
نسل فراموششده: فقر، کودکان و زنان افغانستان زیر سایه طالبان
نویسنده سید حسن موسوی
افغانستان، کشوری که هنوز زخمهای جنگ و سالها بیثباتی را بر تن دارد، این روزها بیش از هر زمان دیگری با بحران فقر و معیشت دستوپنجه نرم میکند. خبرهایی که از گوشه و کنار کشور میرسد، حکایت از روزمره شدن فاجعه انسانی دارد؛ زنانی که مجبورند فرزندان خردسال خود را در ازای اندک پول به خانوادهای دیگر بسپارند، مردمانی که زیر فشار اقتصادی شدید ناچار به تصمیمات غیرقابل تصور میشوند و کودکانی که آیندهای تاریک و بدون فرصتهای رشد را پیش روی خود میبینند. این تصویر، افغانستان امروز را بهخوبی منعکس میکند: سرزمینی که در آن بقا، هر روز یک نبرد است.
چه کسی فکر میکرد در قلب آسیا، کودکی بتواند کالایی شود که معامله میشود؟ آیا فقر میتواند مرزهای اخلاق را در هم بشکند و مادران را مجبور کند تا فرزندان خود را برای بقای خانواده بفروشند؟ داستانی که امروز از بلخ، هرات و غور به گوش میرسد، پرسشهایی جدی درباره آینده انسانی افغانستان مطرح میکند. یک مادر در بلخ، زن جوانی که بیماری قلبی دارد، مجبور شد یکی از دخترانش را برای تأمین مایحتاج زندگی فرزندان دیگرش به خانوادهای دیگر بسپارد. شوهرش سه سال پیش به دلیل سرطان درگذشته و او اکنون توانایی اداره خانه و مراقبت از فرزندانش را ندارد. این تصمیم دردناک، تنها یکی از صدها تصمیم ناگزیر مشابه است که خانوادههای فقیر افغانستان هر روز با آن مواجهاند.
فقر در افغانستان امروز محدود به یک خانواده یا یک ولایت نیست؛ بحران معیشت به سطح ملی رسیده و بخش عمدهای از جمعیت، بهویژه زنان و کودکان، در معرض خطر گرسنگی، محرومیت آموزشی و فقدان خدمات ابتدایی قرار دارند. سازمان ملل هشدار داده است که بیش از ۱۷ میلیون نفر در افغانستان امسال با ناامنی غذایی شدید روبهرو خواهند شد و نیازمند کمکهای فوری بشردوستانه هستند. در چنین شرایطی، زندگی روزمره به یک نبرد طاقتفرسا برای غذا، آب، سوخت و امنیت تبدیل شده است.
اما چه کسی پاسخگوی این بحران است؟ آیا طالبان که خود عامل محدودیتهای اقتصادی و اجتماعیاند، یا حکومتهای جهانی که کمکهای بشردوستانهشان همیشه با محدودیت و شرطهای سیاسی مواجه شده است؟ واقعیت تلخ این است که در افغانستان امروز، بقا نه تنها مسئله اقتصادی، بلکه مسئله اخلاق و حقوق انسانی است.
محدودیتهای اجتماعی و حقوقی که طالبان بر زنان تحمیل کردهاند، شرایط را پیچیدهتر کرده است. زنان دیگر نمیتوانند آزادانه کار کنند، به تحصیل ادامه دهند یا نقش فعالانهای در جامعه داشته باشند. بسیاری از آنان تنها به دلیل نبود فرصتهای معیشتی مجبورند دست به کارهایی بزنند که پیشتر حتی قابل تصور نبود؛ فروختن فرزندان، کار در شرایط سخت و مواجهه با سوءاستفاده و خشونت، تنها بخشی از واقعیتهای تلخ امروز افغانستان است.
کودکان نیز قربانی اصلی این بحراناند. کودکانی که در بازار کار میروند، یا در خیابانها و محیطهای ناامن بهدنبال لقمهای نان هستند، هر روز چشم در چشم مرگ و بیماری میبینند. تحصیل که میتوانست راه نجات آنها باشد، به دلیل فقر و محدودیتهای طالبان، به آرزویی دوردست تبدیل شده است. این کودکان نسلی هستند که نه تنها از تحصیل، بلکه از حمایت اجتماعی، بهداشت و حقوق ابتدایی محرومند و آیندهشان بهشدت در خطر است.
بحران انسانی افغانستان، پیوندی ناگسستنی با سیاست و حکومت دارد. غارت منابع طبیعی، محدودیتهای اقتصادی، فساد و ناکارآمدی اداری، همه و همه شرایط را برای فقر گسترده فراهم کرده است. وقتی مردم نمیتوانند حتی نان روزانه خود را تأمین کنند، صحبت از توسعه، سرمایهگذاری یا رفاه عمومی تنها در حد شعار باقی میماند. کمکهای بینالمللی نیز به دلیل محدودیتهای طالبان و شرایط امنیتی، به سختی به دست نیازمندان میرسد و هزاران خانواده در مناطق دورافتاده، بدون هیچگونه حمایت، با بحران بقا دستوپنجه نرم میکنند.
اما در میان این تاریکی، نشانههایی از مقاومت و تلاشهای بشردوستانه دیده میشود. زنان و مردان، حتی در شرایط دشوار، بهصورت فردی یا گروهی برای کمک به دیگران اقدام میکنند؛ کودکان تحصیل میکنند و جامعه مدنی با سختی تلاش میکند صداهای خاموش را به گوش جهانیان برساند. این تلاشها، هرچند کوچک، نشانهای از امید است که نشان میدهد مردم افغانستان هنوز از تسلیم شدن دست نکشیدهاند.
پس پرسش نهایی این است: آیا بشریت میتواند بیتفاوت بماند وقتی در کشوری، بقا با فقر و بیعدالتی گره خورده است؟ افغانستان، امروز، با چالشی روبهرو است که از مرزهای سیاسی فراتر رفته و به آزمونی اخلاقی برای جامعه جهانی تبدیل شده است. پاسخ ما به این بحران، نه تنها سرنوشت کودکان افغان، بلکه ارزشهای انسانی و اخلاقی ما را نیز محک خواهد زد.
بحران فقر و انسانی افغانستان، داستانی است که باید شنیده شود، نه تنها برای اینکه ما از آن آگاه باشیم، بلکه برای اینکه راهکاری واقعی برای نجات میلیونها انسان درگیر پیدا کنیم. وقتی فقر به مرحلهای برسد که مادران مجبور شوند فرزندان خود را بفروشند، و کودکان در خیابانها سرگردان شوند، بشریت نمیتواند بیتفاوت بماند. افغانستان نیازمند حمایت فوری، سیاستهای انسانی و توجه جدی جامعه بینالمللی است؛ در غیر این صورت، نسل آینده این کشور، نه امید، بلکه خاطرهای تلخ از بیعدالتی و فقر به یاد خواهد آورد.



