
وقتی جهان سرانجام دریافت: طالبان نماینده مردم افغانستان نیستند
چهار سال طول کشید تا جهان بفهمد آنچه در کابل حاکم است، «دولت» نیست؛ یک گروه مسلح است که با زور، ترس و حذف، افغانستان را به گروگان گرفته است. تصویب لایحه قطع کمکهای امریکا به ساختار تحت کنترول طالبان، شاید دیر باشد، اما بالاخره یک حقیقت را رسمی کرد: پول جهان نباید خرج بقای استبداد شود.تصمیم کمیته روابط خارجی سنای امریکا فقط یک اقدام مالی نیست؛ این یک اعتراف سیاسی است: طالبان مشروعیت ندارند، نماینده مردم نیستند و نباید از جیب مالیاتدهندگان دنیا تغذیه شوند.چهار سال بود که طالبان میکوشیدند خود را «حکومت عادی» جا بزنند؛ با دفتر، وزیر، سخنگو و کنفرانس خبری.اما واقعیت چیز دیگری است:طالبان مکاتب را بستند، رسانهها را خاموش کردند، دارایی مردم را مصادره کردند و زنان را از زندگی عمومی حذف کردند.حالا وقتی سنای امریکا میگوید حتی یک دالر نباید به طالبان برسد، در اصل دارد میگوید:طالبان دولت نیستند طالبان شریک قابل اعتماد نیستند طالبان بخشی از راهحل نیستند، بخشی از بحراناند
نویسنده : سید حسن موسوی
تصویب لایحه قطع دسترسی طالبان به کمکهای مالی امریکا در کمیته روابط خارجی سنای ایالات متحده، بیش از آنکه یک تصمیم بودجهای باشد، یک اعلام موضع سیاسی و اخلاقی است. این تصمیم در اصل اعتراف رسمی به یک واقعیت تلخ است: آنچه امروز در کابل حاکم است، «حکومت» به معنای واقعی کلمه نیست، بلکه یک ساختار قدرت است که بر پایه زور، حذف، ترس و تبعیض بنا شده است. برای سالها طالبان تلاش کردند خود را بهعنوان یک دولت عادی جا بزنند؛ با وزارتخانهها، سخنگو، نشست خبری و نمایندگی سیاسی. اما رفتارشان، نه شبیه دولتها، بلکه مانند گروههای مسلحی بوده که مشروعیت را نه از مردم، بلکه از اسلحه میگیرند. حالا وقتی سنای امریکا میگوید حتی یک دالر نباید به این ساختار برسد، در واقع دارد میگوید: طالبان نماینده مردم افغانستان نیستند و نباید از پول جهان تغذیه شوند.
این تصمیم، پایان یک توهم است؛ توهمی که در آن بعضی کشورها فکر میکردند با پول، میشود طالبان را «عادی» کرد. گمان میکردند اگر کمکها ادامه یابد، شاید طالبان نرم شوند، شاید درهای مکاتب را باز کنند، شاید زنان به کار برگردند، شاید رسانهها دوباره نفس بکشند. اما نتیجه چه شد؟ مکاتب بستهتر شد، دانشگاهها خاموشتر شدند، رسانهها محدودتر شدند و زنان بیشتر از پیش از زندگی عمومی حذف شدند. امروز بیش از ۶۰ درصد دختران بالای ۱۲ سال از تحصیل محروماند و میلیونها زن از کار و حضور اجتماعی حذف شدهاند. طالبان نه با تعامل تغییر کردند، نه با پول. آنها ثابت کردند که اولویتشان نه رفاه مردم است و نه مشروعیت جهانی، بلکه فقط حفظ قدرت است؛ به هر قیمت.
در اینجا، اقدام سنا یک پیام روشن دارد: دنیا دیگر حاضر نیست بقای استبداد را تمویل کند. این تصمیم در اصل میگوید مشروعیت با رفتار انسانی به دست میآید، نه با لابیگری و تبلیغات. طالبان اگر میخواهند به رسمیت شناخته شوند، باید اول از مردم افغانستان عذرخواهی کنند، درهای مکاتب را باز کنند، زنان را به کار برگردانند، رسانهها را آزاد بگذارند و داراییهای غصبشده مردم را پس بدهند. بدون اینها، هیچ پولی نباید به ساختار قدرتی برسد که خود منبع بحران است.
اما در کنار این موضع درست سیاسی، یک خطر جدی هم وجود دارد؛ خطری که اگر نادیده گرفته شود، مردم افغانستان قربانی اصلی آن خواهند بود. طالبان اگر پول نگیرند، گرسنه نمیمانند؛ فشار را به مردم منتقل میکنند. آنها مالیات را بیشتر میکنند، جریمهها را سنگینتر میسازند، داراییها را مصادره میکنند و زندگی را برای مردم عادی تنگتر میکنند. طبق گزارش برنامه توسعه سازمان ملل (UNDP) در عقرب ۱۴۰۴، بیش از ۹۰ درصد خانوادههای افغان مجبور شدهاند وعدههای غذایی خود را کاهش دهند یا داراییهای اندکشان را بفروشند. بیش از ۷ میلیون کودک زیر پنج سال در معرض سوءتغذیه حاد قرار دارند.
امروز در افغانستان، کودکان با شکم گرسنه به خواب میروند. خانوادههای مهاجر برگشته از ایران و پاکستان در مکاتب متروک، خیمهها و خانههای نیمهویران زندگی میکنند. یک خانواده پنجنفره برگشتی از ایران میگوید:
«کودکان ما گرسنهاند، سرپناه نداریم و هیچ مدرسهای برایشان باز نیست.»
این مردم نه در تصمیم طالبان نقشی دارند و نه در سیاست امریکا، اما بهای هر دو را میپردازند.
قطع پول طالبان، تصمیم درست است؛ اما قطع نان مردم، جنایت است. اگر جهان واقعاً میخواهد طالبان را تضعیف کند و در عین حال به افغانستان کمک کند، باید مسیرهای انسانی مستقل بسازد؛ کمکهایی که مستقیماً به مردم برسد، بدون عبور از کانالهای طالبان، بدون مشروعیتبخشی به ساختار سرکوب. کمک به دخترانی که از مکتب محروم شدهاند، به مادرانی که نان ندارند، به خبرنگارانی که کارشان را از دست دادهاند، و به مهاجرانی که با دست خالی برگشتهاند، نه به کسانی که این وضعیت را ساختهاند.
تصمیم سنا اگر درست مدیریت شود، میتواند آغاز یک تغییر در نگاه جهان به افغانستان باشد: اینکه طالبان حکومت نیستند، بلکه یک مانع در برابر آیندهاند. اما اگر این تصمیم بدون توجه به واقعیت انسانی افغانستان اجرا شود، خطر آن است که مردم بیشتر از پیش زیر بار فقر، گرسنگی و ناامیدی له شوند. افغانستان امروز بیش از هر زمان دیگر، نیازمند سیاستی است که هم با استبداد مقابله کند و هم از انسانها محافظت.
در نهایت، روشن است: جهان حق دارد پولش را به طالبان ندهد، اما حق ندارد افغانستان را تنها بگذارد. طالبان باید منزوی شوند، اما مردم افغانستان باید حمایت شوند. تفاوت میان این دو، تفاوت میان سیاست مسئولانه و بیرحمی کور است. آینده افغانستان نه با پول طالبان ساخته میشود، نه با تحریم مردم؛ بلکه با ایستادن صریح کنار ملت، در برابر استبداد.



