
وقتی «بازگشت» نام دیگر تبعید به ناامنی است
در سیاست رسمی کشورها، «بازگرداندن مهاجران» یک واژهٔ خنثی و اداری است. اما برای میلیونها افغان، این واژه معنایی جز بازگشت به ترس، فقر و بیسرنوشتی ندارد. هشدار ریچارد بنت در لاهور دقیقاً پرده از همین واقعیت برمیدارد: افغانستان امروز برای بسیاری از شهروندانش وطن نیست، بلکه میدان خطر است.
پاکستان و دیگر کشورهای میزبان سالهاست بار اصلی مهاجرت افغانها را به دوش کشیدهاند، اما آنچه امروز جریان دارد، دیگر فقط خستگی از مهاجرت نیست؛ نوعی سیاستسازی از انسانهاست. مهاجر افغان دیگر فقط یک پناهجو نیست، بلکه به کارت فشار در روابط منطقهای تبدیل شده است.
در این میان، طالبان با سکوت و بیعملی خود عملاً شریک این فاجعهاند. گروهی که ادعای «امنیت سراسری» دارد، باید پاسخ بدهد چرا خبرنگار، زن تحصیلکرده، مقام پیشین و فعال مدنی در کشور خودش احساس امنیت نمیکند. اگر افغانستان امن است، چرا بازگشت مساوی با پنهانشدن، ترس و فرار از دیدهشدن است؟
ریچارد بنت درست میگوید: بسیاری از بازگشتها داوطلبانه نیستند. آنها از سر انتخاب نیستند؛ از سر اجبارند. انسان وقتی میان بازداشت در کشور میزبان و بیحقوقی در وطن قرار میگیرد، دیگر انتخاب آزاد ندارد. این یک «راندهشدن» است، نه بازگشت.
بیشترین ضربه را کودکان میخورند. کودک افغان که در پاکستان یا ایران مکتب میرفت، ناگهان به کشوری بازگردانده میشود که در آن آموزش دختران ممنوع است، امکانات اندک است و آینده نامعلوم. این کودک نهتنها درسش قطع میشود، بلکه در معرض ازدواج زودهنگام، کار شاقه و قاچاق قرار میگیرد. مهاجرت برای او پایان رنج نیست؛ آغاز نوع دیگری از رنج است.
جامعه جهانی در قبال این وضعیت دچار تناقض است. از یکسو میگوید نگران حقوق بشر در افغانستان است؛ از سوی دیگر چشم بر سیاستهای اخراج میبندد که همان حقوق بشر را در عمل لگدمال میکند. نمیشود هم از طالبان خواست حقوق زنان را رعایت کنند و هم زنان را به زور به زیر سلطه طالبان برگرداند.
افغانستان امروز کشوری است که شهروندانش در آن «تحمل» میشوند، نه حمایت. طالبان از آنها امنیت نمیسازد؛ کشورهای همسایه از آنها مسئولیت نمیپذیرند؛ و جهان بیشتر نظارهگر است تا پاسخگو.
دیدگاه آگاه این است که بحران مهاجرت افغانها فقط بحران جابهجایی نیست؛ بحران بیجایگاهی است. افغان امروز نه در وطن جای امن دارد، نه در تبعید. این خلأ، خطرناکتر از هر جنگی است.
اگر پاکستان و دیگر کشورها واقعاً نگران ثبات منطقهاند، راهش راندن انسانها به سوی ناامنی نیست؛ راهش فشار واقعی بر طالبان برای تغییر رفتار است. نه با بیانیه، بلکه با سیاست، اقتصاد و دیپلماسی.
تا آن زمان، هر موتری که افغانها را به مرز میبرد، نه وسیلهٔ بازگشت، بلکه کاروان تبعید به آیندهای تاریک است.



