پنج سال پس از بازگشت طالبان؛ افغانستان به چه بدیلی نیاز دارد؟

پنج سال از روزی میگذرد که طالبان بار دیگر قدرت سیاسی افغانستان را در دست گرفتند. در این پنج سال، افغانستان از جنگ گسترده داخلی فاصله گرفته و سطح درگیریهای مسلحانه در بسیاری از مناطق کاهش یافته است؛ اما کاهش جنگ، بهتنهایی به معنای شکلگیری ثبات سیاسی، توسعه اقتصادی و رضایت عمومی نیست. امروز، همزمان با پنجمین سالگرد بازگشت طالبان، پرسش مهمتر از گذشته این است که افغانستان به کدام سو میرود و اگر قرار است تغییری در وضعیت سیاسی کشور رخ دهد، چه تصویری از آینده باید در برابر مردم قرار گیرد؟
واقعیت این است که افغانستان در پنج سال گذشته با مجموعهای از بحرانهای سیاسی، اجتماعی و اقتصادی روبهرو بوده است. محدودیتهای گسترده علیه زنان و دختران، کاهش فضای مشارکت عمومی، ممنوعیت فعالیت احزاب سیاسی و محدود شدن عرصه برای مخالفان و منتقدان، بخشی از وضعیت کنونی را تشکیل میدهد. نهادهای بینالمللی نیز در گزارشهای خود از محدودیت شدید فضای مدنی و سیاسی و تشدید فشار بر زنان سخن گفتهاند.
در حوزه آموزش، حدود ۲.۴ میلیون دختر افغان از آموزش متوسطه محروماند و افغانستان همچنان تنها کشوری است که در آن زنان و دختران از آموزش متوسطه و عالی محروم شدهاند. این وضعیت تنها یک مسئله حقوق بشری نیست؛ بلکه مستقیماً آینده سرمایه انسانی و ظرفیت اقتصادی کشور را نیز تحت تأثیر قرار میدهد.
در کنار این مسائل، بحران اقتصادی و انسانی نیز همچنان پابرجاست. سازمانهای بینالمللی از افزایش نیازهای بشردوستانه، کاهش کمکهای خارجی، فقر، بیکاری و آسیبپذیری بیشتر خانوادهها سخن میگویند. سازمان بینالمللی مهاجرت نیز در برنامه پاسخ افغانستان برای سال ۲۰۲۶، وضعیت کشور را همچنان یکی از پیچیدهترین بحرانهای بشردوستانه جهان توصیف کرده است.
با این حال، تحلیل وضعیت افغانستان اگر تنها به نقد طالبان محدود شود، یک بخش مهم مسئله را نادیده میگیرد. مسئله اساسی فقط این نیست که امروز چه کسی حکومت میکند؛ مسئله این است که افغانستان فردا چگونه باید اداره شود.
این پرسش بهخصوص برای مخالفان طالبان اهمیت دارد. تجربه چند دهه گذشته نشان داده است که مخالفت با یک حکومت، به خودی خود، یک پروژه سیاسی نیست. ممکن است یک ساختار سیاسی سقوط کند، اما اگر برای روز بعد از آن طرحی روشن وجود نداشته باشد، خلأ قدرت میتواند بار دیگر افغانستان را به سمت رقابتهای مسلحانه، سهمخواهی سیاسی و بیثباتی سوق دهد.
افغانستان بیش از هر چیز به بدیل سیاسی نیاز دارد؛ اما نه هر بدیلی.
بدیل سیاسی زمانی میتواند برای مردم قابل قبول باشد که مشروعیت خود را از اراده عمومی بگیرد، از انحصار قومی و گروهی فاصله داشته باشد، حقوق شهروندان را تضمین کند و برای مشارکت همه بخشهای جامعه راهی روشن ارائه دهد. اگر قرار باشد یک انحصار سیاسی تنها با انحصاری دیگر جایگزین شود، تغییر نام حکومت نمیتواند مسئله افغانستان را حل کند.
از همین منظر، بحث درباره «افغانستان پس از طالبان» باید بسیار جدیتر از گذشته دنبال شود. مخالفان طالبان اگر میخواهند در آینده کشور نقش تعیینکننده داشته باشند، باید پیش از هر چیز درباره نظام سیاسی مورد نظر خود، اصول آن، شیوه انتقال قدرت و جایگاه مردم به توافق برسند.
این شاید مهمترین ضعفی باشد که در سالهای گذشته در میان جریانهای مخالف طالبان دیده شده است: مخالفت مشترک، اما تصویرهای متفاوت از آینده.
یک جریان از گذشته سخن میگوید، جریان دیگر از مقاومت؛ گروهی بر مداخله خارجی حساب میکند و گروهی دیگر بر بازگشت به ساختارهای پیشین. اما جامعه افغانستان بیش از اینها نیاز دارد. مردم افغانستان باید بدانند اگر قرار است وضعیت سیاسی تغییر کند، بدیل آن چیست، چه کسانی آن را نمایندگی میکنند و چه تضمینی وجود دارد که کشور دوباره وارد چرخه جنگ و انحصار نشود.
در چنین شرایطی، انتشار هر طرح یا بیانیهای که بحث را از «مخالفت با طالبان» به سمت «ساختن بدیل» منتقل کند، میتواند بخشی از یک گفتوگوی ضروری در جامعه افغانستان باشد. اهمیت چنین رویکردی نه در نام جریان یا گروه، بلکه در این است که مسئلهای واقعی را روی میز میگذارد: افغانستان برای عبور از وضعیت کنونی، به یک پروژه سیاسی روشن نیاز دارد.
این پروژه البته نمیتواند متعلق به یک قوم، مذهب، منطقه یا شخصیت خاص باشد. افغانستان آینده اگر قرار است از چرخه انحصار بیرون شود، باید متعلق به همه شهروندانش باشد. مشارکت سیاسی اقوام و اقشار مختلف، حقوق زنان، حضور جوانان، نقش جامعه مدنی و تضمین آزادیهای اساسی، موضوعاتی نیستند که بتوان آنها را به مرحله بعد موکول کرد.
در این میان، نقش شخصیتها و گروههای اجتماعی نیز زمانی میتواند سازنده باشد که در خدمت ایجاد تفاهم ملی قرار گیرد، نه در جهت بازتولید سهمخواهیهای گذشته. هر جریان اجتماعی که بتواند میان بخشهای مختلف جامعه پل ایجاد کند، میتواند در شکلگیری یک گفتوگوی ملی نقش داشته باشد؛ اما مشروعیت سیاسی آینده تنها زمانی پایدار خواهد بود که از مشارکت واقعی مردم سرچشمه بگیرد.
امروز حتی در سطح بینالمللی نیز مسئله افغانستان صرفاً به موضوع امنیت محدود نیست. با وجود افزایش تماسهای دیپلماتیک برخی کشورها با طالبان، نگرانی درباره حقوق زنان، مشارکت سیاسی و وضعیت انسانی همچنان پابرجاست.
بنابراین، افغانستان در برابر یک دوگانه ساده «طالبان یا مخالفان طالبان» قرار ندارد. مسئله عمیقتر است: افغانستان یا میتواند به سمت ساختن یک نظم سیاسی فراگیر و مشروع حرکت کند، یا ممکن است بار دیگر در چرخهای گرفتار شود که در آن هر تغییر سیاسی، زمینه تغییر انحصار با انحصاری دیگر را فراهم میکند.
به همین دلیل، امروز بیش از آنکه صرفاً درباره رفتن یا ماندن یک حکومت سخن گفته شود، باید درباره ساختن آینده افغانستان بحث کرد.
بدیلی که بتواند اعتماد مردم را جلب کند؛ بدیلی که مشروعیت خود را از رأی و رضایت شهروندان بگیرد؛ بدیلی که عدالت و قانون را بر روابط و قدرت شخصی مقدم بداند و از تکرار تجربههای تلخ گذشته جلوگیری کند.
پنج سال گذشته، تجربه حکومت طالبان را در برابر مردم افغانستان قرار داده است. اکنون ساختن یک بدیل سیاسی مشروع، فراگیر و مبتنی بر اراده مردم، نه یک انتخاب، بلکه یک نیاز اساسی برای آینده افغانستان است.
و شاید نخستین گام برای رسیدن به چنین آیندهای این باشد که مخالفان طالبان، پیش از آنکه درباره چگونگی تغییر سخن بگویند، بر سر این پرسش به توافق برسند که افغانستان پس از طالبان قرار است چه کشوری باشد.



