحمل‌ناپذیر است. به همین دلیل، همۀ این کشورها یا در حال خریداری ناوگان‌هایی از طیاره‌های بی‌سرنشین و موشک‌های خود هستند یا به دستیابی به چنین توانایی‌هایی می‌اندیشند. عربستان سعودی، امارات متحدۀ عربی، قطر و کویت همگی در حال خریداری طیاره‌های بی‌سرنشین ترکی هستند؛ درحالی‌که عربستان با شرکت‌های امریکایی همکاری می‌کند تا تولید هزاران طیاره بی‌سرنشین داخلی را آغاز کند. به همین ترتیب، امارات متحدۀ عربی می‌کوشد طیاره‌های بی‌سرنشین و توانایی تولید آن‌ها را از اسرائیل، چین و اوکراین به دست آورد. قطر و بحرین نیز برای انجام اقدامات مشابه در حال مذاکره هستند.

ممکن است چنین به نظر برسد که توازن وحشت می‌تواند صلحی محتاطانه و آمیخته با بی‌اعتمادی را میان دشمنانی که در دو سوی خلیج فارس به طیاره‌های بی‌سرنشین و موشک مجهز شده‌اند، برقرار سازد؛ درست همان‌گونه که جنگ سرد میان ایالات متحده و اتحاد شوروی چنین وضعیتی را ایجاد کرده بود. بااین‌حال، تحقق چنین نتیجه‌ای در این مورد بسیار بعیدتر است.

چنان‌که برنارد برودی در سال ۱۹۴۶ به‌گونۀ مشهور بیان کرد، آنچه توازن هسته‌ای را در حفظ صلح تا این اندازه مؤثر می‌ساخت، قدرت آشکار و انکارناپذیر تسلیحات هسته‌ای بود. هیچ‌کس نمی‌توانست پیامدهای انفجار حتی یک سلاح هسته‌ای را در کشور خود نادرست درک کند؛ چه رسد به انفجار چندین ده سلاح هسته‌ای. اما هنگامی که هم کشورهای خلیج فارس و هم ایران هزاران طیاره بی‌سرنشین و موشک متعارف در اختیار داشته باشند، آن یقین نسبت به وقوع خساراتی غیرقابل‌محاسبه وجود نخواهد داشت.

در عوض، این زرادخانه‌ها احتمالاً به عاملی برای تشدید جنگ‌های بیشتر تبدیل خواهند شد. ایران خواهد دید که کشورهای خلیج فارس می‌کوشند نیروهای تهاجمی مستقلی برای حمله ایجاد کنند و در نتیجه، خواهد خواست نشان دهد که چنین نیروهایی برای بازداشتن حملات ایران کافی نخواهند بود. تندروهای متعصبی که اکنون قدرت را در تهران در دست دارند، خواهند کوشید پادشاهان محافظه‌کار کشورهای خلیج فارس را متقاعد سازند که ایران می‌تواند مجازات و خساراتی بسیار سنگین‌تر از آنچه آنان قادر به تحملش هستند، تاب بیاورد. ازاین‌رو، ایران در جست‌وجوی فرصت‌هایی برای حمله به کشورهای خلیج فارس خواهد بود تا این ادعا را در عمل ثابت کند.

در مقابل، کشورهای خلیج فارس نیز خود را ناگزیر خواهند دید که برای اثبات این‌که زیر بار زورگویی نمی‌روند و می‌توانند به همان شدتی که ضربه می‌خورند پاسخ دهند، دست به اقدامات تلافی‌جویانه بزنند. ایالات متحده نیز ممکن است ترجیح دهد از مداخله خودداری کند؛ زیرا بیم خواهد داشت که دفاع از کشورهای خلیج فارس، ایران را به بستن دوبارۀ تنگۀ هرمز وادار سازد.

مجموع این عوامل از احتمال وقوع چندین دور تبادل حملات موشکی و طیاره‌های بی‌سرنشین حکایت دارد؛ زیرا هر طرف خواهد کوشید توانایی‌های خود را تقویت کند، نقاط ضعف طرف مقابل را برای بهره‌برداری شناسایی نماید و عزم و ارادۀ خود را به نمایش بگذارد.

هرچند این وضعیت احتمالاً به‌اندازۀ کافی ناگوار خواهد بود، تحول ناخوشایند دیگری نیز وجود دارد که باید در نظر گرفته شود. هنگامی که کشورهای خلیج فارس توانایی اعمال قدرت نظامی در بیرون از مرزهای خود را به دست آورند ــ توانایی‌ای که تقریباً در یک قرن گذشته هیچ‌یک از آنان از آن برخوردار نبوده‌اند ــ احتمالاً استفاده از آن را آغاز خواهند کرد؛ آن‌هم برای انجام اقداماتی که لزوماً مورد پسند ایالات متحده نخواهند بود.

تاریخ خلیج فارس نیز همین واقعیت را نشان می‌دهد. در دهۀ ۱۹۷۰، هنگامی که ایالات متحده شاه ایران را مسلح ساخت، به این امید که او بخشی از بار مسؤولیت دفاعی واشنگتن در منطقه را بر دوش بگیرد، شاه استفاده از توان نظامی جدید خود را برای انجام انواع اقداماتی آغاز کرد که ایالات متحده از آن‌ها رضایت نداشت؛ از حمایت از کردها در برابر صدام حسین گرفته تا تصرف جزایر خلیج فارس از امارات متحدۀ عربی.

به همین ترتیب، در یک دهۀ گذشته، امارات متحدۀ عربی به تشویق امریکا توانایی‌های محدودی برای اعمال قدرت نظامی در خارج از مرزهای خود ایجاد کرده است. این کشور از چنین توانایی‌هایی برای پیگیری منافع خود در یمن، لیبیا، سودان و شاخ افریقا استفاده کرده است؛ اقداماتی که در بسیاری موارد با سیاست‌های ایالات متحده در تضاد بوده‌اند.

کشورهای خلیج فارس برای نخستین‌بار در تاریخ معاصر در حال دستیابی به توانایی‌های نظامی تهاجمی هستند. می‌توانیم این روند را «تقسیم بار مسؤولیت» بنامیم و شاید معنای آن این باشد که ایالات متحده دیگر مجبور نباشد از این کشورها و صادرات انرژی بسیار ارزشمندشان دفاع کند. اما به نظر می‌رسد احتمال بسیار بیشتری وجود دارد که این روند به درگیری‌های گسترده‌تر در منطقه دامن بزند و کشورهای دیگر در سایر نقاط جهان را نیز متقاعد سازد که آنان هم باید و می‌توانند همین مسیر را در پیش گیرند.

مقالات مرتبط

جواب دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Back to top button