شلیک به موترهای نمایشی در خیابان ۶۴ متره هرات؛ یک کشته و یک زخمی

هرات – منابع محلی به خبرگزاری آگاه میگویند که در نتیجه تیراندازی نیروهای طالبان به سوی گروهی از جوانان در مرکز شهر هرات، یک جوان ۲۴ ساله کشته و یک تن دیگر زخمی شده است.
به گفته این منابع، شب پنجشنبه ۲۵ جدی، نیروهای طالبان به موترهایی شلیک کردند که در خیابان موسوم به «۶۴ متره» در حال اجرای حرکات نمایشی بودند. در این تیراندازی، نعمتالله عزیزی که از داخل موترش تماشاگر این نمایشها بود، بر اثر اصابت گلوله جان باخته است.
منابع افزودهاند که نعمتالله همان شب در حال تجلیل تولد ۲۴ سالگیاش بود. او نامزد داشت و قرار بود ماه آینده ازدواج کند. به گفته نزدیکانش، او هیچ نقشی در اجرای حرکات نمایشی نداشت و صرفاً در موتر خود نشسته بود.
بر اساس اطلاعات رسیده به آگاه، یک جوان دیگر نیز در این رویداد زخمی شده است.
به گفته شاهدان، جوانان هرات در روزهای آخر هفته معمولاً برای سرگرمی به این خیابان میروند، اما بارها با برخورد تند طالبان مواجه شدهاند. شب حادثه، نیروهای طالبان برای متوقفکردن این تجمع، مستقیماً به سوی موترها تیراندازی کردند.
منابع محلی همچنین ویدیوهایی را در اختیار رسانهها قرار دادهاند که در آن، چوکیهای خونآلود یک موتر دیده میشود که گفته میشود متعلق به نعمتالله عزیزی است.
تا لحظه نشر این گزارش، مقامهای طالبان در هرات درباره این رویداد واکنشی نشان ندادهاند.
تحلیل آگاه | وقتی «امنیت» با گلوله تعریف میشود: طالبان در برابر زندگی عادی مردم هرات
شبی که نعمتالله عزیزی در هرات کشته شد، شب «بینظمی» نبود؛ شب زندگی بود. چند جوان، چند موتر، کمی هیجان، کمی شادی شهری. اما طالبان این صحنه را نه بهعنوان زندگی، بلکه بهعنوان تهدید دیدند. نتیجه چه شد؟ یک جوان ۲۴ ساله با آرزوهای ساده—ازدواج، آینده، خانواده—با گلوله از زندگی حذف شد.
این فقط یک حادثه نیست؛ این نشانه یک نوع حکومتداری است.
طالبان میگویند آمدهاند «امنیت» بیاورند. اما سؤال اینجاست:
🔹 امنیت برای چه کسی؟
🔹 امنیت از چه چیزی؟
🔹 و با چه قیمتی؟
در هرات، جوانان برای چند دقیقه نمایش با موتر هدف گلوله قرار میگیرند. این یعنی طالبان نه با قانون، بلکه با ترس نظم میسازند. نظمی که از لوله تفنگ بیرون میآید، نه از رضایت جامعه.
🔸 زاویه پنهان ماجرا همینجاست:
طالبان از «شادی خودجوش» میترسند. از تجمع بدون مجوز، از هیجان بیفرمانده، از زندگی که از کنترولشان بیرون باشد.
چرا؟
چون حکومتی که مشروعیت مردمی ندارد، از هر صحنه مستقل اجتماعی احساس خطر میکند. جوانانی که میخندند، حرکت میکنند، نمایش میدهند—برای طالبان فقط «بینظمی» نیستند؛ آنها نماد جامعهایاند که هنوز زنده است.
و جامعه زنده، برای یک نظام بسته، خطرناک است.
در روایت طالبان، شهر باید خاموش باشد:
زن دیده نشود.
مرد فقط اطاعت کند.
جوان فقط بترسد.
در این چارچوب، خیابان دیگر جای زندگی نیست؛ جای «کنترول» است.
نعمتالله عزیزی نه اسلحه داشت، نه شعار، نه حرکت سیاسی. اما با این حال، کشته شد. این یعنی مرز میان «امنیت» و «سرکوب» در افغانستان امروز کاملاً پاک شده است.
طالبان بهجای مدیریت جامعه، آن را نظامیسازی کردهاند.
اینجا یک تضاد بزرگ وجود دارد:
طالبان از یکسو میگویند با فساد، بینظمی و «فرهنگ غربی» میجنگند؛
اما از سوی دیگر، با گلوله به جان مردمی میافتند که فقط میخواهند چند ساعت مثل آدمهای عادی زندگی کنند.
🔹 پرسش مهم این است:
اگر نظامی نمیتواند شادی چند جوان را تحمل کند، چطور میخواهد یک جامعه را اداره کند؟
طالبان تصور میکنند هر صحنه خارج از فرمانشان، تهدید است. این همان ذهنیتی است که پیشتر زنان را از کار، آموزش و حضور اجتماعی حذف کرد؛ حالا نوبت جوانان است.
الگو روشن است:
اول زن را خاموش کردند.
بعد رسانه را.
بعد هنر را.
حالا زندگی روزمره را هدف گرفتهاند.
این مسیر به کجا میرسد؟
به جامعهای که در آن مردم فقط زندهاند، اما زندگی نمیکنند.
طالبان با این رفتار، نه امنیت میسازند و نه ثبات؛ آنها فقط ترس تولید میکنند. و ترس شاید سکوت بیاورد، اما هیچوقت رضایت نمیآورد.
مرگ نعمتالله عزیزی، یک تصادف نیست؛ یک پیام است. پیامی از سوی قدرت به جامعه:
«حتا شادیات هم باید با اجازه ما باشد.»
اما تاریخ نشان داده است:
جامعهای که شادیاش را بگیرند، روزی خشمش فوران میکند.
و اینجاست هشدار پایانی تحلیل آگاه:
طالبان اگر فکر میکنند با گلوله میتوانند زندگی را خاموش کنند، اشتباه میکنند.
زندگی شاید مدتی عقب بنشیند، اما نابود نمیشود.
و روزی که دوباره به خیابان برگردد، دیگر با موترهای نمایشی نخواهد آمد—با پرسشهای بزرگتر خواهد آمد.



