در حالیکه پرونده مرگ مشکوک «لیزا» هنوز در هالهای از ابهام قرار دارد، پدر او میگوید که نهتنها عدالت تأمین نشده، بلکه اکنون خود و اعضای خانوادهاش بهدلیل پیگیری این پرونده، با تهدیدهای جدی مرگ روبهرو هستند؛ وضعیتی که بار دیگر پرسشهای جدی درباره سرنوشت زنان و امکان دادخواهی در ساختار قضایی کنونی افغانستان مطرح میکند.
گزارش خبرگزاری آگاه
شمسالدین شمس، پدر لیزا، بانویی که چندی پیش گزارشهایی از قتل او توسط همسرش، حسیبالله سروری، منتشر شد، در تازهترین اظهاراتش مدعی است که روند دادخواهی برای دخترش نهتنها به نتیجه نرسیده، بلکه به تهدید مستقیم جان او و خانوادهاش انجامیده است.
به گفته او، حسیب سروری و برادرانش با ارسال پیامها و نوارهای صوتی، بهصراحت هشدار دادهاند که «پس از لیزا، نوبت دیگر اعضای خانواده نیز خواهد رسید». مدارکی که او در اختیار رسانهها قرار داده، نشان میدهد که این تهدیدها با الفاظ توهینآمیز و صریح همراه بوده است.
آقای شمس تأکید میکند که دخترش پیش از مرگ، بارها از خشونتهای دوامدار همسرش شکایت کرده و حتی جزئیات این آزارها را در گفتوگوهای آنلاین با او شریک ساخته بود. به گفته او، لیزا در نهایت در پی شدت این خشونتها، دچار وضعیت وخیم جسمی شده و به شفاخانه منتقل شده است.
اما روایت او از لحظات آخر، ابعاد نگرانکنندهتری دارد. به گفته شمس، هنگام انتقال لیزا به شفاخانه «رحمت» در کابل، اعضای خانواده شوهرش وارد عمل شده و مانع ادامه روند درمان، از جمله انجام سیتیاسکن و امآرآی، شدهاند. او همچنین مدعی است که دو دختر دیگرش در محوطه شفاخانه مورد لتوکوب قرار گرفتهاند؛ ادعایی که به گفته او، در کمرههای امنیتی ثبت شده است.
بهگفته این پدر، لیزا کمتر از یک ساعت پس از انتقال به شفاخانه جان باخته و سپس جسد او به طب عدلی منتقل شده است. اما روند بررسیهای عدلی نیز با مداخلات مشکوک مواجه شده است. او میگوید افرادی از خانواده شوهر، با معرفی نادرست خود بهعنوان اقارب نزدیک، مانع انجام معاینات کامل جسد شده و تلاش کردهاند قضیه را «خودکشی» جلوه دهند.
در همین حال، شواهد ویدیویی نیز نشان میدهد که در ساعات پایانی شب، افرادی از خانواده متهم به شفاخانه مراجعه کردهاند؛ اقدامی که به گفته منابع، با هدف اعمال نفوذ یا حتی پیشنهاد رشوه صورت گرفته، هرچند این موضوع بهصورت مستقل تأیید نشده است.
روایت یک زندگی زیر سایه خشونت
در کنار این ادعاها، نوارهای صوتی منسوب به لیزا نیز تصویر متفاوتی از زندگی او ارائه میدهد؛ روایتی از محدودیت، انزوا و خشونت مداوم.
او در این فایلها از کنترل شدید همسرش بر روابط خانوادگیاش سخن میگوید؛ از اینکه اجازه دیدار آزادانه با خواهرانش را نداشته و حتی برای همراهی یکی از آنان به شفاخانه نیز با منع مواجه شده است. لیزا در بخشی از این روایت، با لحنی آمیخته به بغض، از «بیکسی» و فشار روانی مداوم سخن میگوید.
پدرش نیز تأکید دارد که این وضعیت بیش از یک دهه ادامه داشته و تلاشهای مکرر او برای قانعکردن دخترش به طلاق، بهدلیل فشارهای اجتماعی و ترس از برچسب «طلاقی»، بینتیجه مانده است.

تحلیل: دادخواهی در بنبست
پرونده لیزا را نمیتوان صرفاً یک رویداد خانوادگی دانست؛ این پرونده در بستر گستردهتری از ساختار اجتماعی و حقوقی افغانستان قابل فهم است.
نخست، فشارهای فرهنگی همچنان یکی از مهمترین موانع خروج زنان از چرخه خشونت است. روایت پدر لیزا نشان میدهد که حتی در شرایطی که خشونت بهصورت مستمر وجود داشته، ترس از قضاوت اجتماعی، تصمیم به جدایی را به تعویق انداخته است.
دوم، ضعف سازوکارهای عدلی و قضایی در رسیدگی مستقل به چنین پروندههایی است. ادعاهای مطرحشده درباره جلوگیری از معاینات طب عدلی یا تلاش برای تغییر ماهیت قضیه، اگر تأیید شود، نشاندهنده خلأ جدی در تضمین شفافیت و بیطرفی روندهای عدلی است.
سوم، و شاید مهمتر، امنیت دادخواهان است. تهدید مستقیم خانواده قربانی، آنهم در شرایطی که پرونده هنوز به نتیجه نرسیده، نشان میدهد که حتی پیگیری عدالت نیز میتواند به مخاطره جانی منجر شود.
پرونده لیزا، فراتر از یک روایت شخصی، بازتابی از وضعیت پیچیده و چندلایه زنان در افغانستان امروز است؛ جاییکه خشونت خانوادگی، فشارهای اجتماعی و ضعف نهادهای حمایتی، در کنار هم، مسیر عدالت را دشوارتر از همیشه ساخته است.
در چنین شرایطی، پرسش اصلی همچنان پابرجاست: آیا ساختارهای موجود توانایی تأمین حداقلهای عدالت و امنیت برای قربانیان و خانوادههایشان را دارند، یا این چرخه همچنان بیوقفه ادامه خواهد یافت؟
خبرگزاری آگاه آگاه؛ رسانه بیداری و برابری