
در افغانستان امروز، جرمِ دختر بودن سنگینتر از هر جنایت است
در کشوری که دادگاههایش به جای عدالت، اطاعت میخواهند و قانونش به جای حمایت، سرکوب میکند، «دختر بودن» دیگر یک هویت طبیعی نیست؛ یک اتهام است. وقتی یوناما گزارش میدهد که دختری زیر ۱۸ سال فقط بهدلیل امتناع از ازدواج اجباری زندانی شده، این دیگر یک رویداد منفرد نیست؛ این خلاصهی وضعیت افغانستانِ امروز است. جایی که دختر اگر «نه» بگوید، مجرم است؛ اگر مقاومت کند، خطر است؛ و اگر بخواهد آیندهاش را خودش انتخاب کند، تهدید شمرده میشود.
طالبان میگویند با «قانون» و «شریعت» حکومت میکنند. اما در کدام شریعت، دختری که نمیخواهد به اجبار شوهر داده شود، باید زندانی شود؟ در کدام منطق دینی، یک کودکِ زن بهخاطر دفاع از بدن و سرنوشت خودش، سزاوار حبس است؟ آنچه امروز در افغانستان جریان دارد، شریعت نیست؛ سیاستِ کنترل است. کنترلی که بدن زن را میدان قدرت میسازد و از سرنوشت دختران، ابزار نظمسازی اجباری میسازد.
این دختر، فقط یک فرد نیست؛ نماینده یک نسل است. نسلی که میان فقر، حذف، اجبار و ترس بزرگ میشود. نسلی که در آن، زن بودن یعنی زندگی زیر سایهی تهدید. طالبان با زندانیکردن او پیام روشنی میدهند: «انتخاب نکن؛ اطاعت کن.» و این پیام فقط به یک خانواده داده نشده؛ به میلیونها دختر افغان مخابره شده است.
در افغانستان امروز، جنایت واقعی نه دزدی است، نه قتل، نه فساد. جنایت واقعی این است که دختر بخواهد تصمیم بگیرد. بخواهد بگوید نه. بخواهد آیندهاش را خودش بسازد. در چنین سیستمی، جنایتکار کسی است که آزاد فکر میکند، نه کسی که زور میگوید. قانون وارونه شده؛ اخلاق تحریف شده؛ و عدالت به ابزار خاموشسازی بدل شده است.
طالبان ادعا میکنند که امنیت آوردهاند. اما امنیتی که در آن دختر از گفتن «نه» میترسد، امنیت نیست؛ زندان جمعی است. جامعهای که نیمی از جمعیتش حق انتخاب ندارد، هرگز سالم نیست. جامعهای که دختر را یا باید مطیع ببیند یا زندانی، آینده ندارد. این فقط بحران حقوق زنان نیست؛ بحران بقا و ثبات اجتماعی است.
سکوت جهان هم در این میان خطرناک است. وقتی گزارشها منتشر میشود، اما فشار مؤثری شکل نمیگیرد، طالبان یاد میگیرند که هزینهای برای این رفتار نمیپردازند. وقتی بازداشت یک دختر زیر سن قانونی فقط در حد خبر میماند، این یعنی چراغ سبز برای تکرار آن. امروز این دختر است؛ فردا هزاران دختر دیگر.
اما خطر بزرگتر در داخل جامعه است: عادیشدن ظلم. وقتی مردم از شنیدن خبر زندانیشدن یک دختر شوکه نمیشوند، بلکه فقط آه میکشند و رد میشوند، آنجا فاجعه کامل میشود. طالبان فقط با زور اسلحه حکومت نمیکنند؛ با خستگی روانی جامعه هم حکومت میکنند. با اینکه مردم را آنقدر تحت فشار بگذارند که دیگر توان اعتراض نداشته باشند.
این دختر، بهخاطر نه گفتن زندانی شده؛ اما حقیقت این است که طالبان از «نه» میترسند. از لحظهای میترسند که دختران افغان بفهمند حق دارند انتخاب کنند. چون اگر یک دختر انتخاب کند، هزاران دختر دیگر هم جرأت خواهند کرد. و آنوقت، نظم تحمیلی فرو میریزد.
در افغانستان امروز، جرمِ دختر بودن سنگینتر از هر جنایت است؛ چون این نظام، از زن آزاد بیشتر از هر دشمنی میترسد. اما تاریخ نشان داده هیچ حکومتی با زندانیکردن آینده دوام نیاورده است. دختران افغانستان حذف نمیشوند؛ یا مقاومت میکنند، یا تاریخ را تغییر میدهند.
و این آغاز همان نقطهای است که ترس به شجاعت بدل میشود.



