در تحولی کمسابقه، نمایندگان ایالات متحده آمریکا و ایران در اسلامآباد دیدار کردند تا به جنگ ششهفتهای پایان دهند؛ گفتوگوهایی که همزمان با تنش نظامی در تنگه هرمز و اختلافات عمیق میان دو طرف، با تردید و بیاعتمادی سنگین همراه است.
خبرگزاری آگاه
به گزارش رویترز، مذاکرهکنندگان آمریکا و ایران روز شنبه در اسلامآباد، در بالاترین سطح تماس طی دهههای اخیر، مذاکراتی را برای پایاندادن به درگیریهای نظامی آغاز کردند. این گفتوگوها در چارچوب یک آتشبس دو هفتهای صورت میگیرد که اوایل هفته اعلام شده بود.
دونالد ترامپ همزمان اعلام کرده که نیروهای آمریکایی عملیات «پاکسازی» تنگه هرمز را آغاز کردهاند؛ مسیری حیاتی که حدود ۲۰ درصد انرژی جهان از آن عبور میکند. او مدعی شده که کشتیهای مینگذار ایران هدف قرار گرفتهاند، اما رسانههای رسمی ایران این ادعا را رد کردهاند.
این مذاکرات، نخستین دیدار مستقیم دو کشور در بیش از یک دهه و مهمترین گفتوگوها از زمان انقلاب اسلامی ایران ۱۹۷۹ به اینسو توصیف شده است.
در ترکیب هیأتها، چهرههایی چون جیدی ونس، جرد کوشنر و مقامهای ارشد ایرانی از جمله عباس عراقچی حضور داشتهاند. به گفته منابع، فضای نشست نخست «متزلزل» و همراه با تنش بوده است.
ایران در این مذاکرات خواستار آزادسازی داراییهای مسدودشده، کنترول تنگه هرمز و پرداخت غرامت جنگی شده، در حالی که آمریکا بر تضمین عبور آزاد کشتیها و محدودسازی برنامه هستهای ایران تأکید دارد.
در همین حال، متحد آمریکا، اسرائیل، حملات خود به مواضع حزبالله در لبنان را ادامه داده و اعلام کرده که این عملیات شامل آتشبس نمیشود.
این جنگ نهتنها باعث افزایش شدید قیمت نفت شده، بلکه به گسترش درگیریها در منطقه نیز انجامیده است. وزارت صحت لبنان اعلام کرده که تنها در یک روز بیش از ۹۰ نفر کشته شدهاند.
در سطح میدانی، با وجود تنشها، نشانههایی از بازگشت تدریجی تردد نفتکشها در تنگه هرمز دیده میشود؛ موضوعی که میتواند بر بازار جهانی انرژی تأثیرگذار باشد.
پاکستان بهعنوان میزبان این مذاکرات، نقش میانجی را ایفا کرده و برای تأمین امنیت، هزاران نیروی نظامی در پایتخت مستقر کرده است.
تحلیل آگاه
مذاکرات اسلامآباد را باید یکی از پیچیدهترین تلاشهای دیپلماتیک سالهای اخیر دانست؛ تلاشی که نه در فضای اعتماد، بلکه در اوج بیاعتمادی و همزمان با تداوم درگیریهای نظامی شکل گرفته است.
عبارت «مذاکره با انگشت بر ماشه» که از سوی مقامهای ایرانی مطرح شده، بهخوبی ماهیت این گفتوگوها را توصیف میکند. در چنین شرایطی، دیپلماسی نه جایگزین جنگ، بلکه امتداد آن در سطحی دیگر است.
یکی از گرههای اصلی این بحران، تنگه هرمز است. کنترول این گذرگاه، برای ایران یک ابزار استراتژیک و برای آمریکا و متحدانش یک خط قرمز حیاتی محسوب میشود. به همین دلیل، حتی اگر آتشبس فعلی حفظ شود، رقابت بر سر این نقطه کلیدی ادامه خواهد یافت.
از سوی دیگر، اختلافات دو طرف صرفاً محدود به جنگ اخیر نیست. موضوعاتی چون برنامه هستهای ایران، نفوذ منطقهای و ساختار تحریمها، لایههای عمیقتری از این تنش را شکل میدهد. این یعنی حتی موفقیت در توقف درگیری نظامی، الزاماً به معنای حل ریشهای بحران نخواهد بود.
نقش پاکستان در این میان قابل توجه است. میزبانی چنین مذاکراتی، برای اسلامآباد فرصتی است تا جایگاه دیپلماتیک خود را بازتعریف کند. اما در عین حال، این نقش با ریسکهایی نیز همراه است؛ زیرا هرگونه شکست در مذاکرات میتواند پیامدهای امنیتی و سیاسی برای منطقه داشته باشد.
برای افغانستان، این تحولات از دو جهت اهمیت دارد. نخست، تأثیر مستقیم بر قیمت انرژی و اقتصاد منطقه؛ و دوم، بازتعریف توازن قدرت در همسایگی. بیثباتی در خلیج فارس، بهسرعت میتواند به آسیای جنوبی و مرکزی سرایت کند.
در نهایت، مذاکرات جاری بیش از آنکه یک «توافق نزدیک» را نشان دهد، بازتاب یک ضرورت است: ضرورت مهار جنگی که هزینههای آن از کنترول خارج شده است. اما تا زمانی که بیاعتمادی عمیق میان دو طرف پابرجاست، هر توافقی شکننده خواهد بود—و هر لحظه، امکان بازگشت به نقطه آغاز وجود دارد.
خبرگزاری آگاه آگاه؛ رسانه بیداری و برابری