افغانستان پس از طالبان؛ آیا مخالفان دیروز، گزینه فردا هستند؟

نقد طالبان نباید به معنای صدور چک سفیدامضا برای سیاستمدارانی باشد که کارنامه‌شان هنوز در برابر پرسش‌های جدی قرار دارد

نویسنده: سید حسن موسوی

پنج سال از بازگشت طالبان به قدرت در افغانستان می‌گذرد؛ پنج سالی که در آن، محدودیت‌های گسترده علیه زنان و دختران، محدود شدن فضای سیاسی و مدنی، فشار بر رسانه‌ها و آزادی بیان، بازداشت و برخورد با مخالفان و منتقدان و نبود یک سازوکار روشن برای مشارکت سیاسی عمومی، بخش مهمی از واقعیت امروز افغانستان را شکل داده است. طالبان نتوانسته یا نخواسته است یک ساختار سیاسی فراگیر ایجاد کند که در آن همه شهروندان افغانستان، با تفاوت‌های فکری، اجتماعی و سیاسی خود، احساس کنند در سرنوشت کشور سهم دارند. ادامه این وضعیت، طبیعی است که با انتقاد جدی بخش‌هایی از جامعه افغانستان و جامعه جهانی روبه‌رو شود.

در چنین شرایطی، شماری از جریان‌های سیاسی مخالف طالبان با برگزاری نشست‌ها، انتشار بیانیه‌ها و طرح مواضع سیاسی تلاش کرده‌اند خود را به‌عنوان بدیل این گروه معرفی کنند. آنان از مردم‌سالاری، حقوق بشر، عدالت، مشارکت سیاسی و تشکیل نظام فراگیر سخن می‌گویند و از جامعه جهانی می‌خواهند از هر اقدامی که به مشروعیت‌بخشی به طالبان منجر شود، خودداری کند. نقد طالبان و مطالبه تغییر در وضعیت موجود، موضوعی است که نمی‌توان آن را نادیده گرفت. مردم افغانستان حق دارند درباره حکومت خود، آزادی‌های مدنی، مشارکت سیاسی و آینده کشور تصمیم بگیرند.

اما درست در همین‌جا یک پرسش مهم مطرح می‌شود: مخالفان طالبان، بر چه اساسی خود را نماینده مردم افغانستان و گزینه سیاسی فردای این کشور معرفی می‌کنند؟

مخالفت با طالبان یک موضع سیاسی است؛ اما نمایندگی از مردم، ادعایی بسیار بزرگ‌تر است. چه کسی به یک رهبر، حزب یا ائتلاف سیاسی حق داده است که از جانب میلیون‌ها شهروند افغانستان سخن بگوید؟ برگزاری نشست، انتشار بیانیه، تشکیل ائتلاف یا داشتن سابقه در حکومت‌های گذشته، به‌خودی‌خود نمی‌تواند سند نمایندگی مردم باشد. اگر جریانی خود را بدیل طالبان می‌داند، باید بتواند نشان دهد که این ادعا بر چه میزان حمایت واقعی اجتماعی استوار است و مردم افغانستان چه نقشی در تعیین این نمایندگی داشته‌اند.

این پرسش به معنای دفاع از طالبان نیست. طالبان درباره عملکرد امروز خود باید پاسخگو باشد و هیچ اشتباه یا ناکامی حکومت‌های گذشته نمی‌تواند توجیهی برای محدودیت‌های امروز باشد. اما در طرف دیگر ماجرا نیز یک اصل روشن وجود دارد: مخالفت با یک حکومت، به‌خودی‌خود سند صلاحیت برای حکومت کردن نیست؛ همان‌گونه که مخالفت با طالبان به‌خودی‌خود سند نمایندگی از مردم افغانستان نیست.

ممکن است یک فرد یا جریان سیاسی واقعاً با طالبان مخالف باشد و حتی از حمایت بخشی از جامعه برخوردار باشد؛ این حق را نمی‌توان از او گرفت. اما میان «داشتن هوادار»، «مخالف طالبان بودن» و «نمایندگی از مردم افغانستان» تفاوت وجود دارد. افغانستان جامعه‌ای متنوع است و هیچ فرد یا جریان سیاسی نمی‌تواند صرفاً بر اساس سابقه سیاسی، عنوان، مقاومت یا فعالیت رسانه‌ای خود، مدعی سخن گفتن از جانب همه مردم باشد.

اما در کنار همه این مسائل، یک پرسش اساسی وجود دارد که نمی‌توان آن را به حاشیه برد: اگر طالبان فردا از قدرت کنار برود، چه کسی قرار است جای آنان را بگیرد؟ این پرسش به معنای دفاع از طالبان نیست. طالبان درباره عملکرد امروز خود باید پاسخگو باشد و هیچ اشتباه یا ناکامی حکومت‌های گذشته نمی‌تواند توجیهی برای محدودیت‌های امروز باشد؛ اما در طرف دیگر ماجرا نیز یک اصل روشن وجود دارد: مخالفت با یک حکومت، به‌خودی‌خود سند صلاحیت برای حکومت کردن نیست. ممکن است فردی مخالف طالبان باشد، یک جریان سیاسی علیه این گروه مبارزه کند و حتی بخش بزرگی از جامعه خواهان تغییر وضعیت موجود باشد؛ اما هیچ‌کدام به‌صورت خودکار به این معنا نیست که همان چهره‌ها یا همان جریان‌ها باید حکومت آینده افغانستان را در اختیار بگیرند.

این پرسش زمانی جدی‌تر می‌شود که بخشی از کسانی که امروز خود را در جایگاه بدیل طالبان معرفی می‌کنند، برای مردم افغانستان چهره‌های تازه‌ای نیستند. بسیاری از آنان سال‌ها در ساختارهای سیاسی، نظامی و حکومتی کشور حضور داشته‌اند؛ برخی وزیر بوده‌اند، برخی والی، برخی نماینده، برخی فرمانده و برخی رهبر حزب و جریان سیاسی. مردم آنان را در سال‌های قدرت دیده‌اند، سخنان‌شان را شنیده‌اند، وعده‌های‌شان را به یاد دارند و تصمیم‌های‌شان را تجربه کرده‌اند. بنابراین نمی‌توان تاریخ سیاسی افغانستان را از ۲۴ اسد ۱۴۰۰ آغاز کرد و تمام مسئولیت بحران کشور را به طالبان نسبت داد. کسانی که امروز از عدالت، مردم‌سالاری، پاسخگویی و نظام فراگیر سخن می‌گویند، نمی‌توانند انتظار داشته باشند که مردم کارنامه سال‌های قدرت آنان را نادیده بگیرند. مخالفت امروز با طالبان، مسئولیت دیروز را از میان نمی‌برد.

افغانستان در چهار دهه گذشته شاهد حکومت‌ها، جنگ‌ها، ائتلاف‌ها، فروپاشی‌ها و تغییرات سیاسی متعددی بوده است. هر مرحله با شعارهای بزرگی آغاز شد و مردم امیدوار بودند کشور از چرخه خشونت و بی‌ثباتی بیرون شود؛ اما در بسیاری از موارد، نتیجه چیزی جز جابه‌جایی قدرت، تغییر چهره‌ها و بازتولید بحران نبود. مردم افغانستان هزینه سنگین این تجربه را پرداخته‌اند؛ نسلی جنگ را دیده، نسلی مهاجرت کرده، نسلی در فقر بزرگ شده و نسلی دیگر در میان امید و ناامیدی سیاسی زندگی کرده است. همین تجربه سبب شده است که جامعه امروز افغانستان با هر ادعای سیاسی، حتی اگر علیه طالبان باشد، با احتیاط نگاه کند. مردم دیگر فقط نمی‌پرسند چه کسی با طالبان مخالف است؛ آنان می‌پرسند: این مخالفان چه برنامه‌ای برای فردای افغانستان دارند؟ چه کسانی قرار است در ساختار آینده کشور نقش بگیرند؟ و آیا خودشان نیز حاضرند در برابر مردم پاسخگو باشند؟

از همین‌جا باید میان سابقه سیاسی و حق سیاسی تفاوت گذاشت. سابقه جهاد، مقاومت، زندان، تبعید، فرماندهی یا حضور در یک حکومت ممکن است بخشی از کارنامه یک سیاستمدار باشد، اما هیچ‌کدام نمی‌تواند برای او حق دائمی حکومت بر مردم ایجاد کند. همان‌گونه که مخالفت با حکومت‌های گذشته به هیچ جریان سیاسی حق دائمی حکومت نمی‌داد، مخالفت با طالبان نیز نمی‌تواند برای هیچ جریان سیاسی مشروعیت خودکار ایجاد کند. اگر قرار باشد هر گروهی که در برابر حاکم وقت ایستاد، خود را صاحب طبیعی حکومت بعدی بداند، افغانستان هیچ‌گاه از چرخه انحصار قدرت بیرون نخواهد شد. مبارزه می‌تواند بخشی از سابقه سیاسی یک فرد باشد؛ اما مشروعیت سیاسی باید از مردم بیاید.

مردم افغانستان امروز حق دارند از کسانی که خود را مدعی آینده می‌دانند، درباره گذشته‌شان سؤال کنند. اگر کسی امروز از عدالت سخن می‌گوید، باید درباره عدالت در عملکرد گذشته خود نیز توضیح بدهد. کسی که از مردم‌سالاری سخن می‌گوید، باید حق مردم برای انتخاب نکردن خودش را نیز بپذیرد. کسی که از نظام فراگیر حرف می‌زند، باید نشان دهد در زمانی که خودش قدرت داشت، تا چه اندازه به این اصل وفادار بود. کسی که امروز از کنار زدن انحصار سخن می‌گوید، باید به مردم توضیح دهد که اگر فردا قدرت به دست او افتاد، چه تضمینی وجود دارد که خودش به انحصارگر تازه تبدیل نشود.

این پرسش‌ها دشمنی با هیچ فرد و جریانی نیست. نقد مخالفان طالبان کمک به طالبان نیست؛ بخشی از حق مردم برای شناخت گزینه‌های آینده است. جامعه‌ای که از حکومت فعلی حساب می‌خواهد، باید از حکومت‌های گذشته نیز حساب بخواهد؛ و جامعه‌ای که از طالبان انتخابات، قانون و پاسخگویی می‌خواهد، باید همین معیار را درباره مخالفان طالبان نیز به کار ببرد. نمی‌توان از مردم خواست برای تغییر وضعیت موجود هزینه بدهند و همزمان از آنان خواست درباره کسانی که قرار است جایگزین وضعیت موجود شوند، سؤال نکنند.

نسل جدید و سیاستمداران قدیمی

یکی از مسائل مهمی که نباید نادیده گرفته شود، تغییر نسل در جامعه افغانستان است. افغانستان امروز با افغانستان سه دهه قبل تفاوت دارد. نسلی بزرگ شده که جنگ‌های داخلی را از نزدیک یا از طریق روایت خانواده‌های خود شناخته، دوران جمهوری را دیده، خروج نیروهای خارجی و فروپاشی نظام را تجربه کرده و اکنون زیر حاکمیت طالبان زندگی می‌کند. این نسل بسیاری از چهره‌های سیاسی گذشته را نه فقط از عنوان‌هایی مانند «رهبر»، «مجاهد»، «فرمانده» یا «مقاومت‌گر»، بلکه از مجموعه‌ای از روایت‌ها، تصاویر، تصمیم‌ها و عملکردهای گذشته قضاوت می‌کند.

این نسل می‌پرسد: چه کردید؟ چه اشتباهاتی داشتید؟ برای اشتباهات خود چه توضیحی دارید؟ و اگر دوباره قدرت در اختیار شما قرار گرفت، چه چیزی را متفاوت انجام خواهید داد؟ جامعه جدید افغانستان دیگر همان جامعه‌ای نیست که بتوان با چند عنوان و چند شعار آن را قانع کرد. مردم تجربه جمهوری را پشت سر گذاشته‌اند، تجربه طالبان را نیز دیده‌اند و به همین دلیل ممکن است دیگر حاضر نباشند انتخاب خود را تنها میان دو گزینه محدود کنند. ممکن است کسی طالبان را نخواهد، اما در عین حال نخواهد همان چهره‌های سیاسی گذشته نیز دوباره بر سرنوشت کشور مسلط شوند. رد طالبان الزاماً به معنای استقبال از رهبران سابق نیست و مخالفت با طالبان نباید به‌عنوان رأی مثبت مردم به تمام مخالفان این گروه تفسیر شود.

مسئله مقاومت نیز باید در همین چارچوب دیده شود. اگر جوان افغانستانی در برابر طالبان ایستادگی می‌کند، لزوماً برای بازگرداندن یک رهبر سیاسی سابق به قدرت نمی‌جنگد. ممکن است برای آزادی خودش، آینده خانواده‌اش و حق نسل آینده برای زندگی در یک نظام عادلانه مبارزه کند. بنابراین مقاومت مردم نباید به سند مالکیت سیاسی برای یک گروه دیگر تبدیل شود. هیچ جریان سیاسی حق ندارد از ایستادگی یک جوان، برای خود حق دائمی حکومت بسازد.

از همین‌جا باید میان «نجات افغانستان از طالبان» و «بازگرداندن سیاستمداران گذشته به قدرت» تفاوت گذاشت. این دو الزاماً یک چیز نیستند. افغانستان ممکن است به پایان حکومت طالبان نیاز داشته باشد، اما این به معنای آن نیست که فردای طالبان باید دقیقاً با همان چهره‌ها و همان مناسبات سیاسی دیروز ساخته شود. اگر قرار است تغییری اتفاق بیفتد، این تغییر باید در منطق سیاست افغانستان نیز دیده شود؛ یعنی هیچ‌کس نباید خود را صاحب طبیعی قدرت بداند و هیچ گروهی نباید تصور کند که مقاومت مردم برای او سهمیه سیاسی ایجاد کرده است.

گزینه مطلوب فردای طالبان

اگر قرار باشد روزی نظام سیاسی افغانستان تغییر کند، مسئله فقط این نیست که چه کسی جای طالبان را بگیرد؛ مسئله مهم‌تر این است که چه معیاری باید برای انتخاب جایگزین وجود داشته باشد. گزینه مطلوب فردای طالبان نباید صرفاً کسی باشد که با طالبان مخالف بوده است. افغانستان به سیاستمدار یا جریانی نیاز دارد که مشروعیت خود را از مردم بگیرد، به گردش قدرت باور داشته باشد، حقوق مخالفان خود را بپذیرد، درباره گذشته‌اش پاسخگو باشد و قدرت را امانتی موقت بداند، نه حق شخصی، خانوادگی یا گروهی.

چنین گزینه‌ای باید بتواند میان آزادی سیاسی و ثبات، میان مشارکت و کارآمدی، و میان تنوع اجتماعی افغانستان و ضرورت یک دولت ملی تعادل برقرار کند. مهم‌تر از همه، باید بپذیرد که هیچ قوم، حزب، رهبر یا گروه مسلحی مالک افغانستان نیست. در ساختار آینده، انتخابات باید واقعی و قابل رقابت باشد؛ مخالفان سیاسی حق فعالیت داشته باشند؛ زنان و جوانان و دیگر گروه‌های اجتماعی بتوانند در تصمیم‌گیری نقش بگیرند؛ و انتقال قدرت از مسیر قانون و رأی مردم انجام شود، نه از مسیر زور، معامله پشت درهای بسته یا ادعای حق تاریخی.

در چنین چارچوبی، مخالفان طالبان نیز باید مانند هر جریان سیاسی دیگری خود را در معرض انتخاب مردم قرار دهند. اگر مردم آنان را انتخاب کردند، حق حکومت دارند؛ اگر انتخاب نکردند، باید کنار بروند. کسی که واقعاً به رأی مردم باور دارد، باید احتمال نپذیرفته‌شدن از سوی مردم را نیز بپذیرد. مردم‌سالاری زمانی معنا پیدا می‌کند که یک سیاستمدار نه‌تنها رأی موافق مردم، بلکه حق آنان برای انتخاب نکردن خودش را نیز به رسمیت بشناسد.

مردم‌سالاری؛ آزمونی فراتر از شعار

برخی جریان‌های مخالف طالبان امروز از انتخابات، نظام فراگیر، مشارکت سیاسی و حقوق برابر شهروندان سخن می‌گویند. این شعارها زمانی معنا پیدا می‌کند که صاحبان آن حاضر باشند نتیجه واقعی انتخابات و اراده واقعی مردم را بپذیرند؛ حتی اگر آن نتیجه به ضرر خودشان باشد. اگر روزی انتخابات آزاد برگزار شد و مردم به یک چهره سیاسی قدیمی رأی ندادند، آیا او نتیجه را می‌پذیرد؟ اگر جامعه افغانستان نسل جدیدی از رهبران را انتخاب کرد، آیا سیاستمداران قدیمی حاضرند کنار بروند؟ اگر مردم ساختار سیاسی جدیدی را انتخاب کردند که در آن برخی چهره‌های سابق جایگاهی نداشته باشند، آیا آنان این تصمیم را محترم خواهند شمرد؟ پاسخ به این پرسش‌ها، بیشتر از هر بیانیه سیاسی، میزان باور یک جریان به مردم‌سالاری را نشان خواهد داد.

سیاست نیز به گردش نسل‌ها نیاز دارد. جامعه‌ای که همیشه با چهره‌های ثابت و ساختارهای ثابت اداره شود، دیر یا زود دچار فرسودگی سیاسی می‌شود. اگر نسل جدید افغانستان بتواند رهبران جدید، احزاب جدید و روش‌های جدید سیاسی ایجاد کند، این تهدیدی برای کشور نیست؛ می‌تواند فرصتی برای عبور از همان فرهنگ سیاسی باشد که سال‌ها افغانستان را درگیر رقابت‌های فرسایشی کرده است. نسل جدید حق دارد رهبران جدید داشته باشد، برنامه‌های جدید را امتحان کند و حتی اگر لازم دانست، چهره‌های سیاسی گذشته را کنار بگذارد. این تصمیم ممکن است برای برخی سیاستمداران خوشایند نباشد، اما مردم‌سالاری دقیقاً زمانی معنا پیدا می‌کند که مردم بتوانند چنین تصمیمی بگیرند.

هیچ سیاستمداری نباید تصور کند که چون روزی در قدرت بوده، چون زمانی علیه یک حکومت جنگیده یا چون در یک مقطع تاریخی برای مردم کاری انجام داده، آینده سیاسی او برای همیشه تضمین شده است. سابقه سیاسی می‌تواند بخشی از اعتبار یک فرد باشد، اما نمی‌تواند برای او حق دائمی حکومت کردن ایجاد کند. کسی که امروز از مردم می‌خواهد به او اعتماد کنند، باید بپذیرد که مردم حق دارند درباره تمام گذشته او سؤال کنند؛ این هزینه طبیعی حضور در سیاست است.

پس از طالبان چه کسی؟

اگر روزی طالبان از قدرت کنار برود، نباید تصور کرد که تاریخ به عقب برمی‌گردد و همه چیز از همان نقطه‌ای آغاز می‌شود که در ۲۴ اسد ۱۴۰۰ متوقف شد. افغانستان دیگر همان افغانستان نیست و مردم نیز همان مردمی نیستند که سیاستمداران گذشته به یاد دارند. تجربه‌های سیاسی، اجتماعی و نسلی تغییر کرده و جامعه‌ای که چندین نظام سیاسی را پشت سر گذاشته، نمی‌تواند به سادگی به گذشته بازگردد و همان نسخه‌های قدیمی را دوباره امتحان کند.

این تصور که پس از طالبان همان چهره‌ها و همان مناسبات سیاسی گذشته دوباره در کابل ظاهر شوند و مردم نیز به‌طور خودکار آنان را بپذیرند، بیش از آنکه تحلیل سیاسی باشد، نوعی خوش‌بینی سیاسی است. نسل جدید، چهره‌های گذشته را می‌شناسد، کارنامه‌ها را مقایسه می‌کند و درباره تصمیم‌هایی که سرنوشت کشور را تغییر داده‌اند، سؤال دارد. این نسل شاید دیگر حاضر نباشد به کسی تنها به دلیل عنوان، سابقه یا شهرت سیاسی اعتماد کند.

این بزرگ‌ترین آزمون برای همه کسانی است که امروز خود را آلترناتیو طالبان معرفی می‌کنند: آیا حاضرند به جای ادعای مالکیت بر آینده افغانستان، آینده خود را به رأی مردم بسپارند؟ اگر مردم آنان را نخواستند، آیا کنار خواهند رفت؟ آیا می‌پذیرند که حق مخالفان خود را برای حضور در آینده سیاسی کشور به رسمیت بشناسند؟

اگر پاسخ مثبت باشد، آن‌وقت سخن از مردم‌سالاری معنا پیدا می‌کند. اما اگر قرار باشد پس از طالبان همان فرهنگ حذف، انحصار، سهم‌خواهی و شخص‌محوری دوباره بر سیاست افغانستان حاکم شود، تنها نام حاکم تغییر کرده است، نه منطق قدرت. افغانستان نه به طالبان بدهکار است و نه به مخالفان طالبان. این کشور به آینده‌ای عادلانه، امن و مبتنی بر اراده مردم نیاز دارد.

مردم افغانستان بارها هزینه جنگ‌های دیگران را پرداخته‌اند؛ بارها برای تصمیم‌هایی که در اتاق‌های قدرت گرفته شده، قربانی داده‌اند و بارها شاهد بوده‌اند که کسانی به نام آنان وارد میدان سیاست شده‌اند، اما در نهایت سهم مردم از این سیاست چیزی جز فقر، مهاجرت، ناامنی و بی‌اعتمادی نبوده است. اگر قرار است مبارزه‌ای برای آینده افغانستان شکل بگیرد، باید این مبارزه متعلق به مردم باشد، نه سکوی پرتاب دوباره سیاستمدارانی که فرصت خود را داشته‌اند. کسانی که امروز در برابر طالبان می‌ایستند، اگر واقعاً برای مردم می‌ایستند، باید حاضر باشند پس از تغییر وضعیت سیاسی نیز انتخاب مردم را بپذیرند؛ حتی اگر مردم آنان را انتخاب نکنند. این همان نقطه‌ای است که تفاوت میان «مقاومت برای مردم» و «مقاومت برای رسیدن به قدرت» روشن می‌شود.

اگر طالبان کنار برود اما فرهنگ انحصار، حذف، شخص‌محوری و سهم‌خواهی سیاسی باقی بماند، افغانستان تنها یک حاکم را با حاکم دیگری عوض کرده است. اما اگر مردم بتوانند آزادانه درباره آینده خود تصمیم بگیرند، اگر هیچ رهبر سیاسی خود را مالک کشور نداند و اگر هیچ جریان سیاسی نتواند سابقه گذشته خود را به‌عنوان چک سفیدامضا برای آینده ارائه کند، آن‌گاه می‌توان گفت افغانستان واقعاً وارد مرحله‌ای تازه شده است.

در غیر آن، ممکن است طالبان برود، اما طالبانیسم سیاسی در شکل دیگری باقی بماند؛ با نامی تازه، پرچمی تازه و چهره‌هایی تازه یا قدیمی. زیرا مشکل افغانستان تنها یک نام یا یک گروه نیست؛ بخشی از مشکل، فرهنگ سیاسی‌ای است که در آن هر قدرتی خود را حق مطلق می‌داند و هر مخالفی خود را ناجی مطلق معرفی می‌کند. تا زمانی که این فرهنگ تغییر نکند، جابه‌جایی افراد به‌تنهایی نمی‌تواند سرنوشت کشور را تغییر دهد.

تاریخ افغانستان بارها نشان داده است که تغییر افراد بدون تغییر فرهنگ سیاسی، مشکل کشور را حل نمی‌کند. افغانستان به چهره‌هایی نیاز دارد که حاضر باشند قدرت را موقت بدانند، خود را خدمتگزار مردم بدانند و بپذیرند که هیچ سابقه‌ای نمی‌تواند آنان را از پاسخگویی معاف کند. کسی که امروز از انحصار طالبان انتقاد می‌کند، باید فردا نیز از انحصار خود جلوگیری کند؛ کسی که امروز از حق مردم سخن می‌گوید، باید فردا نیز حق مردم را حتی در برابر خودش به رسمیت بشناسد.

به همین دلیل، پرسش اصلی امروز فقط این نیست که:

چه کسی طالبان را کنار می‌زند؟

پرسش بزرگ‌تر این است:

پس از طالبان چه کسی حق دارد افغانستان را اداره کند؟

پاسخ باید روشن باشد: نه کسی که خود را صاحب کشور می‌داند، نه کسی که صرفاً سابقه جنگ و مقاومت دارد و نه کسی که به پشتوانه روابط و سابقه سیاسی خود را مستحق قدرت می‌داند؛ بلکه کسی که مردم افغانستان آزادانه او را انتخاب کنند و همان مردم هر زمان که لازم دانستند، بتوانند او را کنار بگذارند.

افغانستان متعلق به مردم افغانستان است؛ و آینده این سرزمین را باید نسلی بسازد که قرار است در آن زندگی کند، نه کسانی که تصور می‌کنند چون یک‌بار قدرت را در اختیار داشته‌اند، برای همیشه حق بازگشت به آن را دارند.

نقد طالبان نباید به معنای صدور چک سفیدامضا برای مخالفان طالبان باشد؛ همان‌گونه که مخالفت با جمهوری چک سفیدامضا برای طالبان نبود. افغانستان پس از طالبان، اگر قرار است واقعاً افغانستان تازه‌ای باشد، نباید بازسازی دیروز باشد؛ باید فرصت ساختن فردا را پیدا کند.

مقالات مرتبط

جواب دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Back to top button