بی‌ثباتی و منازعات در اوراسیای جنوبی

بقلم: جورجی آساتریان

منبع: مدرن دیپلماسی

۱۸ مارچ ۲۰۲۶ مطابق ۲۷ حوت ۱۴۰۴

———————-

جنگ میان ایالات متحده و اسرائیل علیه جمهوری اسلامی ایران از مرحله‌ای گذشته است که بتوان آن را صرفاً یک درگیری محدود دانست. هرچند هنوز در «مهِ جنگ» قرار داریم، اما می‌توان برخی نتیجه‌گیری‌های ابتدایی را مطرح کرد.

این جنگ از لحاظ بی‌اخلاقی، خشونت، نبود قواعد و هنجارها، ابهام در علل واقعی و فقدان راهبرد مؤثر برای مدیریت و پایان آن، پدیده‌ای هولناک به شمار می‌رود. افزون بر این، این جنگ ظرفیت آن را دارد که نه‌تنها به یک جنگ تمام‌عیار منطقه‌ای تبدیل شود، بلکه کل نظام بین‌المللی را نیز وارد مرحله‌ای از تشدید تنش نماید.

کشورهای جهان اکنون شاهد نمونه‌ای روشن از فروپاشی حقوق بین‌الملل، هنجارها و اصول دیپلماتیک هستند. روند مذاکره نه‌تنها به میراثی از گذشته بدل شده، بلکه گاه به پوششی برای آمادگی حملات نظامی تبدیل می‌گردد.

-زوال قواعد جنگ و دیپلماسی

امروزه جنگ‌ها می‌توانند بدون اعلام رسمی آغاز شوند. مذاکرات دیگر ضرورت پیشین را ندارند. اولتیماتوم‌ها، هشدارها و تلاش برای سازش، به‌گونه‌ای نمادین به خاطرات گذشته تعلق گرفته‌اند.

حتی رهبران ملی دیگر مصون از هدف‌گیری نظامی نیستند؛ آنان می‌توانند بدون ترس از پیگرد حقوقی یا محکومیت بین‌المللی کشته شوند. در همین حال، نهادهای بین‌المللی مانند سازمان ملل متحد عملاً به ناظران منفعل در برابر افزایش تنش‌ها و درگیری‌های جهانی تبدیل شده‌اند.

-جنگی که به آشوب می‌انجامد

افزایش حملات هوایی، تمرکز نیروهای دریایی و هوایی امریکا، و استقرار گستردهٔ زیرساخت‌های نظامی در کشورهای خلیج، نشاندهندهٔ جدیت ائتلاف ضدایرانی است. با این حال، طرح اولیه برای تغییر نظام در ایران با شکست مواجه شده است.

به نظر می‌رسد که این عملیات در آغاز به‌صورت برق‌آسا طراحی شده بود: حذف سریع و ناگهانی رهبری ارشد برای مختل‌ساختن نظام. اما امریکا و اسرائیل کارکرد نظام سیاسی ایران و توانایی آن در مدیریت بحران را دست‌کم گرفته بودند. ایران از سال‌ها پیش، به‌ویژه پس از حملهٔ امریکا به عراق، برای چنین سناریویی آماده‌گی گرفته بود.

در ادامه، راهبرد امریکا تغییر یافته و اکنون بر تخریب سیستماتیک پایه‌های دولت ایران تمرکز دارد؛ از تأسیسات نظامی و پوسته‌های امنیتی گرفته تا زیرساخت‌های اداری و صنعتی. هدف، وارد کردن بیشترین آسیب ممکن به ساختار دولت ایران است.

در مقابل، راهبرد ایران نیز به‌تدریج آشکار شده است: بقا و مقاومت با حفظ نظام سیاسی موجود. با این حال، حملات گستردهٔ ایران به پایگاه‌های نظامی امریکا در کشورهای عربی خلیج، نشان‌دهندهٔ تغییر مهمی در رویکرد این کشور نسبت به گذشته است.

ایران تلاش کرده است با هدف قرار دادن زیرساخت‌های نظامی امریکا، سطح حفاظت از حریم هوایی اسرائیل را کاهش دهد. بخش بزرگی از حملات موشکی و پهپادی ایران متوجه این پایگاه‌ها بوده است. هرچند این حملات خسارات قابل توجهی وارد کرده، اما تأثیر تعیین‌کننده‌ای بر امنیت هوایی اسرائیل نداشته است.

-ناکامی‌ها و تغییر راهبرد

بستن یا تهدید به بستن تنگهٔ هرمز و حمله به کشورهای ثروتمند خلیج، می‌توانست فشار اقتصادی جهانی ایجاد کند؛ اما این راهبرد نیز به‌طور کامل موفق نبوده است. روابط ایران با کشورهای منطقه — که پیش‌تر نقش مهمی در دور زدن تحریم‌ها داشتند — اکنون دچار تغییرات اساسی شده است.

در نتیجه، پس از ناکامی در تغییر نظام از طریق حذف سریع رهبری، ایالات متحده به راهبردی روی آورده که می‌توان آن را «فلج‌سازی ایران» نامید؛ یعنی تخریب تدریجی تمامی عناصر حیاتی دولت.

اگر ایران از این جنگ جان سالم به‌در ببرد، احتمالاً در آینده با توان نظامی و فنی ضعیف‌تر و انزوای دیپلماتیک بیشتر روبه‌رو خواهد شد.

-عمق راهبردی ایران

با وجود این، ایران از عمق راهبردی قابل توجهی برخوردار است. فرهنگ شیعیِ فداکاری و مفاهیمی مانند عاشورا، در کنار ساختار مدیریتی خاص، به پایداری نظام کمک می‌کند.

ایرانی‌ها خود این شیوهٔ حکمرانی را «مدیریت موزاییکی» می‌نامند. با این حال، بقای نظام نه‌تنها به عوامل اجتماعی، بلکه به توانایی نظامی و دسترسی به تسلیحات پیشرفته نیز وابسته است — حوزه‌ای که همچنان تا حدی در ابهام باقی مانده است.

-خطر گسترش آشوب در مرز افغانستان و پاکستان

در سایهٔ جنگ ایران، تنش میان افغانستان و پاکستان کمتر مورد توجه قرار گرفته، اما در واقع به‌شدت در حال تشدید است. درگیری‌های مکرر در مرز دو کشور — که از سوی پاکستان «جنگ آشکار» خوانده شده — نشاندهندهٔ عمق بحران است.

دو طرف حملات متقابل، گلوله‌باران و حتی بمباران شهرها را گزارش داده‌اند که به تلفات غیرنظامیان نیز انجامیده است.

افغانستان مدعی انجام عملیات در داخل خاک پاکستان و تصرف یک پایگاه نظامی شده، در حالی که پاکستان این ادعا را رد کرده است. اسلام‌آباد طالبان افغانستان را به پناه‌دادن به جنگجویان «تحریک طالبان پاکستان» متهم می‌کند، اما کابل این اتهامات را رد می‌نماید.

درگیری‌های اخیر در اواخر فبروری آغاز شد، زمانی که افغانستان در پاسخ به حملات هوایی پاکستان، عملیات متقابل انجام داد. این درگیری‌ها آتش‌بس قبلی را که با میانجی‌گری قطر برقرار شده بود، از میان برد.

-ریشه‌های بحران

این تنش‌ها ریشه در دو مسئلهٔ اساسی دارد:

۱. فعالیت تحریک طالبان پاکستان (TTP):

پاکستان معتقد است این گروه از خاک افغانستان برای سازمان‌دهی حملات استفاده می‌کند. در مقابل، طالبان افغانستان این ادعا را رد می‌کنند.

۲. روابط پیچیدهٔ تاریخی:

پاکستان در شکل‌گیری و حمایت از طالبان نقش مهمی داشته است. اما اکنون که طالبان در قدرت هستند، تلاش دارند سیاستی مستقل در پیش گیرند؛ امری که موجب فاصله‌گرفتن دو طرف شده است.

در نتیجه، پاکستان اکنون با گروهی درگیر است که زمانی خود در ایجاد و حمایت از آن نقش داشته است.

-جمع‌بندی

وضعیت در جنوب اوراسیا به‌شدت بی‌ثبات است. جنگ‌ها و تنش‌های جاری نشان می‌دهد که نظام بین‌المللی وارد مرحله‌ای جدید از بی‌نظمی شده است؛ مرحله‌ای که در آن قواعد سنتی در حال فروپاشی است.

متأسفانه، چشم‌انداز پایان سریع این بحران‌ها چندان روشن به نظر نمی‌رسد.

مقالات مرتبط

جواب دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Back to top button