افغانستان در چنگال همسایگان؛ طالبان زیر فشار پاکستان، در تله ایران و گرفتار بی‌مدیریتی خود

سید حسن موسوی

افغانستان امروز فقط گرفتار بحران داخلی نیست، بلکه در مرکز یکی از پیچیده‌ترین معادلات ژئوپلیتیکی منطقه قرار دارد؛ معادله‌ای که در آن سه بازیگر اصلی—پاکستان، ایران و هند—هر کدام برای منافع خود به میدان آمده‌اند، و طالبان، که ادعای «استقلال سیاسی» دارد، عملاً به بازیگری منفعل و واکنشی تبدیل شده است. در چنین وضعیتی، افغانستان نه به‌عنوان یک دولت مقتدر، بلکه همچون زمینی میان چند قدرت مورد استفاده قرار می‌گیرد؛ زمینی که هرگز صاحب واقعی پیدا نکرده، زیرا طالبان نه توان مدیریت آن را دارند و نه مهارت دیپلماتیک لازم برای حفاظت از منافع ملی.

پاکستان، بازیگر سنتی و قدیمی صحنه افغانستان، بار دیگر به‌طور محرمانه با مخالفان طالبان تماس گرفته است. این اقدام تنها یک تاکتیک نیست؛ پیام روشن دارد: «طالبان دیگر متحد قابل اتکا نیستند.» اسلام‌آباد، که سال‌ها هزینه‌های مالی، سیاسی و امنیتی برای بازگشت طالبان پرداخته بود، حالا می‌بیند این گروه به‌جای هماهنگی، به سمت هند متمایل شده و استقلال‌طلبیِ ظاهری پیش گرفته است. اما مشکل طالبان این است که استقلال بدون قدرت، فقط یک شعار است. پاکستان هنوز هم ابزارهای فشار هوشمندانه دارد: مرزهای تجاری را می‌بندد، گذرگاه‌ها را گلوگاه اقتصادی می‌کند، و از شبکه‌های اطلاعاتی که سال‌ها در افغانستان تنیده، برای چانه‌زنی سیاسی بهره می‌برد.

طالبان در برابر این فشار پیچیده، نه توان مقابله دارند و نه راهبرد مشخص. واکنش این گروه اغلب احساسی و تبلیغاتی بوده است: از یک سو پاکستان را تهدید می‌کنند که «وابستگی اقتصادی را کاهش خواهند داد»، و از سوی دیگر بدون برنامه‌ریزی، تجارت را به سمت ایران می‌چرخانند. اما واقعیت این است که تغییر مسیر تجارت بدون ایجاد زیرساخت، فقط یک حرکت نمایشی است؛ نمایشی که هزینه‌های آن را مردم، نه طالبان، می‌پردازند.

در مقابل پاکستان، هند با رویکردی حساب‌شده و هوشمندانه عمل می‌کند. دیدار وزیر خارجه هند با امیرخان متقی فقط یک ملاقات دیپلماتیک ساده نبود؛ این پیام داشت که دهلی‌نو حاضر است با طالبان همکاری اقتصادی و بشردوستانه داشته باشد، اما بدون اینکه آن‌ها را به رسمیت بشناسد. هند از مسیر تجارت، بندر چابهار، و کمک‌های هدفمند، نفوذ خود را آرام اما پیوسته گسترش می‌دهد—درحالی‌که طالبان این نزدیکی را به‌عنوان یک «پیروزی سیاسی» به مردم معرفی می‌کنند، بدون اینکه بفهمند این نزدیکی در حقیقت ابزاری برای مدیریت پاکستان است، نه تقویت افغانستان.

ایران اما نقش پیچیده‌تری دارد. تهران به‌خوبی از شکاف میان طالبان و پاکستان استفاده می‌کند و از طریق معافیت‌های تجاری، خطوط ترانزیتی و بندر چابهار، در حال تبدیل شدن به مسیر اصلی تجارت افغانستان است. اما این همکاری کاملاً مشروط است. ایران صریحاً گفته: «بدون تأمین حق‌آبه هیرمند، هیچ همکاری اقتصادی پایداری وجود ندارد.» طالبان که نه برنامه آبی دارند، نه مهارت مذاکره استراتژیک، عملاً زیر فشار تهران نیز قرار گرفته‌اند و بدون اینکه متوجه باشند، وابستگی اقتصادی به ایران روز به روز بیشتر می‌شود.

اما مسئله اصلی اینجاست: طالبان نه توان مدیریت روابط خارجی دارند، نه زیرساخت اقتصادی، و نه برنامه‌ای برای تبدیل موقعیت افغانستان از یک کشور محصور به یک نقطه اتصال منطقه‌ای.
افغانستان قلب آسیا است، اما قلبی که بدون خون گردش نمی‌کند؛ بدون سرک، برق، امنیت مسیر، قوانین شفاف و برنامه‌ریزی، هیچ کشوری—even با بهترین موقعیت جغرافیایی—به کریدور اقتصادی تبدیل نمی‌شود. طالبان این ظرفیت را نه می‌فهمند و نه می‌توانند به آن دست بزنند.

این گروه، افغانستان را از یک فرصت ژئوپلیتیکی به یک منطقه آسیب‌پذیر تبدیل کرده‌اند؛ کشوری که همزمان از پاکستان فشار امنیتی می‌خورد، از ایران فشار اقتصادی، و از هند بازی سیاسی.

پیامد این سیاست‌های ناپخته و واکنشی طالبان بر مردم افغانستان بسیار سنگین است. هر بار که پاکستان مرز را ببندد، قیمت کالا سه برابر می‌شود. هر بار که ایران شرط بگذارد، روند ورود کالا کند می‌شود. هر بار که طالبان برای نمایش «استقلال» مسیر تجارت را تغییر می‌دهند، صدها تاجر ورشکست می‌شود و بازارها بار دیگر دچار کمبود می‌گردد. افغانستان امروز نه قربانی همسایگان، بلکه قربانی بی‌کفایتی طالبان است.

در نهایت، افغانستان به صلح داخلی، دولت مشروع، سیاست خارجی حرفه‌ای و برنامه اقتصادی نیاز دارد—نه حکومتی که تنها با زبان تهدید، تبلیغات و شعار حرکت می‌کند. طالبان تصور می‌کنند با چند سخنرانی و چند دیدار خارجی می‌توانند جایگاه افغانستان را در منطقه تغییر دهند، اما جهان واقعی بر اساس قدرت اقتصادی، ثبات سیاسی و مدیریت‌پذیری کشورها تصمیم می‌گیرد. تا زمانی که طالبان بر سرنوشت افغانستان حاکم‌اند، این کشور همچنان میدان فشار همسایگان خواهد ماند—نه بازیگر منطقه، بلکه مهره‌ای که دیگران آن را جابه‌جا می‌کنند و مردمش هزینه آن را می‌پردازند.

مقالات مرتبط

جواب دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Back to top button