جارد کوشنر و استیو ویتکاف تنها نوک کوه یخاند
بقلم: اما اشفورد – ستوننویس مجله Foreign Policy و پژوهشگر ارشد برنامه «بازاندیشی راهبرد کلان ایالات متحده» در مرکز استیمسون
منبع: فارن پالیسی
دوشنبه، ۱۳ اپریل ۲۰۲۶ مطابق ۲۴ حمل ۱۴۰۵
———————-
با اعلام آتشبس دو هفتهای در آخرین لحظات، در شام سهشنبه، در جنگ ایران، این دوگانهی مشهور و جنجالی دیپلماتیک آمریکا بار دیگر آماده است تا در مذاکرات این آخر هفته در پاکستان در مرکز توجه قرار گیرد. جارد کوشنر و استیو ویتکاف نقش مهمی در سیاست خارجی این اداره و در تلاش رئیسجمهور ایالات متحده، دونالد ترمپ، برای حل منازعات جهانی از طریق میانجیگری داشتهاند.
اما در عمل، این تلاشها تا حد زیادی ناکام بوده است؛ امری که معمولاً به کمتجربگی آنان در عرصه دیپلماسی نسبت داده میشود. در واقع، داماد و دوست رئیسجمهور هر دو سرمایهگذار املاکاند و بیشتر برای مدیریت معاملات تجارتی مناسباند تا رسیدگی به مسائل پیچیدهای مانند گسترش سلاحهای هستهای، جنگ و صلح.
با این حال، کوشنر و ویتکاف—و بهطور کلی رویکرد «ترمپمحور» به دیپلماسی—تنها نوک کوه یخِ مشکلات دیپلماتیک آمریکا هستند. تا زمانی که سیاستگذاران نتوانند میان تفکر انعطافپذیر و تخصص حرفهای پیوند برقرار کنند، ایالات متحده احتمالاً در یک بنبست دیپلماتیک باقی خواهد ماند.
-دیپلماسی؛ ارزش نظری، تردید عملی
کمتر کسی تردید دارد که دیپلماسی و صلحسازی در سطح نظری امر مثبتی است. حتی ترمپ نیز در سخنرانیها و پیامهای گذشته خود—با اشاره به انجیل—بارها گفته است که صلحسازان سزاوار احترام ویژهاند. رهبران دینی نیز همواره بر اهمیت اخلاقی صلح تأکید کردهاند.
اما در عمل، فضای سیاسی و رسانهای واشنگتن اغلب نسبت به دیپلماسی بدبین است. گفتوگو با دشمنان گاهی بهاشتباه بهعنوان امتیازدهی یا پاداش به آنان تلقی میشود.
این دیدگاه تازه نیست. برای مثال، رونالد ریگن نیز از سوی برخی محافظهکاران به خاطر آغاز مذاکرات کنترول تسلیحات با اتحاد شوروی مورد انتقاد قرار گرفته بود.
با این حال، دیپلماسی—چه پسندیده باشد و چه نه—در بسیاری موارد یک ابزار راهبردی موفق بوده است. ایالات متحده بزرگترین دستاوردهای سیاست خارجی خود را نه صرفاً با زور، بلکه از طریق توافقهای دیپلماتیک دشوار بهدست آورده است؛ از جمله توافقات کنترل تسلیحات با شوروی، سیاست «گشایش به چین» توسط هنری کیسینجر، و تأسیس سازمان ملل متحد پس از جنگ جهانی دوم.
در بهترین حالت، دیپلماسی میتواند از مسابقه تسلیحاتی جلوگیری کرده و خطر جنگ را کاهش دهد. از این منظر، خوب است که دولت ترمپ بر صلحسازی تأکید میکند و حاضر است با رقبایی مانند ایران، روسیه و چین گفتوگو کند.
-مشکل اصلی: ناتوانی ساختاری در دیپلماسی آمریکا
با این حال، بهتدریج روشن شده است که ویتکاف و کوشنر، با وجود تلاش جدی، برای این مأموریت مناسب نیستند. نبود تجربه عمیق در دیپلماسی، مشکل اساسی آنان است؛ زیرا دیپلماسی با دنیای معاملات تجارتی و املاک تفاوت بنیادین دارد.
افزون بر آن، هر دو با منافع شخصی و مالی در مناطق مختلف—از جمله سرمایهگذاری در کشورهای خلیج و روابط تجارتی در اسرائیل—درگیر هستند که میتواند بیطرفی آنان را زیر سؤال ببرد.
از سوی دیگر، ویتکاف به بیاعتمادی نسبت به تخصص مشهور است. هرچند تیم ترمپ بهدرستی از زیادهروی کارشناسان واشنگتن در «توجیه ناکامیها» انتقاد میکند، اما نبود دانش تخصصی نیز باعث تکرار اشتباهات گذشته میشود.
مشکل اصلی ویتکاف و کوشنر فقط نبود تخصص نیست، بلکه ناتوانی در ایجاد یک تیم کارشناسی برای مشورهدهی و پشتیبانی نیز هست.
-مشکلات مشابه در مذاکرات اوکراین
مشکلات مشابه در مذاکرات اوکراین نیز دیده شده است؛ جایی که بحثها به موضوعاتی مانند «تبادل سرزمینها» محدود شدهاند—مسائلی که لزوماً بازتابدهنده واقعیتهای عمیق جنگ نیستند.
این تمرکز بیش از حد بر «زمین» تا حدی بازتاب دیدگاه تجارتی مذاکرهکنندگان است، نه تحلیل ژئوپولیتیکی جنگ.
-دیپلماسی آمریکا: میان بوروکراسی و ضعف سیاسی
اما اصلاح دیپلماسی آمریکا صرفاً با تغییر افراد ممکن نیست. در سالهای اخیر، دیپلماسی در ساختار دولتهای آمریکا بهتدریج تضعیف شده است.
حتی پیش از دوره ترمپ، نهادهای دیپلماتیک مانند وزارت خارجه بیشتر بر امور اداری، روابط با متحدان و مدیریت تصویر عمومی تمرکز داشتند تا گفتوگوهای دشوار با دشمنان.
برای نمونه، در دوره بایدن، مهمترین دستاوردهای دیپلماتیک بیشتر مربوط به هماهنگی میان متحدان ناتو و غیرناتو در واکنش به جنگ اوکراین بود.
آنتونی بلینکن، وزیر خارجه، بهندرت با کشورهایی که آمریکا با آنها اختلاف جدی داشت وارد گفتوگوهای عمیق شد. حتی نشستهای سطح بالا نیز گاهی ناکام میماندند، مانند دیدار جنجالی جیک سالیوان با مقامات چین در آلاسکا.
در موارد حساستر، آمریکا به جای وزارت خارجه، از سازمان سیا برای مذاکرات محرمانه استفاده میکرد.
-مشکل دوگانه دیپلماسی آمریکا
بنابراین مشکل دیپلماسی آمریکا دوگانه است:
۱. دیپلماسی شخصیسازیشده، کمتجربه و فاقد تخصص (نمونه: کوشنر و ویتکاف)
۲. دیپلماسی بیش از حد بوروکراتیک و محتاط که از گفتوگوهای واقعی با دشمنان دوری میکند
راهحل این دو مشکل نیز در جهتهای متفاوت قرار دارد، و همین موضوع اصلاح آن را دشوار میسازد.
-اولویت فوری: پایان جنگ ایران
در حال حاضر، اولویت اصلی باید پایان جنگ ایران باشد. مذاکرات این آخر هفته در پاکستان میان آمریکا و ایران با اهمیت بسیار بالا برگزار میشود.
این جنگ ششهفتهای خسارات گستردهای بر اقتصاد جهانی وارد کرده، در برخی مناطق آسیا باعث کمبود سوخت شده و در خلیج فارس نیز تلفات و ویرانی بهبار آورده است.
با این حال، ادامه جنگ به نفع هیچ طرفی نیست، اما دستیابی به توافق نیز دشوار به نظر میرسد؛ زیرا ویتکاف و کوشنر در تهران بهعنوان مذاکرهکنندگان قابل اعتماد دیده نمیشوند.
-نقش احتمالی جِی.دی. ونس
در این میان، تصمیم دولت برای اعزام معاون رئیسجمهور، جِی.دی. ونس، اقدامی مثبت ارزیابی شده است. او اگرچه تجربه اندکی در دیپلماسی دارد، اما از ابتدا با جنگ مخالفت کرده و دیدگاه مستقلتری نسبت به اسرائیل دارد.
-جمعبندی
برای موفقیت دیپلماسی آمریکا در آینده، این کشور باید از نوسانهای افراطی میان «تخصصزدایی کامل» و «بوروکراسی سنگین» پرهیز کند.
نه تمسخر کوشنر و ویتکاف مشکل را حل میکند و نه رد کامل دیپلماسی.
مشکل اصلی آمریکا این است که هنوز نتوانسته میان انعطافپذیری سیاسی و تخصص حرفهای تعادل برقرار کند.
اگر ایالات متحده بخواهد در جهان چندقطبی آینده موفق باشد، باید درسهای موفقیتهای دیپلماتیک گذشته خود را دوباره بیاموزد.
خبرگزاری آگاه آگاه؛ رسانه بیداری و برابری