
افغانستان در آتش فقر: خودکفایی تبلیغاتی طالبان، کابوس میلیونها خانواده
ادعای استقلال اقتصادی طالبان با واقعیت گرسنگی، محرومیت آموزشی دختران، تعطیلی رسانهها و مصادره اموال در تضاد کامل است؛ تمرکز مطلق قدرت، افغانستان را به کشور بسته، ناکارآمد و در آستانه بحران انسانی و اجتماعی فروبرده است.
تحلیل آگاه | سید حسن موسوی
افغانستان امروز در یک تضاد تلخ و فاجعهبار گرفتار است. طالبان بارها اعلام کردهاند که به کمک خارجی نیازی ندارند و اداره کشور را با درآمد داخلی اداره میکنند، اما واقعیتهای میدانی تصویر وحشتناکی از گرسنگی، فقر و محرومیت عمومی نشان میدهد که این ادعا تنها یک نمایش سیاسی و رسانهای است.ذبیحالله مجاهد، سخنگوی طالبان، اخیراً گفته است که گروهش به منابع داخلی متکی است و نیازی به کمکهای خارجی ندارد و درخواست کمک از جهان را به گفته او، زیر «احسان» دانسته و رد کرده است. این در حالی است که گزارش تازه برنامه توسعه سازمان ملل نشان میدهد که ۹۰ درصد خانوادهها در افغانستان برای زنده ماندن مجبور به کاهش غذا، فروش داراییهای محدود و ترک خانههایشان شدهاند. میلیونها نفر با بحران گرسنگی، کمبود دارو و خدمات اولیه روبهرو هستند و کودکان و زنان، بیشترین قربانی این سیاستها هستند.
در همین حال، گزارش برنامه توسعه سازمان ملل (UNDP، عقرب ۱۴۰۴) نشان میدهد که:
- ۹۰ درصد خانوادهها برای زنده ماندن مجبور شدهاند وعدههای غذایی خود را کاهش دهند یا داراییهای محدودشان را بفروشند.
- بیش از ۷ میلیون کودک زیر پنج سال در معرض سوءتغذیه حاد قرار دارند.
- بیش از ۶۰ درصد دختران بالای ۱۲ سال از تحصیل محروماند.
این آمار، یک واقعیت تلخ و بیرحمانه را نشان میدهد: ادعای طالبان درباره خودکفایی اقتصادی و اداره مستقل کشور، در تضاد کامل با وضعیت واقعی مردم و بحران انسانی است.
در ولسوالیهای هلمند، بامیان، بلخ و فاریاب، مدارس به روی دختران بستهاند و معلمان حقوق دریافت نمیکنند. بسیاری از کودکان مجبور شدهاند ترک تحصیل کنند و به جای آموزش، در خانه یا مزارع به کمک خانواده بپردازند. این قطع آموزش زنان و دختران، آسیب طولانیمدت به سرمایه انسانی کشور وارد میکند.
یک معلم سابق در کابل به آگاه گفت:
«خانه و زندگیام را ترک کردم و به کشور همسایه مهاجرت کردم. حالا نگرانم که طالبان اموال خانوادهام را مصادره کنند. بسیاری از شاگردانم از گرسنگی و بیپناهی رنج میبرند و برخی حتی از دسترسی به یک وعده غذایی محروم هستند.»
همزمان، بیمارستانهای دولتی به دلیل کمبود دارو، تجهیزات و نیروی انسانی، ناتوان از ارائه خدمات اولیه هستند. کودکان مبتلا به بیماریهای مزمن، زنان باردار و سالمندان در معرض خطر جدی قرار دارند و اکثر کمکهای خارجی به دلیل سیاست طالبان محدود شده است.
بحران اقتصادی و انسانی افغانستان بیش از همه خانوادههای مهاجر برگشتی را درگیر کرده است. هزاران خانواده از پاکستان، ایران و کشورهای همسایه به دلیل سیاستهای مهاجرتی و امید به بازسازی زندگی به افغانستان بازگشتهاند. اما این بازگشت به جای فرصتی برای زندگی بهتر، به کابوسی واقعی تبدیل شده است.
یک خانواده پنج نفره که از ایران بازگشتهاند، به آگاه گفت:
«خانهای برای بازگشت نداریم، جایی برای زندگی کردن نیست. زمین و خانههای ما مصادره شدهاند و برای پیدا کردن غذا مجبوریم کیلومترها پیاده راه برویم. کودکان ما گرسنهاند و هیچ مدرسهای برایشان باز نیست.»
خانوادههای برگشتی غالباً در کپرها، مدارس تخریبشده یا سرپناههای موقت زندگی میکنند و دسترسی به آب آشامیدنی و خدمات بهداشتی ندارند. کودکان بسیاری از بیماریهای قابل پیشگیری رنج میبرند و زنان در معرض خشونت و محرومیت از خدمات پزشکی هستند. این وضعیت، بحران انسانی افغانستان را دوچندان کرده است.
افغانستان با اقتصاد نیمهجان و شبکه فساد گسترده روبهروست. جمعآوری مالیات از خانوادههای فقیر و کسبوکارهای کوچک، استخراج معادن و تمرکز منابع طبیعی تنها بخشی از واقعیت است که نشان میدهد طالبان نه تنها اقتصاد کشور را نمیچرخانند، بلکه فقر و نابرابری را تشدید میکنند.
مالیاتهای سنگین فشار مضاعفی بر خانوادههای محروم وارد کرده است.
استخراج معادن و منابع طبیعی باعث شده ثروت کشور در دست گروه محدود حاکم متمرکز شود و مردم معمولی سهمی نداشته باشند.
محدود کردن کمکهای خارجی، در حالی که میلیونها نفر نیازمند فوری هستند، نشاندهنده تمرکز طالبان بر قدرت سیاسی و کنترل جامعه، نه حل بحران انسانی است.
اظهارات مجاهد مبنی بر خودکفایی، تنها یک سیاست رسانهای برای ایجاد تصویری از توانمندی طالبان است، اما واقعیتهای انسانی این کشور هر روز چهرهای تکاندهنده و بحرانآفرین از مدیریت طالبان نشان میدهد.در بسیاری از ولایتها، مردم حتی دسترسی به آب آشامیدنی، دارو و غذا ندارند و مجبورند کیلومترها پیاده راه بروند تا کمک دریافت کنند. زنان و دختران به دلیل سیاستهای محدودکننده، از تحصیل و اشتغال محروم شدهاند و این محرومیت طولانیمدت، آینده یک نسل کامل را در معرض نابودی قرار داده است.
ادامه این وضعیت میتواند پیامدهای جدی و طولانیمدت داشته باشد:
فرار سرمایه انسانی: تحصیلکردگان و متخصصان کشور را ترک میکنند و توان بازسازی کاهش مییابد.
فقر و گرسنگی گسترده: میلیونها نفر همچنان در معرض سوءتغذیه و بیماری قرار دارند.
بیاعتمادی عمومی: مردم اعتماد خود را به حکومت از دست میدهند و بیثباتی سیاسی و اجتماعی تشدید میشود.
خطر بیثباتی منطقهای: ناتوانی در مدیریت بحرانها میتواند افغانستان را به یک کانون بحران انسانی و امنیتی در منطقه تبدیل کند.
افغانستان امروز با بحران انسانی بیسابقهای مواجه است. ادعای طالبان درباره خودکفایی و عدم نیاز به کمک خارجی، با واقعیت گرسنگی، فقر و محرومیت میلیونها نفر و خانوادههای برگشتی در تضاد کامل است. بحران اقتصادی و انسانی در این کشور نه تنها یک تهدید داخلی است، بلکه میتواند منطقهای و بینالمللی شود.برای جلوگیری از فاجعه انسانی، فشارهای جهانی بر طالبان برای باز کردن مسیر کمکهای انسانی، تضمین امنیت و دسترسی مردم به خدمات اولیه ضروری است. افغانستان امروز نیازمند توجه فوری جهان و توقف سیاستهای محدودکننده و تمرکز قدرت است، پیش از آنکه نسلهای آینده در دام فقر و محرومیت گرفتار شوند.



