
شهباز شریف: طالبان به هیچ توصیهای گوش نمیدهد؛ اسلامآباد در برابر نقض تعهدها واکنش نشان میدهد
در تازهترین تنش لفظی میان اسلامآباد و کابل، شهباز شریف، نخستوزیر پاکستان، طالبان را به بیاعتنایی کامل به توصیهها و تعهدات امنیتی متهم کرده و هشدار داده است که ادامه این وضعیت میتواند روابط دو کشور و ثبات افغانستان را به خطر جدی بیندازد.
خبرگزاری آگاه
شهباز شریف، نخستوزیر پاکستان، روز سهشنبه ۳۰ جدی در گفتوگو با اشتراککنندگان یک ورکشاپ ملی در اسلامآباد اعلام کرد که طالبان به هیچیک از توصیههای اسلامآباد توجه نکردهاند.
او گفت که پاکستان بارها وزیر دفاع خود را برای گفتوگو با مقامهای طالبان به افغانستان فرستاده، اما این تلاشها «هیچ نتیجهای» در پی نداشته است.
نخستوزیر پاکستان با اشاره به توافقنامه دوحه گفت:
«براساس این توافق، نباید از خاک افغانستان برای فعالیتهای تروریستی استفاده شود، اما متأسفانه این تعهد بار دیگر نقض شده است.»
شهباز شریف افزود که اکنون باید روشن شود آیا افغانستان واقعاً میخواهد در صلح زندگی کند یا نه.
او هشدار داد که پاکستان در برابر «نادیدهگرفتن مکرر تعهدها» واکنش نشان خواهد داد و طالبان را به ناتوانی در مهار گروههای تروریستی متهم کرد.
به گفته شهباز شریف، ادامه این وضعیت میتواند نه تنها ثبات افغانستان بلکه روابط دوجانبه میان کابل و اسلامآباد را نیز بهطور جدی زیر سوال ببرد.
تحلیل آگاه | «پاکستان و طالبان؛ اتحادِ دیروز، بحرانِ امروز – هر دو در باتلاق خودساخته»
امروز شهباز شریف از طالبان شکایت میکند، اما حقیقتی که دیگر پنهانکردنی نیست این است:
پاکستان خودش طالبان را ساخت، پرورش داد و به قدرت رساند.
سالها طالبان در مدرسهها، اردوگاهها و ساختارهای استخباراتی پاکستان جان گرفتند. اسلامآباد از این گروه بهعنوان ابزار نفوذ در افغانستان استفاده کرد؛ برای کنترل سیاست کابل، مهار هند و تحمیل عمق استراتژیک.
اما حالا همان پروژه، به کابوس امنیتی پاکستان تبدیل شده است.
پاکستان فکر میکرد طالبانِ کابل، مطیع و فرمانبردار خواهند بود؛
اما طالبان امروز نه گوش به توصیه میدهند، نه به تعهدات دوحه پایبندند، و نه حاضرند منافع پاکستان را بر منافع خود ترجیح بدهند.
اسلامآباد آتش افروخت،
اما حالا خودش در میان شعلهها گیر مانده است.
از سوی دیگر، طالبان هم بهجای اینکه از این فرصت برای تبدیلشدن به یک دولت مسئول استفاده کنند، همان راه جنگ، انکار و سرکوب را ادامه دادهاند.
نه قانون دارند، نه شفافیت، نه مشروعیت مردمی، و نه توان مهار گروههای افراطیتر از خودشان.
طالبان میخواهند هم میزبان گروههای تروریستی باشند و هم همسایهها از آنها نترسند؛
هم حاکم مطلق باشند و هم مسئول هیچچیز نباشند. این جمعناپذیر است.
امروز پاکستان طالبان را متهم میکند، اما نمیگوید:
چه کسی این نیرو را ساخت؟
چه کسی دروازه کابل را به روی آنها باز کرد؟
چه کسی سالها چشم بر اردوگاههای جنگجویان بست؟
و طالبان هم پاکستان را متهم میکنند، اما فراموش کردهاند که بدون حمایت دیروز اسلامآباد، امروز اصلاً در کابل نبودند.
نتیجه چیست؟
دو بازیگر که هر دو سیاستِ بیثباتسازی را انتخاب کردند، حالا هر دو قربانی همان سیاست شدهاند.
طالبان افغانستان را به انزوای کامل کشاندهاند.
پاکستان خودش را در بحران امنیتی داخلی، انفجارها و بیثباتی مزمن دفن کرده است.
این اتحاد، اتحاد قدرت نبود؛
اتحاد اشتباه بود.
و امروز نه طالبان راه دولتسازی را بلدند،
نه پاکستان میتواند از سایهای که خودش ساخته فرار کند.
افغانستان و منطقه تا زمانی رنگ آرامش را نمیبینند که این چرخه خطرناک «پرورش افراطگرایی برای منافع سیاسی» شکسته نشود.
وگرنه، هم کابل میسوزد، هم اسلامآباد



