
در دریای امید و مرگ؛ وقتی پناهجویان افغان قربانی سیاستهای بسته مهاجرت میشوند
حادثه تلخ قایق حامل پناهجویان افغان در نزدیکی جزیره خیوس یونان، که دستکم ۱۵ کشته و ۲۵ نجاتیافته برجای گذاشت، نه یک فاجعه منفرد بلکه نماد بحران گسترده و فراموششده مهاجرت افغانها در منطقه است. این تراژدی، بازتابدهنده واقعیتی است که سالهاست پناهجویان افغانستان را مجبور به انتخاب مسیرهای خطرناک و غیرقانونی میکند؛ مسیرهایی که دریا و قاچاقچیان، هر دو، تهدیدی مستقیم بر جان آنها هستند. از نگاه تحلیلی، این حادثه سه بعد اصلی دارد: ناتوانی ساختارهای منطقهای، ضعف سیاستهای مهاجرتی اروپا، و بحران انسانی و اقتصادی که افغانها را به چنین تصمیمات مخاطرهآمیز سوق میدهد.
افغانها بیش از دو دهه است که با جنگ، ناامنی، و بحرانهای اقتصادی دستوپنجه نرم میکنند. خروج ناگهانی نیروهای بینالمللی و قدرتگیری طالبان در سال ۲۰۲۱، بسیاری از خانوادهها را در شرایطی بحرانی قرار داد که ادامه زندهگی در کشور را غیرممکن میکرد. با بسته شدن راههای قانونی مهاجرت، مسیرهای خطرناک به اروپا، عمدتاً از طریق ایران و ترکیه و سپس دریای اژه، تنها گزینه باقیمانده است. در این مسیر، قایقهای غیراستاندارد، شبهای طولانی، و آبهای متلاطم، جان پناهجویان را در معرض تهدید مستقیم قرار میدهد. حادثه خیوس نمونه بارزی است که نشان میدهد، نبود زیرساختها و مسیرهای امن مهاجرت، چگونه باعث قربانی شدن انسانها میشود.
از سوی دیگر، واکنش ساختاری اروپا به بحران مهاجرت، به جای کاهش خطرات، غالباً آن را افزایش داده است. سیاستهای بسته مرزی، حصارکشی و تقویت گارد ساحلی، موجب شده تا مهاجران به مسیرهای پنهانی و خطرناک روی بیاورند. گارد ساحلی یونان در این حادثه اعلام کرد که قایق حامل افغانها بدون چراغ ناوبری و با بیتوجهی به هشدارهای امنیتی، به شناور گشتی برخورد کرده است؛ اما این واقعیت باید در بستر سیاستهای محدودکننده مهاجرت فهم شود. وقتی مسیرهای قانونی برای رسیدن به اروپا مسدود است، پناهجویان مجبورند خطرات بیشتری را به جان بخرند، حتی اگر ندانسته یا ناخواسته با نیروهای امنیتی برخورد کنند. بنابراین، سیاستهای بسته مهاجرتی اروپا، عملاً بار مسئولیت انسانی این تراژدی را بر دوش قربانیان گذاشته است.
بعد سوم بحران، ابعاد انسانی و اقتصادی آن است. اکثر قربانیان و نجاتیافتگان افغان بودند؛ شامل مردان، زنان و کودکان. خانوادههایی که فقر و نبود آیندهای روشن، آنها را به مهاجرت واداشته است. بسیاری از این پناهجویان پیشتر تجربه زندگی در اردوگاههای مهاجرین در کشورهای همسایه را داشتند و باز هم به سوی مسیر خطرناک دریایی روی آوردند. این نشان میدهد که بحران اقتصادی و محدودیتهای اجتماعی، حتی در کنار خطرات مستقیم مرگ، نمیتواند خواست مهاجرت و جستوجوی امنیت و آینده بهتر را سرکوب کند. از دیدگاه روانشناسی اجتماعی، تصمیم چنین پناهجویانی حاصل ترکیبی از ناامیدی، ریسکپذیری و فشارهای اقتصادی و خانوادگی است.
اما واقعیت این است که بدون ایجاد مسیرهای امن و قانونی مهاجرت، این تراژدیها همچنان تکرار خواهند شد. ایجاد زیرساختهای رسمی برای مهاجران، تسهیل روادید، و راهاندازی برنامههای حمایت انسانی از جمله مواردی هستند که میتوانند جان هزاران انسان را نجات دهند. همچنین، جامعه جهانی و نهادهای بشردوستانه باید فشارهای خود را بر دولتهای مقصد افزایش دهند تا سیاستهای محدودکننده و بازدارنده، جای خود را به سیاستهای انسانی و مسئولانه بدهند.
در نهایت، حادثه خیوس تنها یک فاجعه دریایی نیست؛ بلکه بازتاب دهنده بیتوجهی ساختاری به بحران انسانی افغانها است. وقتی مردم مجبور میشوند در میان دریاهای متلاطم به دنبال زندگی بگردند، و مرزهای بسته و سیاستهای غیرقابل انعطاف، آنها را در معرض مرگ قرار میدهد، نمیتوان این رویداد را صرفاً یک سانحه طبیعی قلمداد کرد. این تراژدی، فراخوانی است برای اصلاح سیاستهای مهاجرتی، ایجاد مسیرهای امن، و بازنگری در استراتژیهای منطقهای و بینالمللی که باید انسانیت را در اولویت قرار دهند. حادثه خیوس در نهایت یک پیام روشن دارد: دریای امید اگر با سیاستهای بسته و محدودکننده مدیریت شود، به دریای مرگ تبدیل خواهد شد. پناهجویان افغان، قربانیان این سیاستها هستند؛ کسانی که نه جنگ و ناامنی، نه فقر و تبعیض، و نه دیوارهای مرزی توانستهاند از خطرناکترین تصمیم زندگیشان بازشان دارد. امروز، جهان باید از این تراژدی عبرت بگیرد و راههای انسانی و ایمن برای مهاجرت پناهجویان فراهم کند، پیش از آنکه مرگهای بعدی، دوباره در آغوش دریا رقم بخ



