طالبان نسلها را زنده زنده دفن میکنند؛ جامعه به جای تمرکز بر مسائل خارجی، باید به ظلمهای سیستماتیک داخلی توجه کند

سیدرضا محمدی، شاعر و فعال اجتماعی، در یادداشتی انتقادی و صریح به سرکوب بیرحمانه طالبان علیه زنان، جوانان و فرهنگ افغانستان پرداخته و آن را «نسلکشی بنیادی» خوانده است؛ او هشدار میدهد که جامعه افغان به جای تمرکز بر مسائل خارجی، باید به ظلمهای سیستماتیک داخلی توجه کند.
خبرگزاری آگاه:
سیدرضا محمدی در تازهترین نوشتههای خود وضعیت افغانستان زیر سلطه طالبان را با خشونتها و محدودیتهای حاکم در دیگر مناطق جهان مقایسه کرده است. او گفته است که طالبان حاکمیتی «بیسابقه در تاریخ انسانیت» را در افغانستان ایجاد کردهاند و ستم و نسلکشی این گروه، حتی در مقایسه با اقدامات خشونتآمیز نتانیاهو علیه فلسطینیان، بسیار گستردهتر و سیستماتیکتر است.
محمدی با اشاره به تجربه فلسطین گفت: «مردم فلسطین در دو سال جنگ بیش از صد هزار کشته دادهاند، اما کودکانشان آزادانه به مدارس بازگشته و دختران و پسران امکان تحصیل و رشد دارند. آنها بیشترین تعداد باسوادها را در میان عربها دارند و بهترین هنرمندان، نویسندگان و دانشمندان را پرورش میدهند.»
در مقابل، محمدی وضعیت افغانستان را «فاجعهآمیز» توصیف کرده و گفته است که طالبان طی دو دهه گذشته میلیونها دختر و پسر را از تحصیل محروم کردهاند، موسیقی و هنر را ممنوع کردهاند، سینما و رسانهها را نابود کردهاند و حتی نمایش تصاویر زنده انسانها را در ۲۱ ولایت ممنوع اعلام کردهاند. او همچنین از تاراج معادن، قاچاق مواد مخدر صنعتی و انحصار اقتصادی توسط کارتلهای طالبان به عنوان بخشی از جنایات ساختاری یاد کرده است.
وی ادامه داد: «این فعال اجتماعی تاکید کرده که نسل کشی طالبان تنها به کشتار فیزیکی محدود نمیشود بلکه در هر لحظه نسلهای آینده را تحت تأثیر قرار میدهد و آینده افغانستان را به خطر میاندازد. این ظلمها روزانه ادامه دارد و نسلهای آینده کشور را تحت تأثیر قرار خواهد داد.»
محمدی با تاکید بر ضرورت نگاه به مسائل داخلی گفت: «نه اسرائیل، نه غزه، نه حکومت ایران و نه دیگر همسایگان، موضوع اصلی ما نیستند. جامعه افغان باید به ظلمهای سیستماتیک طالبان تمرکز کند؛ هر ساعت حضور طالبان در کشور به معنای نسلکشی، سرکوب آموزش و نابودی فرهنگ است.»
.
تحلیل آگاه
سیدرضا محمدی با تأکید بر «نسلکشی بنیادی» طالبان، ابعاد انسانی، فرهنگی و اجتماعی این حکومت را برجسته کرده است؛ موضوعی که اغلب در پوشش رسانهای کمتر به آن پرداخته میشود. او به درستی اشاره میکند که سرکوب طالبان محدود به خشونت فیزیکی نیست و محرومیت از آموزش، هنر، موسیقی و آزادی بیان، در بلندمدت ظرفیتهای انسانی و فرهنگی کشور را نابود میکند.
همچنین محمدی به اهمیت تمرکز داخلی بر ظلمهای طالبان اشاره دارد. این نگاه، از زاویه جامعهشناسی و حقوق بشر، به ما نشان میدهد که تغییر واقعی در افغانستان تنها با آگاهیبخشی، مقاومت فرهنگی و تمرکز بر اصلاحات داخلی ممکن است، نه با وابستگی به فشارهای خارجی یا تحولات همسایگان.
در واقع، تحلیل او هشدار میدهد که ادامه سکوت و بیتفاوتی نسبت به نسلکشی فرهنگی و انسانی، افغانستان را به کشوری تبدیل خواهد کرد که حتی در صورت تغییرات سیاسی ظاهری، نسلها از آموزش و فرهنگ محروم خواهند ماند و پیامدهای آن برای امنیت و توسعه کشور غیرقابل جبران خواهد بود.



